خانه / 3500 واژه / آموزش ۳۵۰۰ لغت : S

آموزش ۳۵۰۰ لغت : S

.توجه : جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

  • لغات ۱ تا ۱۰۰
  • لغات ۱۰۱ تا ۲۰۰
  • لغات ۲۰۰ تا ۳۰۰
  • لغات ۳۰۰ تا ۳۴۵

۱ saboteur /ˌsæbəˈtɜː/ 

ویرانگر، خرابکار

۲ saccharine /ˈsækəriːn/ 

به طعنه : خیلی شیرین، زیادی شیرین

۳ sacrilegious /ˌsækrɪˈlɪdʒəs/ 

توهین آمیز، حاکی از بی حرمتی، ناشی از بی حرمتی، شرک آمیز

۴ sacrosanct /ˈsækrəʊsæŋkt/ 

به طعنه : خیلی مقدس، منزه ، واجب الاحترام، محترم

۵ sadistic /səˈdɪstɪk/ 

روانشناسی: سادیستی، آزارگرانه، دگر آزارانه

۶ saga /ˈsɑːɡə/ 

ساگا(=داستان بلند نروژی و ایسلندی در قرون وسطا)؛افسانه، داستان بلند، سرگذشت

۷ sagacious /səˈɡeɪʃəs/ 

شخص خردمند، عاقل، باهوش، هوشمند، بصیر، حقیقت بین

۸ sage /seɪdʒ/ 

آدم فرزانه، بخرد،هوشمند، دانا

۹ salacious /səˈleɪʃəs/ 

به طعنه : (کلمات، کتاب،تصاویر و غیره)مستهجن، زشت،زننده، شهوت انگیز

۱۰ salient /ˈseɪlɪənt/ 

خصوصیات، نکات و غیره چشم گیر، اصلی،مهم ، برجسته

۱۱ saline /ˈseɪlaɪn/ 

نمکی،(مربوط به )آب نمک،(مربوط به)آب شور

۱۲ sallow /ˈsæləʊ/ 

چهره زرد، رنگ پریده

۱۳ salubrious /səˈluːbrɪəs/ 

محله،منطقه : سالم، پاکیزه؛(آب و هوا)فرح بخش،سالم،مفرح، مطبوع

۱۴ salutary /ˈsæljʊtri/ 

آموزنده ، موثر، مفید، سودمند

۱۵ salvage /ˈsælvɪdʒ/ 

کشتی و غیره : نجات دادن؛ بازیابی کردن،بازیافتن

۱۶ sanctimonious /ˌsæŋktɪˈməʊnɪəs/ 

به تحقیر : (شخص)قداست مآب، مقدس نما، خشکه مقدس؛ زهدفروشانه، زاهدمآبانه

۱۷ sanction /ˈsæŋkʃn̩/ 

تأیید کردن،تصویب کردن، اجازه…را دادن؛ دستور…را صادر کردن

۱۸ sanctuary /ˈsæŋkt͡ʃʊəri/ 

پناهگاه، ملجأ، مأمن؛ منطقه حفاظت شده؛ عبادتگاه؛ محراب؛ مکان مقدس، حرم

۱۹ sanguinary /ˈsæŋɡwɪnəri/ 

رسمی، قدیمی: (نبرد و غیره)خونین، پر از خون ریزی

۲۰ sanguine /ˈsæŋɡwɪn/ 

قدیمی : (رفتار) امید بخش، خوش بینانه، دلگرم کننده؛ امیدوار، خوش بین، دلگرم

۲۱ sap /sæp/ 

تحلیل بردن، کاهش دادن، تضعیف کردن؛ از پای در آوردن

۲۲ sarcasm /ˈsɑːkæzəm/ 

نیش ، طعنه؛ گوشه، کنایه؛ گوشه و کنایه؛ حرف نیش دار ؛ (ادبی) تسخر، تهکم

۲۳ sardonic /sɑːˈdɒnɪk/ 

لبخند و غیره: تمسخر آمیز ، پر ریشخند ، کنایه دار؛ ایراد گیر؛ عیبجو

۲۴ sartorial /sɑːˈtɔːrɪəl/ 

پوشاکی، ( مربوط به ) خیاطی، (مربوط به ) لباس

۲۵ sate /seɪt/ 

سیراب کردن؛ فرونشاندن؛ اشباع کردن

۲۶ satellite /ˈsætəlaɪt/ 

ماه ، قمر؛ قمر مصنوعی، ماهواره

۲۷ satiate /ˈseɪʃɪeɪt/ 

رسمی : اشباع کردن، سیر کردن

۲۸ satire /ˈsætaɪə/ 

هجو ، طنز؛ هزل ؛ هجویه

۲۹ satirical /səˈtɪrɪkl̩/ 

شعر ، نمایش و غیره طنز آمیز ، هزل آمیز ، هجو آمیز

۳۰ saturate /ˈsæt͡ʃəreɪt/ 

در آب : خیساندن، کاملاً خیس کردن؛ اشباع کردن

۳۱ saturnine /ˈsætənaɪn/ 

شخص ، چهره : گرفته، غمگین، محزون؛ تلخ

۳۲ satyr /ˈsætə/ 

اساطیر: ساتیر ، بزمرد؛ مرد شهوتی

۳۳ saunter /ˈsɔːntə/ 

سلانه سلانه رفتن، خوش خوشک رفتن، بی خیال رفتن؛ گشت، چرخ(زدن)،گشت و گذار کردن

۳۴ savant /ˈsævənt/ 

دانشمند، دانشور، عالم؛ (در جمع) علما

۳۵ savor /ˈseɪvə/ 

غذا :با لذت خوردن، با عشق خوردن؛ (مجازی) لذت بردن از ؛ مزه و طعم متفاوتی داشتن

۳۶ savory /ˈseɪvəri/ 

غذا: خوش طعم، خوشمزه؛ خوش بو، مطبوع

۳۷ scabbard /ˈskæbəd/ 

شمشیر و غیره: غلاف ، نیام

۳۸ scad /ˈskæd/ 

فراوان، بسیار ، تعداد زیاد

۳۹ scaffold /ˈskæfəʊld/ 

داربست ، چوب دست ؛ سکوی اعدام، دار

۴۰ scale /skeɪl/ 

بالا رفتن، صعود کردن ؛ اوج گرفتن

۴۱ scanty /ˈskænti/ 

بی مقدار ، نا چیز ، ناکافی، اندک، کم

۴۲ scapegoat /ˈskeɪpɡəʊt/ 

سپر بلا ، بلاگردان، گناه خر

۴۳ scavenge /ˈskævɪndʒ/ 

پرنده، حیوان : به دنبال مردار گشتن؛ (شخص) زباله ها را زیر و رو کردن، زباله ها گشتن؛ جستجو کردن به خصوص برای غذا

