خشم

دسته بندی ها : احساسات 21 بهمن 1398 تیم زبان رمزی 61 بازدید

لغات انگلیسی خشم

1

abuse

abuse

فحش (ناسزا، هتاکی)

acrimonious

acrimonious

تلخ (پر نیش و کنایه، زننده، تند)

acrimony

acrimony

تلخی (ترشرویی، عصبانیت)

aggression

aggression

پرخاشگری (خشونت)
2

aggressive

aggressive

پرخاشگر (پرخاشگرانه، تندخو)

agitate

agitate

پریشان کردن (مضطرب کردن)

amok

amok

ناگهان عصبانی یا هیجان‌زده شدن (ناگهان از کوره در رفتن، ناگهان پرخاشگری کردن)

anger

anger

خشم، خشمگین کردن (عصبانی کردن، عصبانی شدن)
3

angry

angry

عصبانی (ناراحت)

annoy

annoy

آزار دادن (اذیت کردن، اعصاب خرد کردن)

annoyance

annoyance

رنجش (دلخوری)

annoyed

annoyed

آزرده (عصبی، ناراحت)
4

annoying

annoying

آزاردهنده (اعصاب خردکن)

antagonize

antagonize

تحریک کردن (عصبی کردن، در افتادن)

apoplectic

apoplectic

وابسته به سکته مغزی

argue

argue

بحث کردن (جر و بحث کردن)
5

argument

argument

جر و بحث

arms

arms

جمعیت خشمگین و آماده اعتراض

bad

bad

بد

bad-tempered

bad-tempered

تندخو (کج‌خلق)
6

bait

bait

عمدا کسی را عصبانی کردن (تحریک کردن)

ballistic

ballistic

خشمگین (غضبناک)

banana

banana

خشمگین (عصبانی)

belligerent

belligerent

دشمنانه (ستیزه جویانه، متخاصمانه)
7

berserk

berserk

از خود بیخود (هیجان‌زده، غضبناک، دیوانه)

bitter

bitter

عصبانی (خشمگین، ناراحت)

blaze up

blaze up

از کوره در رفتن (ناگهان عصبانی شدن)

blazing

blazing

آتشین (شدید، غضبناک)
8

blood

blood

عصبانیت از دست کسی

blow

blow

به شدت عصبانی شدن

blow-up

blow-up

عصبانیت

blow up

blow up

از دست کسی عصبانی شدن
9

boil over

boil over

جوش آوردن (به شدت عصبانی شدن)

boil up

boil up

شدت یافتن (به هیجان آمدن)

bone

bone

موضوع بحث‌برانگیز

bristle

bristle

ناگهان ناراحت و خشمگین شدن
10

brow

brow

اخم

burn

burn

(کم‌کم) عصبانی شدن

bust-up

bust-up

دعوا (مرافعه، جر و بحث)

chafe

chafe

آزرده شدن (صبر خود را از دست دادن)
11

chagrin

chagrin

حسرت (اندوه، غصه، دلخوری)

choked

choked

ناراحت و عصبانی (از چیزی)

choleric

choleric

زودجوش (کج‌خلق)

complain

complain

شکایت کردن (اعتراض کردن)
12

confrontation

confrontation

مقابله (رو در رویی، مشاجره)

confrontational

confrontational

خصمانه (مقابله‌ای)

contention

contention

نزاع (ستیز، مجادله)

controversial

controversial

بحث‌برانگیز (مشاجره‌انگیز)
13

crank

crank

آدم عصبی (آدم زودجوش، قاطی)

cranky

cranky

کج‌خلق (بدخلق)

crazy

crazy

شدیدا عصبانی (غضبناک)

cross

cross

شدیدا عصبانی (آزرده)
14

crotchety

crotchety

بداخلاق (زودجوش، عصبی)

at daggers drawn

at daggers drawn

به شدت از یک دیگر عصبانی بودن

dangerous

dangerous

خطرناک

darken

darken

عصبانی شدن (ناراحت شدن)
15

dress down

dress down

سرزنش کردن (انتقاد کردن، از دست کسی عصبانی بودن)

drive crazy

drive crazy

آزردن (کسی) ((کسی را) عصبانی کردن)

earbashing

earbashing

سرزنش شدید (انتقاد شدید)

earful

earful

سرزنش شدید و طولانی
16

embitter

embitter

عصبانی و ناامید کردن تلخ کردن، تشدید کردن

enrage

enrage

عصبانی کردن (خشمگین کردن، به خشم آوردن)

