لغات 1100 – هفته 41

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته چهل و یکم روز اول

1 curry /ˈkʌri/

مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم، کاری، زردچوبه هندی

Syn: flatter,coax,butter up

هم آوا : کاری
زبان رمزی : بعضی جا ها وقتی میخوان چرم رو پرداخت کنن بهش ادویه کاری میزنند.

S He’s always trying to curry favor with the boss.

همیشه سعی می کند تا تملق رییس را بگوید.

2 pall /pɔːl/

پارچه ضخیم روی تابوت یا قبر، تابوت محتوی مرده،حائل، پرده، با پرده یا روپوش پوشاندن، بیزارشدن،بیذوق شدن، ضعیف شدن، ضعیف کردن

Syn: become dull,become tedious,grow tiresome

هم آوا : پول
زبان رمزی : رفتم خونه شاه پرده هاش از پول بود.

The pleasure of not having to work quickly palled.

لذت کار نکردن به زودی کسالت بار شد.

3 succulent /ˈsʌkjʊlənt/

آبدار، شاداب، پرطراوت

Syn: juicy,luscious,moist

هم آوا : سه کیلو یونانی شیرینی
زبان رمزی : اون یونانی سه کیلو شیرینی آبدار سفارش داد.

There was a big piece of succulent steak.

قطعه ای بزرگ از استیکی آبدار آنجا بود.

4 satiety / səˈtaɪəti/

سیری، بی نیازی

Syn: satiation,surplus,superabundance

هم آوا : سه تا یتیم
زبان رمزی : شما که توانایی تون بالاست و دارایی زیاد دارید میتونید این سه یتیم رو به سیری و بی نیازی برسونید؟

The host exhorted his guests to eat to satiety.

میزبان اصرار داشت که مهمانان تا حد اشباع غذا بخورند.

5 intrinsic /ɪnˈtrɪnsɪk/

ذاتی، اصلی، باطنی، طبیعی، ذهنی، روحی، حقیقی، مرتب، شایسته

Syn: inherent,inbred;fundamental

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

She coveted the antiquated locket even though it had only an intrinsic value.

او به قاب عتیقه چشم طمع داشت، اگر چه آن قاب فقط ارزش واقعی داشت.


هفته چهل و یکم روز دوم

 

1 potpourri /ˌpəʊˈpʊəriː/

محفظه عطر، عطر گل، تنوع، مخلوط درهم وبرهم

Syn: mixture,blend,miscellany

هم آوا : پات پیری
زبان رمزی : اگر پات به پیری برسه و بری یه جای درهم و برهم باز هم میتونی عطر گل هار و تشخیص بدی.

Her new TV show will be a potpourri of arts and media reports.

شوی تلویزیونی جدید او، گلپچینی از گزارش های رسانه ای و هنر خواهد بود.

2 sanction /ˈsæŋkʃn̩/

فرمان، فتوای کلیسایی، سوگند، تصویب، جواز، تاییدرسمی، دارای مجوز قانونی دانستن، ضمانت اجرایی معین کردن، ضمانت اجرایی قانون، تحریم

Syn: certify,authorize,permit,allow

هم آوا : سنگ رو شن
زبان رمزی : اگر جواز و تایید رسمی نبود هر کسی برای خودش کار میکرد سنگ روی شن بند نمیشد.

The government was reluctant to sanction intervention in the crisis.

دولت اکراه داشت تا دستور دخالت در بحران را صادر کند.

3 denote /dɪˈnəʊt/

مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنی دادن

Syn: indicate,show,signify,represent

هم آوا : دینت
زبان رمزی : وقتی به سن تکلیف رسیدی باید دینت رو مشخص کنی.

His levity at such a serious moment denotes a lack of feeling.

لودگی او در چنین لحظه حساسی،دلالت بر بی احساسی او می کند.

4 allude /əˈluːd/

اشاره کردن، اظهار کردن، مربوط بودن به ، گریز زدن به

Syn: mention,refer to,cite,hint

هم آوا : آلوده
زبان رمزی : به جای آلوده اشاره کرد.

You can be sure the candidate will allude to the moribund state of our economy.

مطئمن باشید که آن کاندیدا، وضعیت اسف بار اقتصاد ما را تلویحا خواهد گفت.

5 insidious /ɪnˈsɪdɪəs/

پراز توطئه، موذی، دسیسه آمیز، خائنانه

Syn: treacherous,cunning,tricky

هم آوا : این سی دیس
زبان رمزی : اصفهانی میگه این سی دیس که کار های دسیسه آمیز من رو تو بچگی نشون میده قایمش کن کسی نبینه.