۴۴ scenario /sɪˈnɑːrɪəʊ/ 

فیلم نامه ، سناریو ؛ طرح ، نقشه

۴۵ schematic /skɪˈmætɪk/ 

عرصه، نمایش: طرح مانند، طرحی ، طرح وار، مدل

۴۶ schism /ˈskɪzəm/ 

شقاق، شکاف؛ تفرقه، نفاق، دو دستگی ، چند دستگی

۴۷ scintilla /sɪnˈtɪlə/ 

ذره ای ، یک جو، سر سوزنی، کمترین

۴۸ scintillate /ˈsɪntɪleɪt/ 

جواهر ، ستاره: درخشیدن، برق زدن، متلالی بودن؛ (شخص) درخشیدن ، درخشش داشتن

۴۹ scoff /skɒf/ 

مسخره کردن، خندیدن؛ ریشخند زدن

۵۰ scotch /skɒt͡ʃ/ 

شایعه: خاتمه دادن به ، جلوی … را گرفتن؛ مانع … شدن؛ به شکست کشاندن، مانع اجرای … شدن؛ (طرح ، غیره) مانع پذیرش شدن

۵۱ scourge /skɜːdʒ/ 

تازیانه ، شلاق؛ مجازات سنگین، بلا ، مصیبت

۵۲ scruple /ˈskruːpl̩/ 

ابا داشتن، اکراه داشتن، دغدغه به خود راه دادن، تردید کردن

۵۳ scrupulous /ˈskruːpjʊləs/ 

شریف، درستکار، امین، صادق؛ دقیق، وسواسی

۵۴ scrutinize /ˈskruːtɪnaɪz/ 

به دقت بررسی کردن، مورد مداقه قرار دادن، دقیقاً بررسی کردن

۵۵ scuffle /ˈskʌfl̩/ 

درگیر شدن؛ زد و خورد کردن، دعوا کردن، با عجله و دستپاچه دور شدن

۵۶ scurrilous /ˈskʌrɪləs/ 

نگاه، شایعه و غیره : توهین آمیز ، موهن، اهانت آمیز؛ پر از هتاکی، افترا آمیز

۵۷ scur  y /ˈskʌri/ 

تند تند دویدن، دوان دوان رفتن

۵۸ scurvy /ˈskɜːvi/ 

قدیمی ، عامیانه : نفرت انگیز، بی قابلیت ، بی ارزش ، حقیر؛ بی شرم، کثیف

۵۹ scuttle /ˈskʌtl̩/ 

کشتی) : عمداً غرق کردن

۶۰ seamy /ˈsiːmi / 

نا مطبوع ، زشت ، آلوده ، نا خوشایند، کریه ، چندش آور، نکبت بار

۶۱ sear /sɪə/ 

سوزاندن ؛ تفت دادن ؛ (زخم) داغ کردن

۶۲ seasoned / / 

شخص کارآزموده ، کار کشته

۶۳ secession / sɪˈseʃn̩ / 

کناره گیری، خروج ، جدایی

۶۴ seclusion /sɪˈkluːʒn̩/ 

انزوا؛ خلوات

۶۵ secrete /sɪˈkriːt/ 

پنهان کردن، مخفی کردن؛(در مورد اندام ها) ترشح کردن، تولید کردن

۶۶ sect /sekt/ 

دستور مذهبی ، فرقه مذهبی؛ دسته ، حزب ، فرقه ، تیره، مسلک

۶۷ secular /ˈsekjʊlə/ 

دنیوی ، این جهانی، زمینی؛ غیر دینی ، غیر مذهبی ؛ موقتی، گذرا

۶۸ sedate /sɪˈdeɪt/ 

آرام؛ موقر، متین، با وقار، سنگین

۶۹ sedentary /ˈsedntri/ 

کار یا شغل نشستنی، نشسته، پشت میزی

۷۰ sedition /sɪˈdɪʃn̩/ 

آشوب گری، فتنه انگیزی ، تحریک، ایجاد اغتشاش؛ لجاجت ، سرکشی ، طغیانگری

۷۱ sedulous /ˈsedjʊləs/ 

شخص سخت کوش ، کوشا، ساعی

۷۲ seedy /ˈsiːdi/ 

شخص ژولیده ، ژنده پوش؛ نا خوش، مریض احوال، درب و داغون؛ (محاوره) بدنام، ناجور؛ کثیف

۷۳ seemly /ˈsiːmli/ 

رسمی، قدیمی : خوب ، مناسب ، شایسته، زیبنده

۷۴ seep /siːp/ 

مایعات: نشست کردن، تراویدن، درز کردن، تراوش کردن؛ (اخبار و غیره) رخنه کردن، نفوذ کردن

۷۵ seethe /siːð/ 

خروشیدن ، بر آشفته بودن؛ (مایعات) جوشیدن، جوش خوردن، غل غل کردن

۷۶ seine /seɪn/ 

تور ماهی گیری

۷۷ seismic /ˈsaɪzmɪk/ 

لرزه ای ، زلزله ای

۷۸ semblance /ˈsembləns/ 

ظاهر ، صورت ظا ر ، هیأت ، نما

۷۹ seminal /ˈsemɪnl̩/ 

تاثیر گذار ، دوران ساز ، تعیین کننده ، مؤثر ؛ مربوط به دانه، مربوط به تخم؛ مربوط به منی