exasperated

exasperated

عصبانی (آزرده)

expletive

expletive

ناسزا (دشنام، فحش)
17

explode

explode

از کوره در رفتن (ناگهان به شدت عصبانی شدن)

explosive

explosive

تندخو (خشمگین، انفجاری (رفتار))

face

face

آدم به نظر عصبانی

fierce

fierce

درنده (بی‌رحم)
18

fiery

fiery

تندخو (زودخشم، زودجوش)

fire off

fire off

با سرعت و عصبانیت (برای کسی) چیزی نوشتن (با سرعت و عصبانیت (به کسی) چیزی گفتن)

fireworks

fireworks

سخنان خشمگینانه (اعمال هیجان‌انگیز)

flare

flare

شدیدتر شدن (تشدید یافتن)
19

flare-up

flare-up

بروز ناگهانی خشونت (بروز ناگهانی عصبانیت)

flare up

flare up

خشمگین شدن (عصبانی شدن)

flip

flip

به شدت عصبانی شدن (از خود بی‌خود شدن (به علت خشم)، کنترل خود را از دست دادن)

flush

flush

سرخ شدن (از روی خشم یا شرم یا بیماری)
20

fly off the handle

fly off the handle

از کوره در رفتن (عصبانی شدن)

foam at the mouth

foam at the mouth

به شدت عصبانی بودن

frustrate

frustrate

مستاصل کردن (ناامید کردن، بیچاره کردن)

frustrated

frustrated

درمانده (مستاصل، نا امید)
21

fume

fume

از چیزی به شدت عصبانی بودن

furious

furious

خشمگین (بسیار عصبانی)

fury

fury

غضب (خشم)

have a short fuse

have a short fuse

زود جوش آوردن (زود عصبانی شدن، به راحتی عصبانی شدن)
22

gall

gall

آزردن (دلخور کردن، عصبانی کردن)

glare

glare

چشم‌غره (نگاه خیره و خشمگینانه)

glaring

glaring

عصبانی (خشمگین، غضبناک)

gnash

gnash

(از روی خشم) دندان‌قروچه کردن (دندان‌ها را به هم ساییدن)
23

go off on one

go off on one

ناگهان خشمگین شدن (جوش آوردن)

hacked off

hacked off

شدیدا آزرده (شدیدا عصبانی)

het up

het up

عصبانی (خشمگین، برافروخته)

hit

hit

از کوره در رفتن (ناگهان عصبانی شدن، جوش آوردن)
24

hopping

hopping

به شدت عصبانی (شدیدا خشمگین)

hostile

hostile

خشن (کینه‌توز، غیردوستانه)

hostility

hostility

خصومت (دشمنی، کینه)

have a hot temper

have a hot temper

زودجوش بودن (زود خشمگین شدن)
25

hot-blooded

hot-blooded

تندخو (آتش‌مزاج)

hot-tempered

hot-tempered

زودجوش (آتشین‌مزاج، تندمزاج، عصبی)

huff

huff

با عصبانیت یا رنجش گفتن

huff

huff

رنجش (دلخوری)
26

hysterics

hysterics

حمله عصبی

have hysterics

have hysterics

شدیدا ناراحت و عصبانی شدن

ill-tempered

ill-tempered

کج‌خلق (بدخلق)

incense

incense

به شدت عصبانی کردن
27

incensed

incensed

غضبناک (بسیار خشمگین، بسیار عصبانی)

inflamed

inflamed

شدیدا خشمگین (بسیار عصبانی)

infuriate

infuriate

(به‌شدت) خشمگین کردن (به شدت عصبانی کردن)

invective

invective

هتاکی (فحش، ناسزا)
28

irascible

irascible

زودجوش (تندخو)

irate

irate

غضبناک (خشمگین)

irritate

irritate

خشمگین کردن (آزردن، اذیت کردن)

kick off

kick off

به شدت عصبانی شدن (دعوا و مرافعه کردن)
29

knit one's brow

knit one's brow

سگرمه در هم کردن (اخم کردن)

lash

lash

با عصبانیت (کسی را) سرزنش کردن

work oneself into a lather

work oneself into a lather

به شدت ناراحت شدن (به شدت عصبانی شدن، هیجان‌زده شدن)

lecture

lecture

سرزنش (نکوهش، انتقاد)
31

flip one's lid

flip one's lid

از کوره در رفتن (جوش آوردن، عصبانی شدن و کنترل خود را از دست دادن)

