خستگی

لغات انگلیسی خستگی

1

bleary

bleary

پف‌کرده (چشم)

bleary-eyed

bleary-eyed

خسته و با چشمانی پف‌کرده یا قرمز

broken

broken

درمانده (به علت دشواری یا بیماری) (خسته و ناتوان، درهم‌شکسته)

burnout

burnout

فرسودگی (خستگی، زدگی)
2

careworn

careworn

خسته و مضطرب (خسته و نگران)

comatose

comatose

به شدت خسته

dead beat

dead beat

خسته و کوفته (از پا افتاده، تا حد مرگ خسته)

dog-tired

dog-tired

خسته و کوفته (مرده از خستگی)
3

drained

drained

خسته و کوفته (بی‌انرژی)

drowsy

drowsy

خواب‌آلود

enfeeble

enfeeble

ضعیف کردن (سست کردن)

exhaust

exhaust

به شدت خسته کردن
4

exhausted

exhausted

خسته و کوفته (به شدت خسته)

exhausting

exhausting

بسیار خسته‌کننده (به شدت خسته‌کننده)

exhaustion

exhaustion

خستگی شدید

faintness

faintness

ضعف (سستی، ناتوانی)
5

fatigue

fatigue

خستگی شدید (جسمی یا ذهنی)

fatigued

fatigued

خسته (ذهنی و جسمی)

flop

flop

(روی صندلی و ...) بی‌حال افتادن (به علت خستگی)

frazzled

frazzled

خسته و کج‌خلق (خسته و پرتنش)
6

groggy

groggy

گیج و منگ (خمود، بی‌حال)

haggard

haggard

خسته و ناخوش‌احوال (مریض‌احوال)

overtired

overtired

خسته و کوفته

shattered

shattered

خسته و کوفته
7

somnolent

somnolent

خواب‌آلود

spent

spent

خسته و کوفته

tire

tire

خسته شدن

tired

tired

خسته
8

tiredness

tiredness

خستگی

wan

wan

کم‌رنگ (بی‌حال، ضعیف)

wearisome

wearisome

خسته‌کننده (کسل‌کننده)

wear out

wear out

خسته کردن
9

weary

weary

خسته

whacked

whacked

خسته (ازپاافتاده، درمانده)

wiped out

wiped out

خسته و کوفته

worn out

worn out

خسته و کوفته
10

worn

worn

خسته

همچنین ببینید

تشنگی

لغات انگلیسی تشنگی 1 chug chug یک‌نفس نوشیدن (سر کشیدن) down down سریع نوشیدن (سریع …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button