۸۰ seminary /ˈsemɪnəri/ 

مدرسه بخصوص برای زنان جوان؛ مدرسه علمیه، حوزه علمیه

۸۱ senility /sɪˈnɪlɪti/ 

کبر سن، کهولت ، پیری؛ خرفتی؛ (روانشناسی) روان پریشی پیری

۸۲ sensitization /ˌsensɪtaɪˈzeɪʃn̩/ 

فرایند حساسیت یا واکنش دادن به عامل خارجی

۸۳ sensual /ˈsenʃʊəl/ 

در پی لذایذ جسمانی ، جسمی، نفسانی ؛ شهوانی، شهوت انگیز

۸۴ sensuous /ˈsenʃʊəs/ 

مربوط به حواس فیزیکی ؛ حسی

۸۵ sententious /senˈtenʃəs/ 

رسمی، به طعنه: مختصر و مفید؛موجز و خلاصه ؛ پر معنی و اندرزگویانه

۸۶ sentient /ˈsenʃnt/ 

ذی شعور ، مدرک ، آگاه ، با فهم، دارای قدرت ادراک ، حساس

۸۷ sentinel /ˈsentɪnl̩/ 

پاسدار، نگهبان ، قراول ، محافظ گماشته

۸۸ septic /ˈseptɪk/ 

عفونی ، چرکی

۸۹ sepulcher / / 

مرقد، مقبره، ضریح، مزار

۹۰ sequester /sɪˈkwestə/ 

منزوی کردن؛ (حقوق)توقیف کردن؛ جدا کردن ؛ کنار گذاشتن؛ مجزا کردن

۹۱ sere /sɪə/ 

ادبی : (گیاه) خشکیده، خشک

۹۲ serendipity /ˌserənˈdɪpɪti/ 

خوش اقبالی ، بخت بلند ، طالع میمون

۹۳ serenity /sɪˈrenɪti/ 

پر سر و صدا ، بلند ، شلوغ

۹۴ serpentine /ˈsɜːpəntaɪn/  

مارپیچ ، پیچ در پیچ، پر پیچ و خم

۹۵ serrated /sɪˈreɪtɪd/ 

کارد ، تیغ و غیره : اره ای، دندانه دندانه ، دندانه دار

۹۶ servile /ˈsɜːvaɪl/ 

رفتار: نوکر مآبانه، برده وار؛ (مربوط به ) خدمتکاران، مستخدمان

۹۷ servitude /ˈsɜːvɪtjuːd/ 

بندگی، بردگی؛ کار اجباری

۹۸ sever /ˈsevə/ 

قطع کردن، بریدن؛ کندن؛ جدا کردن

۹۹ severity /sɪˈverɪti/ 

وخامت؛ سختی، خشونت؛ شدت؛ سختگیری، تحکم؛ ریاضت، عسرت

۱۰۰ sextant /ˈsekstənt/ 

در هواپیما و کشتی : زاویه یاب، سکستان

۱۰۱ shackle /shackle / 

دستبند ، پا بند، بخو؛ غل و زنجیر؛ (مجازی ، در جمع) قیود، قید و بند ها

۱۰۲ sham /ʃæm/ 

تظاهر به … کردن، وانمود کردن که؛ ظاهر سازی کردن

۱۰۳ shambles /ˈʃæmbəlz/ 

محاوره ، محل، موقعیت و غیره : اوضاع در هم ریخته، وضع شیر تو شیر، بازار شام، محشر کبری

۱۰۴ shard /ʃɑːd/ 

شیشه ، سفال: تکه پاره، خرده، تکه، قطعه

۱۰۵ shaving /ˈʃeɪvɪŋ/ 

تراش چوب

۱۰۶ sheaf /ʃiːf/ 

جو، ذرت: دسته، بافه؛ (کاغذ و غیره) دسته

۱۰۷ sheathe /ʃiːð/ 

شمشیر: در نیام بردن، غلاف کردن؛ پوشاندن، روکش کردن

۱۰۸ sherbet /ˈʃɜːbət/ 

شربت ؛ (در آمریکا) بستنی یخی،آلاسکا، یخمک، بستنی میوه

۱۰۹ shimmer /ˈʃɪmə/ 

درخشیدن، برق زدن

۱۱۰ shirk /ʃɜːk/ 

تنبلی کردن؛ شانه خالی کردن از، از زیر کاری در رفتن، طفره رفتن

۱۱۱ shoddy /ˈʃɒdi/ 

کالا: نامرغوب ، بنجل ، آشغال، فکسنی

۱۱۲ shrew /ʃruː/ 

زن سلیطه؛ زن سرکش، غرغرو، زن زبان دراز

۱۱۳ shrewd /ʃruːd/ 

شخص : عاقل ، فهمیدن، با شعور؛ با هوش ، زیرک، تیز؛ زرنگ،زبل، ناقلا

۱۱۴ shun /ʃʌn/ 

فاصله گرفتن از، پرهیز کردن از، دوری جستن از، اجتناب کردن از ، دوری کردن از

۱۱۵ shunt /ʃʌnt/ 

قطار ، واگن: تغییر خط و مسیر دادن؛ (محاوره) (موضوع ، صحبت و غیره) جهت … را عوض کردن، منحرف کردن

۱۱۶ shyster /ˈʃaɪstə/ 

وکیل دغلباز و نیرنگ باز

۱۱۷ sibling /ˈsɪbl̩ɪŋ 

خواهر؛ برادر

۱۱۸ sibylline /ˈsɪbəlaɪn/ 

غیبی ، غیبگویانه؛ (مربوط به )جادوگران

۱۱۹ sidereal /saɪˈdɪərɪəl/ 

ستاره شناسی: نجومی؛ فلکی، آسمانی

۱۲۰ silt /sɪlt/ 

همراه جریان آب : گل و لای ، رسوب

۱۲۱ simian /ˈsɪmɪən/ 

به شکل میمون، میمون وار ، شبیه میمون

۱۲۲ simile /ˈsɪmɪli/ 

ادبیات: تشبیه

۱۲۳ simper /ˈsɪmpə/ 

ساختگی لبخند زدن؛ لبخند مسخره زدن، خود خواهانه لبخند زدن، ابلهانه خندیدن؛ با لبخندی ساختگی گفتن

۱۲۴ simplistic /sɪmˈplɪstɪk/ 

به طعنه : ساده انگارانه، ساده نگرانه

۱۲۵ simulate /ˈsɪmjʊleɪt/ 

عصبانیت ، شادی و غیره: تظاهر به … کردن، ادای … را در آوردن

۱۲۶ sinecure /ˈsaɪnɪkjʊə/ 

شغل تشریفاتی

۱۲۷ sinewy /ˈsɪnjuːɪ/ 

گوشت: سفت ، رگ و ریشه دار،چغر؛ قوی ، محکم، پرصلابت

۱۲۸ singular /ˈsɪŋɡjʊləreɪt/ 

خارق العاده، فوق العاده، برجسته، بی نظیر، چشمگیر؛ تک، استثنایی؛ عجیب، غریب، شگفت، غیر عادی، نامتعارف