livid

livid

خشمگین (غضبناک، عصبانی)

mad

mad

عصبانی (ناراحت)

madden

madden

عصبانی کردن (خشمگین کردن، دیوانه کردن)
32

mean

mean

بدجنس (پست‌فطرت)

miffed

miffed

آزرده (رنجیده، ناراحت، عصبانی)

mind

mind

ناراحت شدن (اشکال داشتن (از نظر کسی))

get on one's nerves

get on one's nerves

روی اعصاب کسی رفتن (کسی را آزرده کردن، کسی را عصبانی کردن)
33

offend

offend

توهین کردن (ناراحت کردن)

outrage

outrage

غضب (خشم شدید، برآشفتگی)

outrage

outrage

سخت خشمگین کردن (برآشفتن)

fly into a passion

fly into a passion

از کوره در رفتن (ناگهان به شدت خشمگین شدن)
34

in a fit of pique

in a fit of pique

آزرده بودن (رنجیده بودن، دلخور و ناراحت بودن)

quick-tempered

quick-tempered

زودجوش (تندخو)

lose one's rag

lose one's rag

از کوره در رفتن (جوش آوردن، عصبانی شدن و کنترل خود را از دست دادن)

rage

rage

خشم
35

rage

rage

به شدت خشمگین شدن (غضب کردن، خشم خود را نشان دادن)

rail

rail

اعتراض کردن (سرزنش کردن، عصبانی شدن)

rankle

rankle

آزاردهنده بودن (عذاب‌آور بودن)

rant

rant

داد و بیداد کردن (فریاد زدن، اعتراض کردن)
36

rantings

rantings

داد و بیداد (فریاد)

ratty

ratty

کج‌خلق (تندخو، زودجوش)

rave

rave

داد و بیداد کردن (داد و قال کردن، بد و بیراه گفتن)

red as a beetroot

red as a beetroot

مانند لبو سرخ شدن (از روی خشم یا شرم)
37

see red

see red

عصبانی شدن (جوش آوردن)

resentful

resentful

آزرده (رنجیده، عصبانی، دلخور)

rile

rile

آزردن (عصبانی کردن))

rip into

rip into

شدیدا مورد حمله لفظی قرار دادن (به شدت سرزنش کردن)
38

get a rise out of

get a rise out of

تحریک کردن (حرص کسی را درآوردن، عصبانی کردن)

roast

roast

شدیدا انتقاد کردن (شدیدا سرزنش کردن)

roasting

roasting

سرزنش (انتقاد)

hit the roof

hit the roof

قاطی کردن (جوش آوردن، کفری شدن)
39

row

row

جنجال (جر و بحث، مرافعه)

rub the wrong way

rub the wrong way

آزار دادن (عصبانی کردن)

ructions

ructions

جنجال (مجادله، آشوب)

ruffle

ruffle

آزردن (رنجاندن، اذیت کردن)
40

savage

savage

وحشی (وحشیانه)

make a scene

make a scene

جنجال به پا کردن (داد و بیداد کردن)

seethe

seethe

خشمگین بودن (عصبانی بودن)

get bent out of shape

get bent out of shape

به شدت عصبانی شدن (جوش آوردن، از کوره در رفتن)
41

shirty

shirty

آزرده (کج‌خلق، عصبانی)

short-fused

short-fused

زودجوش (تندخو)

have a short temper

have a short temper

زود جوش آوردن (زود عصبانی شدن، زود از کوره در رفتن)

make someone sick

make someone sick

کسی را شدیدا آزردن (حال کسی را به هم زدن)
42

slanging match

slanging match

ناسزاگویی (مجادله، دعوا)

snap

snap

با پرخاش گفتن (با عصبانیت داد زدن)

snarl

snarl

با عصبانیت صحبت کردن (با کج‌خلقی حرف زدن، بد حرف زدن)

sore

sore

آزرده (رنجیده، ناراحت و عصبانی)
43

go berserk

go berserk

کنترل خود را از دست دادن (از خود بیخود شدن)

به این محتوا چه امتیازی می دهید؟ 0 نظر

1 0
خشم
تیم زبان رمزی

راه آسان‌تری برای ارتباط با کاربران‌مان پیدا کرده‌ایم :) عضویت در کانال

مطالب زیر را حتما بخوانید:

برای اطلاع از پاسخ نظرات خود، ایمیل خود را صحیح وارد نمایید.

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    لینک کوتاه :

    دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

    [لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
    ارسال
    تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
    close-link
    0