High-blood pressure is an insidious condition which has few symptoms.

فشار خون بالا، بیماری ای پنهان است که نشانه های کمی دارد.


هفته چهل و یکم روز سوم

1 propriety /prəˈpraɪəti/

تناسب، نزاکت، قواعد متداول ومرسوم رفتاروآداب سخن،مراعات آداب نزاکت، برازندگی

Syn: decorum,correctness,respectability

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

She was careful always to behave with propriety.

همواره مراقب بود تا با نزاکت رفتار کند.

2 advent /ˈædvent/

ظهور و ورود ، چهار یکشنبه قبل از میلاد مسیح

Syn: arrival,appearance,occurrence

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

Life in Britain was transformed by the advent of the steam engine.

زندگی در بریتانیا با پیدایی موتور بخار، تغییر کرده بود.

3 impious /ˈɪmpɪəs/

ناپرهیزکار، بی دین، خدا نشناس، کافر، بد کیش

Syn: derogatory,irreverent,godless

هم آوا : این پایه است
زبان رمزی : واسه بی دین و کافر شدن این پایه است.

In the milieu of city street life it is not atypical to hear impious comments about the rich.

در محیط خیابان های شهر شنیدن نظرات توهین آمیز در مورد افراد ثروتمند چندان عجیب نیست.

4 proffer /ˈprɒfə/

پیشنهاد، عرضه، تقدیم، پیشنهاد کردن، تقدیم داشتن،عرضه داشتن

Syn: tender,give,submit,suggest

هم آوا : پروفسور
زبان رمزی : همه ی مردم دست گل های بزرگی رو به پروفسور دادند.

I don’t think it wise to proffer an opinion

فکر نمی کنم عاقلانه باشد تا عقیده ای ارائه دهی.

5 spate /speɪt/

طغیان رود، سیل، سیلاب، رگبار، تعداد خیلی زیاد،هجوم بی مقدمه، سیل کلمات

Syn: torrent,outbreak,flood

هم آوا : اسب هات
زبان رمزی : اسب هات میتونند از سیل و سیل آب رد بشن؟

S Police are investigating a spate of burglaries in the Kingsland road area.

ا افراد پلیس در حال تحقیق درباره یک عالم سرقت در منطقه ((کینگز رود))هستند.


هفته چهل و یکم روز چهارم

1 shibboleth /ˈʃɪbəleθ/

آزمون، محک، امتحان، اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم، بیان رایج، اسم رمز

Syn: motto,logo,slogan

هم آوا : شورلت
زبان رمزی : ماشین های شورلت قبل از اینکه به بازار عرضه بشن مورد آزمون و امتحان قرار میگیرن.

They still cling to many of the old shibboleths of education.

ا آنها هنوز هم به بسیاری از اصول قدیمی آموزش چسبیده اند.

2 bogus /ˈbəʊɡəs/

arساختگی، جعلی، قلابی

Syn: fake,artificial,fraudulent

هم آوا : بوقس
زبان رمزی : این بوقس پس صداش کو؟ این بوق جعلِیِس.

On investigations, his claim was found to be bogus.

در تحقیقات مشخص شد که ادعای او دروغی بود.

3 substantiate /səbˈstænʃɪeɪt/

ماهیت جسمانی دادن به، شکل مادی بخشیدن به، با دلیل و مدرک اثبات کردن

Syn: prove,confirm,validate,verify

هم آوا : سباستین شیعه
زبان رمزی : میتونی با دلیل و مدرک ثابت کنی که سباستین شیعه شده؟

Reports that children had been hurt have not been substantiated.

گزارش ها مبنی بر اینکه کودکان صدمه دیده بودند، اثبات نشده بود.

4 nutritive /ˈnjuːtrɪtɪv/

مغذی

Syn: blame,reprimand,castigation

هم آوا : نو تیوی تیری
زبان رمزی : به جای خرید مواد مغذی سه تا تلویزیون نو خریده.

How easy it is to heap vituperation upon someone at the nadir of his career.

مذمت کردن کسی که در حضیض سطح شغلی اش قرار دارد. بسیار آسان است.

5 raucous /ˈrɔːkəs/

خشن، زمخت، ناهنجار، خیلی نامرتب

Syn: h sharp,shrill,piercing

هم آوا : راکِس
زبان رمزی : اصفهانیه میگه این آهنگ راکِس که انقدر خشن و زمخته.

I heard the raucous call of the crows.

صدای جیغ گوش خراش کلاغ ها را شنیدم.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link