۱۲۹ sinister /ˈsɪnɪstə/ 

بخشودنی ، قابل بخشش، قابل گذشت، جزئی، کوچک ، (گناه)صغیره

۱۳۰ sinuous /ˈsɪnjʊəs/ 

مار پیچ، پیچ و خم دار، پر پیچ و خم، پر پیچ و تاب؛ (آدم) ناصالح، نادرست

۱۳۱ skeptic /ˈskeptɪk/ 

آدم : شکاک، شک اندیش، اهل شک

۱۳۲ skiff /skɪf/ 

قایق سبک و کوچک؛ قایق تک نفره

۱۳۳ skimp /skɪmp/ 

صرفه جویی کردن، ناخن خشکی کردن؛ کم مصرف کردن، با حداقل … ساختن

۱۳۴ skinflint /ˈskɪnflɪnt/ 

محاوره : (آدم) خسیس، کنس، ناخن خشک

۱۳۵ skirmish /ˈskɜːmɪʃ/ 

درگیری ؛ زد و خورد جزیی، جنگ و دعوا؛ (مجازی)کشمکش، جر و بحث، بگو مگو

۱۳۶ skittish /ˈskɪtɪʃ/     

قبراق،سرحال؛ فرز، تند و تیز، چابک؛ بشاش

۱۳۷ skulduggery /skʌlˈdʌɡəri/ 

حقه بازی، شیادی، دغل بازی ، تزویر، خدعه، نیرنگ

۱۳۸ skulk /skʌlk/ 

به طعنه: پنهان شدن، قایم شدن، مخفی شدن؛ قایم موشک بازی در آوردن

۱۳۹ slacken /ˈslækən/ 

سرعت ، فعالیت : کم کردن، کاهش دادن، کند کردن

۱۴۰ slag /slæɡ/ 

فلز گری: سرباره، تفاله

۱۴۱ slake /sleɪk/ 

تشنگی : رفع کردن؛ (میل ، هوس) فرو نشاندن

۱۴۲ slander /ˈslɑːndə/ 

تهمت ، افتراء

۱۴۳ slapdash /ˈslæpdæʃ/ 

کار: سرسری ، شلم شوربا، سرهم بندی ، هردمبیل

۱۴۴ sleazy /ˈsliːzi/ 

نازک ؛ سست ؛ شل

۱۴۵ sleeper /ˈsliːpə/ 

در آمریکا، محاوره، کتاب ، فیلم و غیره : کار دیر شناخته شده؛ آدم دیر کشف شده

۱۴۶ sleight /sleight / 

مهارت ؛ تردستی ، چشم بندی؛ زبر دستی ، زرنگی؛ فریب، حیله، ترفند

۱۴۷ slew /sluː/ 

مقدار بسیار، تعداد زیاد

۱۴۸ slight /slaɪt/ 

بی احترامی، بی اعتنایی، بی حرمتی؛ تحقیر

۱۴۹ slipshod /ˈslɪpʃɒd/ 

کار : سرسری، خالی از دقت، سر هم بندی شده

۱۵۰ slither /ˈslɪðə/ 

سر خوردن، لیز خوردن، لغزیدن

۱۵۱ sloth /sləʊθ/ 

رسمی : تنبلی، کاهلی؛ خرس تنبل

۱۵۲ slothful /ˈsləʊθfəl/ 

رسمی : تنبل، کاهل

۱۵۳ slough /slaʊ/ 

پوست انداختن

۱۵۴ slovenly /ˈslʌvənli/ 

شلخته، نامرتب، ولنگار

۱۵۵ sluggard /ˈslʌɡəd/ 

آدم تن لش ، آدم تنبل

۱۵۶ sluggish /ˈslʌɡɪʃ/ 

شخص: بی حال، شل و ول، تنبل؛ کند

۱۵۷ sluice /sluːs/ 

دریچه آب بند، آب بند؛ کانال

۱۵۸ slur /slɜː/ 

تهمت ، افتراء؛ بدگویی، (حرف، کلمه و غیره) در هم بر هم گفتن، قاطی کردن، جویده جویده گفتن

۱۵۹ smattering /ˈsmætərɪŋ/ 

آگاهی ، دانش : کمی ، یک ذره، اندکی

۱۶۰ smelt /smelt / 

سنگ معدن: گداختن، ذوب کردن

۱۶۱ smirk /smɜːk/ 

لبخند مسخره؛ لبخند تصنعی

۱۶۲ smolder /ˈsməʊldə/ 

بدون شعله سوختن، دود کردن؛ یواش یواش سوختن، ریزه ریزه سوختن؛ دود شدن، خاکستر شدن؛ (خشم ، نفرت و غیره) شعله ور شدن

۱۶۳ snicker /ˈsnɪkə / 

خنده نخودی، خنده یواشکی، کرکر ، هرهر

۱۶۴ snivel /ˈsnɪvl̩/ 

گریه و زاری کردن؛ ننه من غریبم در آوردن؛ نق زدن، زرزدن، شکایت کردن

۱۶۵ sobriety /səˈbraɪəti/ 

میانه روی؛ (شخص) جدیت، سنگینی؛ متانت

۱۶۶ sodden /ˈsɒdn̩/      

خیس خیس، کاملاً خیس

۱۶۷ sojourn /ˈsɒdʒən/ 

رسمی : اقامت موقت

۱۶۸ solace /ˈsɒlɪs/ 

رسمی : تسکین، آرامش ، تسلی

۱۶۹ solder /ˈsɒldə/ 

لحیم کردن؛ پیوند دادن، جوش دادن، وصل کردن؛ وصل شدن؛ جوشکاری کردن

۱۷۰ solecism /ˈsɒlɪsɪzəm/ 

رسمی : ا شتباه دستوری؛ خطا ، لغزش ، اشتباه لفظی

۱۷۱ solemnity /səˈlemnɪti/ 

سنگینی ، وقار ؛ شکوه ، هیبت، ابهت

۱۷۲ solicit /səˈlɪsɪt/ 

رسمی : درخواست کردن، خواستن؛ (اطلاعات ، عقیده) جویا شدن

۱۷۳ solicitous /səˈlɪsɪtəs/ 

نگران ، دلواپس ، دلسوز، مراقب

۱۷۴ soliloquy /səˈlɪləkwi/ 

ادبیات : تک گویی، تنها گویی، حدیث نفس

۱۷۵ solitude /ˈsɒlɪtjuːd/ 

تنهایی، انزوا؛ خلوت

۱۷۶ solstice /ˈsɒlstɪs/ 

ستاره شناسی : انقلاب ، نقطه انقلاب

۱۷۷ soluble /ˈsɒljʊbl̩/ 

قابل حل ، حل شدنی

۱۷۸ solvent /ˈsɒlvənt/ 

قادر به پرداخت بدهی،(رسمی)ماده حل کننده، ماده حلال

۱۷۹ somatic /səʊˈmætɪk/ 

مربوط به جسم؛ فیزیکی؛ جسمی ، بدنی

۱۸۰ somber /ˈsɑːmbə/ 

گرفته ، تیره و تار، دلگیر؛ ناراحت کننده، تلخ ، ناگوار

۱۸۱ somnambulist /sɒmˈnæmbjʊlɪst/ 

رسمی : خواب گرد

۱۸۲ somnolent /ˈsɒmnələnt/ 

رسمی : خواب آلود، خواب آلود؛ خواب آور

۱۸۳ sonorous /səˈnɔːrəs/ 

رسمی : (صدا)زنگ دار، پرطنین، رسا

۱۸۴ sophist /ˈsɒfɪst/ 

معلم فلسفه، (رسمی)اهل سفسطه، سفسطه باز؛ مغلطه کن، سوفسطایی

۱۸۵ sophisticated /səˈfɪstɪkeɪtɪd/ 

شخص : آزموده، با تجربه، وارد، بخرد؛ با فرهنگ، فرهیخته؛ امروزی؛ (دستگاه)پیچیده ؛ پیشرفته

