لغات 1100 – هفته 10

.توجه : جهت شنيدن تلفظ هاي صوتي حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنيد


هفته دهم روز اول

1 inclement /ɪnˈklemənt/

شديد، بي اعتدال

Syn: h

هم آوا : این کله منه
زبان رمزی : اگر من آدم شدیدا بی اعتدالی هستم این کلمه منه میتونید قطعش کنید.

S

ا

2 peruse /pəˈruːz/

بررسي کردن، به دقت خواندن

Syn: h

هم آوا : بروز
زبان رمزی : دانشمندان آدم های بروزی هستند و همه چیز رو کامل بررسی میکنند.

S

ا

3 premonition /ˌpriːməˈnɪʃn̩/

تحذير، اخطار، برحذر داشتن، فکر قبلي

Syn: h

هم آوا : پرمو میشن
زبان رمزی : دولت به کسایی که پر مو میشن اخطار داد.

S

ا

4 desist /dɪˈzɪst/

بازايستادن، دست برداشتن از، دست کشيدن

Syn: h

هم آوا : دوزیست
زبان رمزی : به نظر میرسه موجودات دوزیست ، موجودات محزونی هستند.

S

ا

5 recoil /rɪˈkoɪl/

به حال خود برگشتن، به حال نخستين برگشتن، پس زدن، عودکردن، پس نشستن، فنري بودن

Syn: h

هم آوا : راه کُل
زبان رمزی : راه کُلِّش بسته شده باید عقب نشینی کنید و به عقب برگردید.

S

ا


هفته دهم روز دوم

1 pertinent /ˈpɜːtɪnənt/

وابسته، مربوط

Syn: h

هم آوا : پری تینت
زبان رمزی : این تینت شایسته ی پریه.

S

ا

2 mastiff /ˈmæstɪf/

(جانورشناسي) سگ بزرگي که گوش ها ولبهايش اويخته است، بولدوگ

Syn: large dog

هم آوا : مست ایف(اگر)
زبان رمزی : اگر مست به یک سگ نگهبان برسه قطعا کشته میشه.

Mastiff is a large dog that frightens people.

سگ نگهبان سگ بزرگی است که مردم را می ترساند.

3 obsess /əbˈses/

آزار کردن، ايجاد عقده روحي کردن

Syn: plague

هم آوا : آب سس
زبان رمزی : اونایی که عقده روحی دارن آب سس میریزن روی مردم و اونارو آزار میدن.

Her unhappy face still obsesses me.

چهره ی غمگین او ذهن مرا به خود مشغول می کند.

4 doleful /ˈdəʊlfʊl/

مغموم، محزون

Syn: sad

هم آوا : دل فول(دل پُر)
زبان رمزی : زندانی شه دزفول اینقدر دلش فول بود که از زندان فراری بود.

The children were very doleful when their dog died.

بچه ها وقتی سگشان مرد خیلی غمگین شدند.

5 wan /wɒn/

رنگ پريده، کم خون، زرد، کم رنگ، رنگ پريده شدن يا کردن

Syn: sickly pale

هم آوا : وان
زبان رمزی : وقتی کم خون میشی و رنگت زرد میشه برو توی وان آب گرم بخواب تا حالت بهتر بشه.

She almost became wan when she saw the blood on her leg.

او وقتی پای خونی اش را دید تقریبا رنگ پریده شد.


هفته دهم روز سوم

1 histrionics /ˌhɪstrɪˈɒnɪks/

نمايش، اجرا نمايش، ظاهرسازي، صحنه سازي

Syn: h

هم آوا : هیستوری
زبان رمزی : هیستوری میشه داستان و اگر به کلمه دقت کنید معنی کلمه توی دله کلمه نهفته شده و نیازی به زبان رمزی نداره.

S

ا

2 elusive /ɪˈluːsɪv/

گريزان، فراري، کسي که از ديگران دوري مي‌کند ، طفره زن

Syn: hard to grasp

هم آوا : الو سِیو
زبان رمزی : هر وقت که متنی رو توی برد تایپ میکنی سِیوش کن این خیلی غیرواقعی و وهمیه که انتظار داشته باشی من بهت زنگ بزنم و بگم الو سِیو کن الو سِیو کن.

All his life he found happiness elusive,but wealth easy to come by.

خوشبختی در تمام طول زندگی اش برای او دست نیافتنی بود اما ثروت به آسانی بدست می آمد.

3 frustrate /frʌˈstreɪt/

خنثي کردن، هيچ کردن، باطل کردن، نااميد کردن، فکرکسي را خراب کردن، فاسدشدن

Syn: disappoint

هم آوا : فراز تورت
زبان رمزی : اقا فراز تورت رو انداختی جایی که ماهی نیست میخوای ماهی بگیری ناامیدم کردی.

The mother frustrated all the hopes of her daughter.

مادر تمام امیدهای دخترش را نقش بر آب کرد.

4 symptomatic /ˌsɪmptəˈmætɪk/

مطابق نشانه بيماري، نماينده، حاکي، حاکي از علائم مرض، (پزشکي) نشانه بيماري

Syn: indicative

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

His headache was symptomatic of a disease.

سردرد او نشانه ی یک بیماری بود.

5 interject /ˌɪntəˈdʒekt/

در ميان آوردن، بطور معترضه گفتن، در ميان انداختن، در ميان آمدن، مداخله کردن

Syn: h

هم آوا : این طور جیک نزن
زبان رمزی : این طور جیک نزن تو کار دیگران مداخله نکن.

S

ا


هفته دهم روز چهارم

1 inert /ɪˈnɜːt/

نا کار، فاقد نيروي جنبش، بيروح، بيجان، ساکن، راکد

Syn: h

هم آوا : این ارت
زبان رمزی : سیم ارت یک سیم بی اثر و خنثی ست اگر بگیرین تو دستتون برق نمیگیرتون.

S

ا

2 salient /ˈseɪlɪənt/

برجسته، نمايان، رو به بيرون،(بزبان شوخي)جست وخيز کننده

Syn: h

هم آوا : سایلنت
زبان رمزی : وقتی گوشیتون رو روی سایلنت میزارید هیچ چیزی نمایان نمیشه.

S

ا

3 imminent /ˈɪmɪnənt/

قريب الوقوع، حتمي

Syn: h

هم آوا : ایمانت
زبان رمزی : اگر ایمانت قوی باشه رفتنت به بهشت حتمی و قریب الوقوعه.

S

ا

4 squeamish /ˈskwiːmɪʃ/

استفراغي، بي ميل، سخت گير، نازک نارنجي، باحيا

Syn: over sensitive

هم آوا : اسکیمویی ها
زبان رمزی : اسکیمویی ها به هیچ وجه آدم های نازک نارنجی نیستند و نسبت به برف و سرما بی میلند.

I have got squeamish skin, so I use special soap.

پوستم حساس شده،بنابراین از صابون مخصوصی استفاده می کنم.

5 engrossed /ɪnˈɡrəʊst/

درشت نوشتن، جلب کردن، اشغال کردن، احتکارکردن، مشغول، مجذوب

Syn: h

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

S

ا

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link