لغات 1100 – هفته 30

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته سی ام روز اول

 

1 extinct /ɪkˈstɪŋt/

معدوم، ازبین رفته، منقرض، تمام شده، مرده، منسوخه، خاموش شده، نایاب

Syn: defunct , no longer existing

 

The dinosaur is an extinct species.

دایناسور یک گونه ی انقراض یافته است.

2 idyllic /ɪˈdɪlɪk/

چکامه ای ، قصیده ای ، تشریحی،روستایی

Syn: peaceful

 

City dwellers often yearn for the idyllic life in the country.

ساکنان شهرها اغلب آرزوی زندگی آرام و با صفای حومه ی شهر را دارند.

3 galvanize /ˈɡælvənaɪz/

با برق آب طلا یا نقره دادن به، آب فلزی دادن، آبکاری فلزی کردن

Syn: excite

 

A dictator will use any pretext to galvanize his people into aggressive actions.

یک دیکتاتور هر بهانه ای را به کار میبرد تا مردم را به سوی اعمال پرخاشگرانه تحریک کند.

4 encumbrance /ɪnˈkʌmbrəns/

سربار، بار، اسباب زحمت، مانع، سد، بدهی، دین

Syn: burden , handicap

 

It is amazing how lithe football players can be,despite the encumbrance of the safety features of their uniforms.

حیرت آور است که بازیکنان فوتبال،علیرغم دردسر ویژگی های امنیتی در لباس هایشان چقدر می توانند خوش اندام باشند.

5 gaudy /ˈɡɔːdi/

زرق وبرق دار، نمایش دار، پر زرق و برق، جلف، لوس، روزشادی

Syn: showy , flashy

 

Today, the trend is to more and more gaudy dress.

امروزه، گرایش به سمت لباس های پر زرق و برق تر می باشد.


هفته سی ام روز دوم

 

1 condescend /ˌkɒndɪˈsend/

به طعنه به زیر دست لطف کردن، محبت کردن، بنده نوازی کردن، سر فرود آوردن، تمکین کردن، خود را همتراز مادون خود کردن از روی لطف، فروتنی کردن

Syn: lower oneself

 

He had such disdain for us, he would not condescend to speak before our group.

او به دید تحقیر به ما نگاه می کرد و خودش را کوچک نکرد تا در مقابل گروه ما صحبت کند.

2 candor /ˈkændə/

سفیدی، خلوص، صفا، رک گویی

Syn: frankness , honesty

 

I think every person must have candor.

فکر می کنم هر فردی باید صداقت داشته باشد.

3 mortify /ˈmɔːtɪfaɪ/ {datmp3}{/datmp3}

پست کردن، ریاضت دادن، کشتن، آزردن، رنجاندن

Syn: humiliate , embarrass

 

Good sportsmanship requires that one not mortify a defeated adversary.

ورزشکاری و جوانمردی نیازمند این است که ورزشکار، حریف بازنده ی خود را شرمنده‌ نکند.

4 jocose /ˈmɔːtɪfaɪ/

شوخ، بذله گو، خنده دار

Syn: humorous

 

It is difficult to be jocose in the presence of so many doleful people.

دشوار است که در حضور بسیاری از مردم غمگین شوخ باشیم.

5 malign /məˈlaɪn/

بدخیم، بدنهاد، بدخواهی کردن، بدنام کردن

Syn: abuse , slander

 

It is most common to malign the wealthy for their avarice.

بدگویی کردن از افراد پولدار به خاطر حرص و طمعشان، بسیار رایج است.


هفته سی ام روز سوم

1 omnipotent /ɒmˈnɪpətənt/

قادر مطلق، قادر متعال

Syn: almighty

 

We would scoff at anyone calling himself omnipotent.

ما هر کسی که خودش را قادر مطلق بنامد مسخره می کنیم.

2 zenith /ˈzenɪθ/

سمت الراس، بالاترین نقطه آسمان، قله، اوج

Syn: top , summit

 

Under the aegis of an adroit master, he reached the zenith of his career.

او زیر نظر استاد چیره دست به اوج کارش رسید.

3 fledgling /ˈfledʒlɪŋ/

جوجه تازه پر وبال درآورده، نوچه

Syn: little known

 

He is fledgling in his job.

او در کارش بی تجربه است.

4 peremptory /pəˈremptəri/

قطعی، بی چون وچرا، امرانه، خود رای، شتاب آمیز

Syn: absolute

 

No one had the temerity to disobey the officer’s peremptory order.

هیچ کس جسارت نکرد که از فرمان بی چون و چرای افسر سرپیچی کند.

5 precedent /ˈpresɪdənt/

سابقه داشتن، مقدم بر، مسبوق به سابقه، ماقبل، مقدم، سابقه، نمونه

Syn: custom

 

There is no precedent for voting when there is no quorum.

وقتی حد نصاب برای رای گیری وجود ندارد،رویه ای هم وجود ندارد.


هفته سی ام روز چهارم

 

1 wheedle /ˈwiːdl̩/

ریشخند کردن، گول زدن، خر کردن

Syn: coax , cajole

 

he child tried to wheedle from her mother the place where the cookies had been cached.

بچه سعی کرد مادرش را با چرب زبانی گول بزند که بفهمد کلوچه ها را کجا مخفی کرده.

2 rustic /ˈrʌstɪk/

روستایی، مربوط به دهکده، دهاتی، مسخره

Syn: rural , countrified

 

The rustic life is supposed to be a tranquil one.

تصور می شود زندگی روستایی زندگی آرامی باشد

3 jubilant /ˈdʒuːbɪlənt/

شادمان هل هله کننده، فرخنده، فیروز

Syn: joyful

 

Their children were jubilant.

بچه های آن ها شادمان بودند.

4 decorum /dɪˈkɔːrəm/

ادب، آداب دانی، مناسبت، رفتاربجا

Syn: politeness , correct behaviour

 

Repress your uncouth manners and act with decorum at the party.

رفتار های زشتتان را سرکوب کنید ک در میهمانی با ادب رفتار کنید.

5 charlatan /ˈʃɑːlətən/

آدم حقه باز، شارلاتان، آدم زبان با

Syn: fraud

 

He seems to be a charlatan person.

به نظر می رسد که او یک فرد شارلاتان است.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link