۱۸۶ sophistry /ˈsɒfɪstri/ 

رسمی : سفسطه بازی ، مغلطه ، تحریف

۱۸۷ sophomoric /ˌsɑːfoˈmɑːɪk/ 

در آمریکا، رسمی) بی تجربه؛ ناپخته؛ کودکانه، سرسری؛ بی معنی

۱۸۸ soporific /ˌsɒpəˈrɪfɪk/ 

ماده خواب آور؛ (مجازی)لحن، سخنرانی کسالت بار، خسته کننده

۱۸۹ sordid /ˈsɔːdɪd/ 

به طعنه: (جا ، موقعیت) نکبت بار، نکبتی، نا خوشایند، کثیف؛ (رفتار)زشت، نا شایست؛ حقیرانه، کوته بینانه، ننگین، شرم آور ؛ نفرت بار

۱۹۰ spangle /ˈspæŋɡl̩/ 

خیاطی : پولک

۱۹۱ sparse /spɑːs/ 

ریش و مو : کم پشت، تنک ؛ نازک؛ پراکنده؛ کم ، اندک، نحیف ، کم نیرو

۱۹۲ spartan /ˈspɑːtn̩/ 

رسمی : (زندگی و غیره)ساده، ابتدایی، بی پیرایه، بی تجمل؛ سخت و دشوار؛ بسیار مقرراتی

۱۹۳ spasmodic /spæzˈmɒdɪk/ 

متناوب ، پراکنده، گهگاهی، هر از گاهی

۱۹۴ spat /spæt/ 

محاوره ، در آمریکا : بگو مگو، دعوا، جرو بحث

۱۹۵ spate /speɪt/ 

سیل ناگهانی

۱۹۶ spatial /ˈspeɪʃl̩/ 

مربوط به: فضا، فضایی؛ مکانی؛ (فلسفه) مکان مند، وابسته به مکان

۱۹۷ spatula /ˈspætjʊlə/ 

کاردک؛(پزشکی) قاشقک

۱۹۸ spawn /spɔːn/ 

ماهی، قورباغه و غیره: تخم ریزی کردن

۱۹۹ specious /ˈspiːʃəs/ 

استدلال و غیره : ظاهراً درست، غلط انداز، ظاهر فریب ، موجه نما؛ به عمد گمراه کننده

۲۰۰ spectral /ˈspektrəl/ 

ادبی: شبح آسا، شبح گون، موهوم ، خیالین

۲۰۱ spectrum /ˈspektrəm/ 

فیزیک: طیف، بیناب؛ (مجازی ) طیف ، گستره، دامنه

۲۰۲ spendthrift /ˈspendθrɪft/ 

آدم خراج ، آدم ولخرج، آدم اسراف کار، آدم پول حرام کن

۲۰۳ sphinx /sfɪŋks/ 

مرموز، مبهم؛ پر رمز و راز

۲۰۴ splice /splaɪs/ 

دو سر طناب به هم تابیدن، درهم بافتن؛ ( دو قطعه چوب، دو سر فیلم و غیره) به هم متصل کردن، به هم چسباندن؛ (در طناب ، فیلم و غیره) اتصال ؛ محل اتصال

۲۰۵ spontaneity /ˌspɒntəˈnɪəti/ 

خود جوشی ، خود انگیختگی، خود زایی، صرافت طبع

۲۰۶ spoonerism /ˈspuːnərɪzəm/ 

در حروف اول کلمات: جابجایی آغازین، ابدال آغازین

۲۰۷ sporadic /spəˈrædɪk/

باران، شلیک و غیره پراکنده ، گهگاهی ، هر از گاهی

۲۰۸ sportive /ˈspɔːtɪv/ 

بازیگوش ؛ شاد و شنگول، شوخ ، شوخ و شنگ، سر حال

۲۰۹ spruce /spruːs/ 

تمیز ؛ تر و تمیز؛ شیک ، آراسته، مرتب

۲۱۰ spry /spraɪ/ 

فعال ، چالاک ، چابک ؛ سر زنده، سر حال

۲۱۱ spurious /ˈspjʊərɪəs/ 

تقلبی، قلابی ، بدلی؛ (اسناد) جعلی؛ (ادعا و استدلال) کاذب، دروغین، بی اساس، غیر منطقی

۲۱۲ spurn /spɜːn/ 

شخص: طرد کردن؛ (پیشنهاد) روی خوش نشان ندادن به، پس زدن، رد کردن

۲۱۳ squabble /ˈskwɒbl̩/ 

داد و قال، جیغ و داد ، یکی به دو، داد و بیداد

۲۱۴ squalor /ˈskwɒlə/ 

کثافت ؛ فقر ، فلاکت ، بدبختی، نکبت ، ادبار

۲۱۵ squander /ˈskwɒndə/ 

پول و وقت: تلف کردن، هدر دادن، ضایع کردن، برباد دادن

۲۱۶ squat /skwɒt/ 

شخص خپل ، تپل ، کپل ، شکم دار

۲۱۷ staccato /stəˈkɑːtəʊ/ 

موسیقی، طرز سخن گفتن: مقطع، جدا جدا، بریده بریده

۲۱۸ stagnant /ˈstæɡnənt/ 

آب راکد، ساکن؛ (مجازی) راکد، کساد، بی رونق

۲۱۹ staid /steɪd/ 

شخص، ظاهر و غیره : خشک ، عبوس، جدی، رسمی؛ آرام، موقر، متین

۲۲۰ stalemate /ˈsteɪlmeɪt/ 

طرح ، مذاکره و غیره: بن بست

۲۲۱ stalwart /ˈstɔːlwət/

رسمی، قدیمی: (شخص) قوی هیکل، تنومند ؛ (طرفدار، غیره) قابل اعتماد، قرص ، پر و پا قرص، راسخ، مصمم، محکم، استوار

