هیجان

لغات انگلیسی هیجان

1

adrenalin

adrenalin

آدرنالین (هورمون)

agog

agog

مشتاق (بی‌قرار، هیجان‌زده)

come alive

come alive

هیجان‌انگیز شدن (جذاب شدن)

amok

amok

ناگهان عصبانی یا هیجان‌زده شدن (ناگهان از کوره در رفتن، ناگهان پرخاشگری کردن)
2

bated

bated

هیجان‌زده

berserk

berserk

از خود بیخود (هیجان‌زده، غضبناک، دیوانه)

go berserk

go berserk

هیجان‌زده شدن

bounce

bounce

بالا و پایین پریدن (از شدت هیجان و انرژی) (با شور و هیجان حرکت کردن، ورجه ورجه کردن)
3

breathtaking

breathtaking

خیره‌کننده (نفس‌گیر)

buzz

buzz

هیجان

cavort

cavort

جست و خیز کردن (بالا و پایین پریدن)

crazy

crazy

شدیدا هیجان‌زده (پرشور)
4

delirious

delirious

هیجان‌زده (مشعوف)

eager

eager

مشتاق (پراشتیاق)

ecstatic

ecstatic

سرخوش (سرمست، هیجان‌زده)

be on edge

be on edge

اضطراب داشتن (مضطرب بودن، کج‌خلق بودن)
5

effervescent

effervescent

سرزنده (پراشتیاق، پرجوش و خروش)

elated

elated

شادمان (مشعوف، سرمست)

electric

electric

پر تب‌وتاب (پرهیجان)

electrify

electrify

هیجان‌زده کردن (به هیجان آوردن)
6

enthuse

enthuse

به شوق آمدن (سر ذوق آمدن، شوق و ذوق نشان دادن)

excitable

excitable

تهییج‌پذیر (تحریک‌پذیر)

excitement

excitement

هیجان

exhilarate

exhilarate

به وجد آوردن (سر کیف آوردن، سر حال آوردن، خوشحال کردن)
7

exult

exult

به وجد آمدن (خوشحال بودن، با شادی گفتن)

febrile

febrile

پراضطراب (پرتنش، مضطرب)

fire

fire

به هیجان آوردن (برانگیختن)

flap

flap

هیجان‌زده رفتار کردن (مضطرب بودن)
8

flat

flat

آشفته و پریشان (نگران، هیجان‌زده)

flip out

flip out

شدیدا عصبانی شدن (به شدت هیجان‌زده شدن، از خود بیخود شدن)

flush

flush

سرخ‌شدگی (صورت از روی شرم و...)

make someone's heart flutter

make someone's heart flutter

کسی را به هیجان آوردن (کسی را هیجان‌زده کردن)
9

galvanize

galvanize

برانگیختن (وادار (به عمل) کردن)

giddy

giddy

مست و مدهوش (از خوشحالی)

glow

glow

گل انداختن (چهره) (سرخ شدن)

glow

glow

سرخی (صورت)
10

heady

heady

هیجان‌انگیز (شورانگیز)

het up

het up

عصبانی (خشمگین، برافروخته)

high

high

نشئه

high jinks

high jinks

رفتار هیجانی (رفتار پرشور و نشاط)
11

hot-blooded

hot-blooded

تندخو (آتش‌مزاج)

hyped up

hyped up

مضطرب و نگران (پرتنش، هیجان‌زده)

hyper

hyper

هیجان‌زده و مضطرب (پرانرژی)

inflamed

inflamed

هیجان‌زده (پرشور و هیاهو)
12

intoxicated

intoxicated

مست (از خود بیخود شده، در حالت مستی)

intoxicating

intoxicating

مست‌کننده

jump up and down

jump up and down

بالا و پایین پریدن (از شدت هیجان یا خشم) (هیجان‌زده بودن، خشمگین بودن)

keyed up

keyed up

هیجان‌زده و مضطرب (پرتنش)
13

work oneself into a lather

work oneself into a lather

به شدت ناراحت شدن (به شدت عصبانی شدن، هیجان‌زده شدن)

lick one's lips

lick one's lips

با هیجان منتظر چیزی بودن (هیجان داشتن)

go mad

go mad

به شدت هیجان‌زده شدن

manic

manic

پرهیجان (پرانرژی)
14

over the moon

over the moon

از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن (کبک کسی خروس خواندن، به شدت خوشحال و هیجان‌زده بودن)

nail-biting

nail-biting

به شدت هیجان‌انگیز

go overboard

go overboard

در کاری افراط کردن (از روی هیجان) (زیاده‌روی کردن)

overexcited

overexcited

بیش از حد هیجان‌زده
15

overheated

overheated

بیش از حد هیجان‌زده (بیش از حد علاقه‌مند)

overwrought

overwrought

مضطرب (عصبی، نگران، هیجان‌زده)

psyched

psyched

هیجان‌زده

pump up

pump up

هیجان‌زده کردن (به هیجان آوردن)
16

race

race

به سرعت زدن (نبض) (تند تپیدن (قلب))

rouse

rouse

تحریک کردن (برانگیختن، هیجان‌زده کردن)

steam up

steam up

خشمگین کردن (برانگیختن، هیجان‌زده کردن)

stimulate

stimulate

برانگیختن (تحریک کردن)
17

stir

stir

برانگیختن (تحریک کردن، به هیجان آوردن)

stoked

stoked

هیجان‌زده و خشنود

strung up

strung up

به شدت مضطرب و نگران (هیجان‌زده)

switched on

switched on

هیجان‌زده (مشتاق)
18

swoon over

swoon over

غش کردن (برای کسی یا چیزی از شدت هیجان)

temperament

temperament

زودجوشی (تندمزاجی، زودخشمی، حساسیت)

temperamental

temperamental

دمدمی مزاج (بی‌ثبات)

on tenterhooks

on tenterhooks

شدیدا مضطرب بودن (به علت انتظار) (به شدت اضطراب داشتن)
19

thrilled

thrilled

هیجان‌زده (خوشحال)

thrill to

thrill to

به شدت هیجان‌زده شدن (توسط چیزی) (به شدت لذت بردن)

tremble

tremble

لرزیدن (از سرما، ترس و ...)

twinkle

twinkle

هیجان‌زده (مشتاق)
20

twitter

twitter

ورور کردن (چرت‌وپرت گفتن)

up

up

پرشور و نشاط (پرهیجان، شاد)

be bouncing off the walls

be bouncing off the walls

فعال و پرانرژی بودن (در پوست خود نگنجیدن)

whip up

whip up

ترغیب کردن (برانگیختن، تحریک و تهییج کردن)
21

whirl

whirl

آشفته بودن (ذهن) (درگیر بودن)

wig out

wig out

کنترل (احساسات) خود را از دست دادن (احساساتی شدن، دیوانه شدن، به شدت هیجان‌زده شدن)

wired

wired

هیجان‌زده (مضطرب)

worked up

worked up

هیجان‌زده (تهییج‌شده)

همچنین ببینید

خستگی

لغات انگلیسی خستگی 1 bleary bleary پف‌کرده (چشم) bleary-eyed bleary-eyed خسته و با چشمانی پف‌کرده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button