لغات 1100 – هفته 13

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته سیزدهم روز اول

1 importune /ˌɪmpəˈtjuːn/

مصرانه خواستن، اصرار کردن به، عاجز کردن، سماجت کردن، ابرام کردن، مصرانه

Syn: ask urgently

 

She Importuned me to stay with her.

او پیله میکرد که باهاش بمونم.(زااااااارت?)

2 incontrovertible /ɪnˌkɒntrəˈvɜːtəbl̩/

غیر قابل بحث، بدون مناقشه، بی چونو چرا، بدون مباحثه، مسلم

Syn: certain

 

It is incontrovertible to accept manager’s orders.

پذیرفتن دستورات مدیر امری است بی چون و چرا.

3 surreptitious /ˌsʌrəpˈtɪʃəs/

نهانی، زیرجلی، پنهان، محرمانه

Syn: furtive , secret

 

I can’t tell you where I’m going. It’s surreptitious.

نمیتونم بگم کجا دارم میرم.محرمانه است.

4 haven /ˈheɪvn̩/

بندرگاه، لنگرگاه، (م.ج.) پناهگاه، جای امن

Syn: place of safety

 

In inclement weather our barn is a haven for many animals.

در هوای طوفانی، اسطبل ما جای امنی برای حیوانات است.

5 subjugate /ˈsʌbdʒʊɡeɪt/

تحت انقیاد در آوردن، مطیع کردن، منکوب کردن

Syn: conquer , occupy

 

The soldiers of our country subjugated the enemy’s soldiers.

سربازان کشور ما سربازان دشمن را تسلیم کردند.


هفته سیزدهم روز دوم

1 ultimate /ˈʌltɪmət/

نهایی، اجل، اخر، غایی، بازپسین، دورترین

Syn: final

 

The players won the ultimate match.

بازیکنان مسابقه ی نهایی را بردند.

2 eventuate /ɪˈventjʊeɪt/

انجامیدن به،منتهی شدن به، منجرشدن به

Syn: result finally

 

Smoking can eventuate heart disease.

سیگار کشیدن می تواند منجر به بیماری قلبی شود.

3 emit /ɪˈmɪt/

بیرون دادن، خارج کردن، بیرون ریختن، انتشار نور، منتشرکردن نور

Syn: to give of

 

The mayor issued a diatribe against companies whose smokestacks emit poisonous fumes.

شهردار از شرکت هایی که دودکش های بلندشان گازهایی سمی منتشر میکرد به شدت انتقاد کرد.

4 subterranean /ˌsʌbtəˈreɪnɪən/

زیرزمینی، نهان، نهانی، قنات

Syn: underground

 

After two years of confinement in a subterranean dungeon, the prisoner was thin and wan.

زندانی،بعد از دو سال حبس در دخمه ای زیر زمینی،لاغر و رنگ پریده بود.

5 viable /ˈvaɪəbl̩/ زنده ماندنی، زیست پذیر، ماندنی، قابل دوام، مناسب رشد و ترقی

Syn: able to continue to live or to develop into a living thing

 

It’s viable, we believe it is.

ما باور داریم که اون موندنیه.


هفته سیزدهم روز سوم

1 premise /ˈpremɪs/

قضیه ثابت یا اثبات شده، بنیاد واساس بحث، صغری وکبرای قیاس منطقی، فرض قبلی، فرضیه مقدم، فرض منطقی کردن

Syn: assumption

 

Acting on the premise that there were no burglars around, the police became quite lax.

پلیس با این فرض که هیچ سارقی در آن اطراف نیست،کاملا اهمال کار شد.

2 jeopardize /ˈdʒepədaɪz/

به خطر انداختن

Syn: endanger

 

Ice jeopardize the drivers.

یخ رانندگان را به خطر می اندازد.

3 incredulous /ɪnˈkredjʊləs/

دیر باور

Syn: skeptical

 

The police is incredulous to his story.

پلیس به داستان او شکاک است.

4 permeate /ˈpɜːmɪeɪt/

نفوذ کردن، سرایت کردن، نشت کردن

Syn: to spread through

 

Water permeated all the lands.

آب تمام زمین ها را فرا گرفت.

5 propitious /prəˈpɪʃəs/

خوش یمن، میمون، شفیع، خیر خواه، مساعد

Syn: favorable

 

At a propitious moment the flamboyant movie star made her grand entrance.

ستاره ی پر زرق و برق فیلم در لحظه ای مناسب، با عظمت و شکوه وارد شد.


هفته سیزدهم روز چهارم

1 surmise /səˈmaɪz/

حدس زدن، گمان بردن، حدس، گمان، تخمین، ظن

Syn: guess

 

Can you surmise how old he is?

آیا میتونی حدس بزنی که اون چند سالشه؟

2 curtail /kɜːˈteɪl/

کوتاه کردن، مختصر نمودن

Syn: cut short

 

The trousers were too long, so I curtailed them.

شلوارها خیلی بلند بودند،بنابراین آن ها را کوتاه کردم.

3 repress /rɪˈpres/

باز فشردن، باز کوفتن، فرونشاندن، سرکوب کردن، درخود کوفتن

Syn: put down

 

I had to repress my desire to interject my criticism during the debate.

مجبور بودم میل به وارد کردن انتقادم در طول بحث را سرکوب کنم.

4 cryptic /ˈkrɪptɪk/

پنهان، مرموز، رمزی

Syn: puzzling

 

The house is empty but some people say they have seen cryptic lights there in the night.

خانه خالی است اما برخی از مردم می گویند که نورهای اسرارآمیزی در شب دیده اند.

5 inchoate /ɪnˈkəʊɪt/

آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه بوجود آمده، نیمه تمام

Syn: in an early stage , begining

 

The young couple was disappointed to see the inchoate state of their new house.

وقتی زوج جوان دیدند که منزل جدیدشان در مراحل اولیه است ناامید شدند.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link