۲۲۲ stamina /ˈstæmɪnə/ 

بنیه؛ قدرت، تاب ، توان، طاقت، توانایی، تاب و توان

۲۲۳ stanch /ˈstænt͡ʃ/ 

خون: بند آوردن؛ (زخم)خون… را بند آوردن، جلوی خونریزی … را گرفتن

۲۲۴ stanza /ˈstænzə/ 

شعر: قطعه، پاره ، بند

۲۲۵ static /ˈstætɪk/ 

اجرا و غیره: ایستا، بی تحرک؛ (آب و غیره)ساکن، راکد؛ (قیمت و غیره)ثابت

۲۲۶ statute /ˈstæt͡ʃuːt/ 

قانون؛ مصوبه، حکم

۲۲۷ statutory /ˈstæt͡ʃʊtr̩i/ 

قانون، مقرر، مطابق قانون، طبق قانون، طبق مقررات

۲۲۸ steadfast /ˈstedfɑːst/ 

دوست وفادار؛ (شخص) ثابت قدم، پابرجا، استوار؛ محکم، قوی، تزلزل ناپذیر؛ با اراده،مصمم

۲۲۹ stealth /stelθ/ 

پوشیده کاری، پنهانکاری، مخفی کاری

۲۳۰ steep /stiːp/ 

خیساندن؛ در آب فرو بردن

۲۳۱ stellar /ˈstelə/ 

رسمی : ستاره ای، (مربوط به) ستارگان

۲۳۲ stem /stem/ 

جریان مایع : بند آوردن، متوقف کردن، جلوی … را گرفتن

۲۳۳ stem_from / / 

ناشی شدن از، ریشه داشتن در ، منبعث شدن از

۲۳۴ stentorian /stenˈtɔːrɪən/ 

صدا : رعد آسا، خیلی بلند ، رسا

۲۳۵ stereotype /ˈsterɪətaɪp/ 

کلیشه ، شکل قالبی ؛ تصور قالبی؛ بر گرفته از تعصب

۲۳۶ stickler /ˈstɪklə/ 

کمال گرا

۲۳۷ stifle /ˈstaɪfəl/ 

فرو نشاندن، فرو خوردن ؛(آتش) خاموش کردن، خفه کردن؛ مانع شدن، جلوی … را گرفتن، سرکوب کردن

۲۳۸ stigma /ˈstɪɡmə/ 

نشان ، داغ؛ داغ ننگ، لکه ننگ، ننگ، بی آبرویی، بدنامی؛ خفت

۲۳۹ stilted /ˈstɪltɪd/ 

به طعنه : (نوشته، گفتار و غیره) تصنعی ، غیر طبیعی، متکلف، رسمی، خشک

۲۴۰ stint /stɪnt/ 

صرفه جویی کردن، امساک کردن؛ به خود سختی دادن، از خود دریغ داشتن؛ از شکم خود زدن؛ مضایقه کردن از ، سخت گرفتن به ، محدودیت قائل شدن برای

۲۴۱ stipend /ˈstaɪpend/ 

مقرری ، مستمری، مواجب ف حقوق ، مزد ثابت

۲۴۲ stipple /ˈstɪpl̩/ 

نقاشی : با نقطه ترسیم کردن؛ با نقطه کشیدن، نقطه کاری کردن

۲۴۳ stipulate /ˈstɪpjʊleɪt/   

رسمی : تصریح کردن، قید کردن، شرط کردن، قرار گذاشتن

۲۴۴ stock /stɒk/ 

کلیشه ای ؛ استاندارد، نمونه ؛ موجود، در ذخیره، در انبار، آماده

۲۴۵ stockade /stɒk/ 

حصار، دیوار چوبی، سد چوبی

۲۴۶ stodgy /ˈstɒdʒi/ 

شخص کسل کننده، حال گیر؛ (کتاب) خسته کننده

۲۴۷ stoic /ˈstəʊɪk/ 

تالم ناپذیر ، بی حس؛ آرام ، خونسرد، خوددار؛ خویشتن دار؛ شکیبا، صبور، بردبار

۲۴۸ stoke /stəʊk/ 

آتش کردن، به سوخت انداختن، سوخت ریختن در ؛ بسیار غذا خوردن؛ با شتاب چیزی خوردن

۲۴۹ stolid /ˈstɒlɪd/ 

خشک ،بی احساس؛ بی روح، عبوس، آرام، خونسرد، صبور

۲۵۰ stratagem /ˈstrætədʒəm/ 

حیله، نقشه ، شگرد، نیرنگ، ترفند

۲۵۱ stratified / / 

لایه لایه، چند لایه، لایه بندی شده، مطبق؛ طبقاتی؛ چینه چینه ، چینه بندی شده

۲۵۲ stratum /ˈstrɑːtəm/ 

زمین: لایه؛ چینه؛ (جامعه) طبقه؛ قشر

۲۵۳ strew /struː/ 

پاشیدن، پخش کردن؛ پوشاندن؛ پراکنده کردن

۲۵۴ striated / / 

مخطط، خط دار، شیار دار، راه راه

۲۵۵ stricture /ˈstrɪkt͡ʃə/ 

انتقاد جدی، خرده گیری، ایراد ، انتقاد تند

۲۵۶ strident /ˈstraɪdnt/ 

صدا: گوش خراش، تیز ، جیغ جیغی؛ (شخص) سرسخت، مصر، لجباز؛ (تقاضا) مصرانه

۲۵۷ stringent /ˈstrɪndʒənt/ 

سخت، اکید، جدی، سفت و سخت

۲۵۸ strut /strʌt/ 

راه رفتن با افاده، خرام؛(معماری) شمع ، پشت بند، تو حلقی، بست

۲۵۹ studied /ˈstʌdɪd/ 

به قصد ، قصدی، به عمد ، دانسته؛ عمدی، آگاهانه، حساب شده، سنجیده

۲۶۰ stultify /ˈstʌltɪfaɪ / 

احمق جلوه دادن، بی اثر کردن، خنثی کردن؛ بی معنی کردن؛ نفی کردن

۲۶۱ stupefy /ˈstjuːpɪfaɪ/ 

بی حس کردن؛ گیج کردن، منگ کردن؛ مات و مبهوت کردن، متحیر کردن

۲۶۲ stupor /ˈstjuːpə/ 

بی حسی؛ منگی، لولی ، گیجی؛ عدم هوشیاری

۲۶۳ stygian / ˈstɪdʒɪən / 

شب: ظلمانی، دلگیر؛ دوزخی؛ مرگبار

۲۶۴ stymie /ˈstaɪmi/ 

محاوره: راه… را سد کردن، دست و پا ..را بستن، تو هچل انداختن، تو دردسر انداختن، گرفتار کردن

