لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید “Words you need to know” متعلق به بزرگترین ناشر کتابهای زبان انگلیسی بارونز است که اخیرا ویرایش ششم آن به بازار آمده است.

و اما کتاب 1100 واژه ؛ اطلاعات این کتاب را میتوان به سه دسته تقسیم بندی کرد :

معانی لغات و تعاریف آنها
تمرین های واژه در متن
Analogy exercises

همه ی کلمات این کتاب از برنامه های تلوزیونی ، کتابها ، روزنامه ها ، رمانها و شعرهای معروف جمع آوری شده اند …

خود ناشر برای راحتی و لذت بیشتر زبان آموز یک برنامه تقریبا یک ساله با روزی 15 دقیقه زمان پیشنهاد کرده است که برای آزمونهای SAT و ACT روش تضمین شده ای ست.

این کتاب از کتابهای سفارش شده برای آزمون دکتری است اما برای آزمون کارشناسی ارشد کمی سطح بالا به نظر می‌رسد. پیشنهاد ما برای زبان ارشد اول کتاب 504 است که دانلود آنرا قبلا در سایت قرار دادیم و می‌توانید پیگیر آموزش های این کتاب در سایت باشید اما اگر وقت کمی برای مطالعه دارید به سراغ زبان رمزی این کتاب بروید و با اطمینان کنکور خود را تضمین کنید.

 

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

توجه 2: در این ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می‌باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می‌دهد.

 

 


هفته اول روز اول

 

1 voracious /vəˈreɪʃəs/

سبع، پرخور، حریص، خیلی گرسنه

Syn: hungry , ravenous

 

She’s so voracious. She’s eaten all the chocolates!

او خیلی پرخور است و تمام شکلات ها را خورده است!

2 indiscriminate /ˌɪndɪˈskrɪmɪnət/

ناشی از عدم تبعیض، خالی از تبعیض، یکسره

Syn: haphazard , random

 

Iman is indiscriminate, and he can’t find a good job.

ایمان بی هدف است و نمی تواند کار خوبی پیدا کند.

3 eminent /ˈemɪnənt/

برجسته، بلند، متعال، (مجازا) بزرگ، والا مقام، هویدا

Syn: outstanding , grand , important

 

Oxford is eminent for its university.

آکسفورد به خاطر دانشگاهش معروف است.

4 replete /rɪˈpliːt/

کاملا پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته

Syn: outstanding , grand , important

 

These socks are replete with holes.

این جوراب ها پر از سوراخ است. /stept/

سرشار، سرازیر، سرشار شدن

Syn: soaked , saturated

 

Helen was steeped in grief, and burst into tears.

هلن سرشار از غصه بود و زد زیر گریه.


هفته اول روز دوم

1 abound /əˈbaʊnd/

فراوان بودن، زیاد بودن، وفور داشتن، تعیین حدودکردن، محدود کردن

Syn: increase

 

The western plains used to abound with bison before those animals were slaughtered by settlers.

قبل از اینکه مهاجران به کشتار گاوهای کوهان دار بپردازند، این حیوانات در جلگه های غرب زیاد بودند.

2 technology /tekˈnɒlədʒi/

فن شناسی، تکنولوژی

 

Gholam likes to study computer technology.

غلام دوست دارد در رشته ی تکنولوژی کامپیوتر تحصیل کند.

3 prognosticate /prɒɡˌnɒstɪˈkeɪʃn̩/

پیشگویی، پیش بینی، تشخیص قبلی مرض

Syn: forecast

 

She prognosticated that it would rain, and she was right.

او پیش بینی کرد که باران می آید و حق با او بود.

4 automation /ˌɔːtəˈmeɪʃn̩/

کنترل و هدایت دستگاهی بطور خودکار، دستگاه تنظیم خودکار

Syn: a mechanical person , a robot

 

The time is approaching when human workers may be replaced by automatons.

زمان جایگزینی نیروی کار انسانی با آدم های ماشینی نزدیک است.

5 matron /ˈmeɪtrən/

زن خانه دار، کدبانو، بانو، زن شوهردار، مدیره، سرپرستار

Syn: lady

 

The matron cleaned the house.

کدبانو خانه را تمیز کرد.


هفته اول روز سوم

 

1 paradox /ˈpærədɒks/

آدم معمایی، جمع اضداد، وضع معماگونه، وضع نابه‌ روال، تناقض گویی، تعارض

Syn: ambiguity

 

One of the great paradoxes of American life is that though minority groups have suffered injustices, nowhere in the world have so many varied groups lived together so harmoniously.

یکی از تناقضات بزرگ زندگی آمریکایی اینه که اگر چه گروه های اقلیت از بی عدالتی ها رنج می برند، اما در هیچ جای دیگری در دنیا این همه گروه های مختلف با تفاهم کنار هم زندگی نکرده اند.

2 realm /relm/

قلمرو سلطان، متصرفات، مملکت، ناحیه

Syn: kingdom , land

 

The island was once French realm.

این جزیره زمانی قلمرو فرانسه بود.

3 annals /ˈænl̩z/

تاریخچه، وقایع سالیانه، سالنامه، اخبار سال، برنامه سالیانه عشا ربانی

 

Syn: chronicles , historical records

 

he annals of sports are replete with the name of great black athletes.

تاریخچه ی سالانه ی ورزش پر از نام های قهرمانان بزرگ سیاهپوست است.

4 compound /kəmˈpaʊnd/

محوطه، عرصه، حیاط ، ترکیب، جسم مرکب، ترکیب کردن، آمیختن

Syn: intensify

 

His gloom was now compounded by the failing mark on his geometry.

بعد از مردودی در امتحان هندسه، افسردگی اش تشدید شد.

5 tinge /tɪndʒ/

رنگ کم، رنگ جزیی، سایه رنگ، کمی رنگ زدن

Syn: trace

 

A tinge of garlic is all that’s necessary in most recipes.

مقدار کمی سیر تنها چیزی است که در اکثر دستورالعمل های آشپزی لازم است.


هفته اول روز چهارم

 

1 badger /ˈbædʒə/

دستفروش، دوره گرد، خرده فروش، اذیت کردن، آزار کردن

Syn: pester , annoy , nag

 

Don’t badger me now, I’m busy!

الان سر به سرم نذار/کلافم نکن،گرفتارم!

2 implore /ɪmˈplɔː/

درخواست کردن از، عجز و لابه کردن به، التماس کردن به، استغاثه کردن از

Syn: entreat

 

He implored his parents to buy him a guitar.

او از والدینش خواهش کرد که برایش یک گیتار بخرند.

3 drudgery /ˈdrʌdʒəri/

جان کنی ، کار پرزحمت

Syn: hard work , labour

 

She knew that she must do the drudgery tomorrow.

او می دانست که فردا باید کار سختی را انجام دهد.

4 interminable /ɪnˈtɜːmɪnəbl̩/

پایان ناپذیر، تمام نشدنی، بسیار دراز

Syn: limitless , unending

 

The journey seemed interminable.

سفر تمام نشدنی به نظر می رسید.

5 perceive /pəˈsiːv/

درک کردن، دریافتن، مشاهده کردن، دیدن، ملاحظه کردن

Syn: know , understand , become aware of

 

Did you perceive what she was wearing?

آیا متوجه شدی که او چی پوشیده بود؟

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 2

.توجه 1: جهت شنيدن تلفظ هاي صوتي حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنيد .توجه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link