۲۶۵ suavity /ˈswɑːvɪti/ 

ادب ، رفتار مودبانه، متانت، نزاکت

۲۶۶ subaltern /ˈsʌbltən/ 

افسر زیر دست، ستوان

۲۶۷ subdued / / 

نور ، صدا: ملایم، ضعیف، کم، نامحسوس؛ (شخص) آرام ، ساکت

۲۶۸ subjective /səbˈdʒektɪv/ 

تخیلی، ذهنی؛ درونی؛ غیر واقعی

۲۶۹ subjugate /ˈsʌbdʒʊɡeɪt/ 

شکست دادن، تحت انقیاد در آوردن، استیلا یافتن بر

۲۷۰ sublimate /ˈsʌblɪmeɪt/ 

تعالی بخشیدن، والایش بخشیدن

۲۷۱ sublime /səˈblaɪm/ 

زیبایی : متعالی، والا ، عالی، رفیع، اعجاب آور، بهت آور، شکوهمند ؛ (به طعنه) بی حد و حصر ، مفرط، بیش از حد، زیادی

۲۷۲ subliminal /ˌsʌbˈlɪmɪnl̩/ 

روانشناسی : آستانه ای ، نهفته، پوشیده، نهانی

۲۷۳ submissive /səbˈmɪsɪv/ 

سلطه پذیر، سر به راه ، فرمانبردار، تسلیم ، متقاد، مطیع؛ ترسو، بزدل؛ کمرو، خجالتی

۲۷۴ subordinate /səˈbɔːdɪneɪt/ 

شخص: زیر دست، مرئوس، مادون، فروتر، فرو دست؛ تابع

۲۷۵ suborn /səˈbɔːn/ 

با رشوه : اغوا کردن، به شهادت دروغ واداشتن، تطمیع کردن ؛ (با رشوه) به کار خلاف واداشتن

۲۷۶ subpoena /səˈpiːnə/ 

حقوق : احضاریه، احضار نامه

۲۷۷ subsequent /ˈsʌbsɪkwənt/ 

متعاقب ، پسین، بعدی

۲۷۸ subservient /səbˈsɜːvɪənt/ 

به طعنه: (رفتار ، روش) نوکرمآبانه، مطیع، خدمتگذار؛ سر سپرده، خوش خدمت

۲۷۹ subside /səbˈsaɪd/ 

فروکش کردن، فرو نشستن، پایین رفتن؛ نشست کردن؛ فرو خوابیدن، متوقف کردن؛ توفان و.. ) آرام شدن؛ ( درد و غیره) ساکت شدن

۲۸۰ subsidiary /səbˈsɪdɪəri/ 

تابع ، وابسته؛ فرعی، جنبی

۲۸۱ subsidy /ˈsʌbsədi/ 

یارانه، سوبسید، اعانه، کمک مالی

۲۸۲ subsistence /səbˈsɪstəns/ 

ادامه حیات؛ گذران، معیشت، امرار معاش

۲۸۳ substantial /səbˈstænʃl̩/ 

بسیار زیاد، کلان، عظیم؛ محکم، مقاوم، قرص ، جان دار؛ اصولی ، اساسی، بنیادی، زیربنایی

۲۸۴ substantiate /səbˈstænʃɪeɪt/ 

دلیل آوردن برای، مستند ساختن؛ ثابت کردن، اثبات کردن

۲۸۵ substantive /ˈsʌbstəntɪv/ 

اساسی، بنیادی، مهم؛ جوهری، ذاتی

۲۸۶ subsume /səbˈsjuːm/ 

شامل کردن، جزو خود کردن

۲۸۷ subterfuge /ˈsʌbtəfjuːdʒ/ 

ظاهر سازی،تظاهر ، تجاهل؛ ترفند بازی، ترفند، کلک، حقه ، حیله

۲۸۸ subtlety /ˈsʌtlti/ 

ظرافت؛ هوشمندی، باریک بینی، نکته سنجی، دقت؛ زیرکی

۲۸۹ subversive /səbˈvɜːsɪv/ 

مخالف حکومت؛ ضد رژیم؛ شورشگر؛ خرابکارانه، مخرب

۲۹۰ succinct /səkˈsɪŋkt/ 

فشرده ، موجز ، کوتاه، مختصر، مجمل

۲۹۱ succor /ˈsəkə/ 

یاری رساندن به ، مساعدت کردن به ، مدد کردن؛ تسلی دادن

۲۹۲ succulent /ˈsʌkjʊlənt/ 

آبدار، پر آب؛ (گیاه) گوشتی، گوشت دار؛ گیاه گوشتی؛ گیاه گوشت دار

۲۹۳ succumb /səˈkʌm/ ]

تسلیم شدن، دست از مقاومت کشیدن، به زانو در آمدن، مردن

۲۹۴ suffragist /ˈsəfrəˌdʒɪst/ 

طرفدار حق رای برای زنان

۲۹۵ suffuse /səˈfjuːz/ 

آکندن، پوشاندن، فراگرفتن، پرکردن

۲۹۶ sully /ˈsʌli/ 

لکه دار کردن؛ (شهرت را) خراب کردن، آلوده کردن، آلودن

۲۹۷ sultry /ˈsʌltri/ 

هوا : دم کرده، دم دار، گرم و مرطوب، شرجی

۲۹۸ summation /səˈmeɪʃn̩/ 

جمع ، حاصل جمع ، سرجمع؛ مجموعه ؛ تلخیص ، ملخص، فشرده، چکیده

۲۹۹ sumptuous /ˈsʌmpt͡ʃʊəs/ 

دست و دلباز؛ مجلل، شاهانه، باشکوه، فاخر

۳۰۰ sunder /ˈsʌndə/ 

جدا کردن؛ تکه تکه کردن، پاره پاره کردن، از هم گسیختن

۳۰۱ sundry /ˈsʌndri/ 

جورواجور ، متنوع ، مختلف ، متعدد، گوناگون

۳۰۲ superannuated /ˌsuːpəˈrænjʊeɪtɪd/ 

شخص: فرتوت، سالخورده، از کار افتاده

۳۰۳ supercilious /ˌsuːpəˈsɪlɪəs/ 

مغرور، خودخواه؛ از خود راضی، متکبر، فخر فروش؛ (به تحقیر) ارباب منشانه، آقا منشانه

۳۰۴ supererogatory /ˌsjuːpəreˈrɒɡətərɪ/ 

زیاد، بسیار، فراوان؛ غیر ضروری

۳۰۵ superficial /ˌsuːpəˈfɪʃl̩/ 

کم اهمیت؛ کم عمق، سطحی؛ ظاهری

۳۰۶ superfluous /suːˈpɜːflʊəs/ 

اضافی، زیادی، بیش از حد نیاز، زیاده از حد؛ غیر ضروری، زائد

۳۰۷ superimpose /ˌsuːpərɪmˈpəʊz/ 

تحمیل کردن

۳۰۸ supernumerary /ˌsuːpəˈnjuːmərəri/ 

رسمی : زیادی، اضافی؛ چیز اضافی، مازاد؛ آدم اضافی

۳۰۹ supersede /ˌsuːpəˈsiːd/ 

جای … را گرفتن، جایگزین …شدن، جانشین … شدن؛ از دور خارج شدن

۳۱۰ supine /ˈsuːpaɪn/ 

به پشت خوابیده، ناشی از بی حالی، توام با سستی

۳۱۱ supplant /səˈplɑːnt/ 

جانشین شدن، جایگزین شدن، جای گرفتن؛ غصب کردن، به زور گرفتن، به ناحق تصرف کردن

۳۱۲ supple /ˈsʌpl̩/ 

نرم، انعطاف پذیر

۳۱۳ suppliant /ˈsʌplɪənt/ 

مستدعی، ملتمس ؛ (آدم) حاجتمند

۳۱۴ supplicate /ˈsʌplɪkeɪt/ 

تضرع کردن ؛ استغاثه کردن؛ متوسل شدن؛ زاری کردن؛ حاجت بردن؛ تقاضای … را کردن، التماس کردن، استدعا کردن

۳۱۵ supposition /ˌsʌpəˈzɪʃn̩/ 

فرضیه ؛ حدس ، گمان

۳۱۶ supposititious /səˌpɒzɪˈtɪʃəs/ 

پذیرفته، پنداشته؛ دروغی ، تقلبی، جازده؛ فرضی

۳۱۷ suppress /səˈpres/

mسرکوب کردن، فرو خواباندن، غلبه کردن، فرونشاندن، خاموش کردن؛ پنهان کردن، مخفی کردن؛ مانع شدن

۳۱۸ surfeit /ˈsɜːfɪt/ 

سیراب کردن، اشباع کردن، ارضاء کردن، سیر کردن

۳۱۹ surly /ˈsɜːli/ 

بی ادب، گستاخ؛ ترشرو، بداخلاق، عبوس، کج خلق، بدعنق

۳۲۰ surmise /səˈmaɪz/ 

حدس زدن، گمان بردن، ظن بردن که

۳۲۱ surmount /səˈmaʊnt/ 

مشکلات و غیره: فائق آمدن بر، پیروز شدن بر، غلبه کردن بر

۳۲۲ surpass /səˈpɑːs/ 

رسمی: پیشی گرفتن از ، سبقت گرفتن از، پشت سر گذاشتن، پیش افتادن از ، جلو افتادن از، برتری داشتن بر، بالاتر بودن از

۳۲۳ surreptitious /ˌsʌrəpˈtɪʃəs/ 

دزدکی ، دزدانه، مخفیانه، نهانی، زیر جلی، پنهانی

۳۲۴ surrogate /ˈsʌrəɡeɪt/ 

جایگزین، جانشین

۳۲۵ surveillance /sɜːˈveɪləns/ 

مراقبت ، نظارت

۳۲۶ susceptible /səˈseptəbl̩/ 

تاثیر پذیر؛ آسیب پذیر؛ مستعد، آماده، پذیرنده، پذیرا؛ حساس

۳۲۷ sustain /səˈsteɪn/ 

تجربه کردن؛ حمایت کردن، نگه داشتن، تداوم بخشیدن، حفظ کردن؛ تغدیه کردن، پرورش دادن، تقویت کردن

۳۲۸ sustenance /ˈsʌstɪnəns/ 

قوت، غذا، مواد غذایی؛ گذران، معاش؛ وسیله معاش

۳۲۹ suture /ˈsuːt͡ʃə/ 

پزشکی : بخیه؛ وسایل بخیه زنی

۳۳۰ swarthy /ˈswɔːði/ 

چهره : سبزه، سبزه رو، سیه چرده، تیره

۳۳۱ swathe /sweɪð/ 

پیچیدن ، باندپیچ کردن

۳۳۲ swelter /ˈsweltə/ 

شخص: (از گرما) پختن، از گرما کلافه شدن؛ گر گرفتن

۳۳۳ swerve /swɜːv/ 

ناگهان تغییر جهت دادن، ناگهان پیچیدن، منحرف شدن، برگشتن

۳۳۴ swill /swɪl/ 

محاوره: (نوشیدنی) قلپ قلپ خوردن، سرکشیدن، خوردن

۳۳۵ swindler /ˈswɪndlə/ 

کلاه بردار، شیاد، حقه باز

۳۳۶ sybarite /ˈsɪbəraɪt/ 

آدم راحت طلب؛ عیاش؛ آدم خوشگذران؛ آدم تجمل پرست

۳۳۷ sycophant /ˈsɪkəfænt/ 

رسمی : آدم چاپلوس، متملق

۳۳۸ syllogism /ˈsɪlədʒɪzəm/ 

منطق : قیاس

۳۳۹ sylvan /ˈsɪlvən/ 

جنگلی ، پر درخت؛ روستایی، دهاتی

۳۴۰ symbiosis /ˌsɪmbɪˈəʊsɪs/ 

همزیستی

۳۴۱ symmetry /ˈsɪmətri/ 

تقارن؛ تناسب، توازم؛ هماهنگی

۳۴۲ synchronous /ˈsɪŋkrənəs/ 

تقارن؛ تناسب، توازم؛ هماهنگی

۳۴۳ synoptic /sɪˈnɒptɪk/ 

مختصر، خلاصه شده، اجمالی، موجز، کلی ، فشرده

۳۴۴ synthesis /ˈsɪnθəsɪs/ 

ترکیب، تلفیق، تالیف، آمیزه

۳۴۵ synthetic /sɪnˈθetɪk/ 

مصنوعی، ساختگی، تصنعی؛ ترکیبی، تلفیقی، مخلوط

لطفا به این نوشته رای بدهید
[رای ها: 0 امتیاز: 0]

درباره ی حمید صالحی

همچنین ببینید

آموزش ۳۵۰۰ لغت : Z

.توجه : جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید ۱ …

فقط چند ثانیه تا دانلود فاصله دارید!
کافی است آدرس ایمیلتان را وارد کنید
ما هم مثل شما از ایمیل های مزاحم متنفریم
فقط 4 ثانیه تا دانلود فاصله دارید!
کافی است آدرس ایمیلتان را وارد کنید
ما هم مثل شما از ایمیل های مزاحم متنفریم