دوستان

دسته بندی ها : خانواده و مراحل زندگی 2 بهمن 1398 تیم زبان رمزی 171 بازدید

لغات انگلیسی دوستان

1

intimate

intimate

صمیمی (نزدیک)

soulmate

soulmate

نیمه گمشده (دوست صمیمی)

bonhomie

bonhomie

صمیمیت (رفاقت)

amity

amity

سازش (حسن تفاهم، دوستی)
2

companion

companion

همدم (همسفر)

girlfriend

girlfriend

دوست دختر (دوست (مونث))

platonic

platonic

افلاطونی ([وابسته به عشق پاک (بدون رابطه جنسی)])

companionship

companionship

هم‌نشینی (مصاحبت، رفاقت)
3

bonding

bonding

محبت (صمیمیت، ارتباط)

ally

ally

دوست (متحد، هم پیمان)

bond

bond

ارتباط برقرار کردن

friend

friend

دوست (رفیق)
4

pal

pal

رفیق (دوست)

hospitality

hospitality

مهمان‌نوازی

partner

partner

شریک (زندگی) (شریک (کاری))

terms

terms

رابطه
5

playmate

playmate

هم بازی

bosom friend

bosom friend

دوست صمیمی

acquaintance

acquaintance

آشنا

bond

bond

رابطه (پیوند)
6

crony

crony

رفیق جون جونی (دوست صمیمی)

fraternity

fraternity

انجمن برادری (دانشگاه‌ها) (باشگاه خصوصی آقایان (خوابگاه‌ها))

sociable

sociable

اجتماعی (معاشرتی)

befriend

befriend

دوست شدن
7

close

close

صمیمی (نزدیک (مجازی))

mate

mate

رفیق

neighbor

neighbor

همسایه

sidekick

sidekick

دستیار (رفیق، دوست، همراه)
8

sisterhood

sisterhood

خواهری (مثل خواهر بودن)

homegirl

homegirl

بچه محل (همشهری)

brotherhood

brotherhood

برادری

homeboy

homeboy

بچه محل (همشهری)
9

hospitable

hospitable

مهمان‌نواز (خونگرم)

chum

chum

رفیق (دوست)

gang

gang

گروه (جوانان)

convivial

convivial

خوش‌مشرب (گرم و صمیمی، شاد، معاشرتی)
10

main man

main man

رفیق شفیق (یار غار)

socialize

socialize

معاشرت کردن (گرم گرفتن، خوش و بش کردن)

band

band

گروه (موسیقی و ...)

buddy

buddy

رفیق (دوست)
11

hit off

hit off

صمیمی شدن (گرم گرفتن)

friendship

friendship

رفاقت (دوستی)

affinity

affinity

رابطه نزدیک (کشش دو طرفه)

intimacy

intimacy

رابطه نزدیک (صمیمیت، رابطه خصوصی)
12

amigo

amigo

رفیق (دوست)

broer

broer

برادر (داداش، رفیق)

camaraderie

camaraderie

رفاقت (برادری)

chacha

chacha

دوست خانوادگی (عمو)
13

close-knit

close-knit

همبسته (یکپارچه، متحد)

cobber

cobber

رفیق (داداش)

comrade

comrade

رفیق (عنوان هم‌رزم‌ها در جنگ) (همراه، یار)

fellowship

fellowship

دوستی (رفاقت، مصاحبت)
14

get on with

get on with

کسی) کنار آمدن (خوب بودن (با یکدیگر))

intimate

intimate

دوست صمیمی (دوست نزدیک)

neighborly

neighborly

خوش برخورد (صمیمی)

pal around

pal around

وقت گذراندن با دوستان (دوست بودن)
15

set

set

دار و دسته (گروه، محفل)

thick

thick

خیلی صمیمی (خیلی نزدیک)

tight-knit

tight-knit

صمیمی (دارای رابطه نزدیک و صمیمی)

get along like a house on fire

get along like a house on fire

زود رفیق شدن (زود جوش خوردن)
16

school friend

school friend

هم مدرسه‌ای (هم‌کلاسی)

به این محتوا چه امتیازی می دهید؟ 0 نظر

1 0
دوستان
تیم زبان رمزی

راه آسان‌تری برای ارتباط با کاربران‌مان پیدا کرده‌ایم :) عضویت در کانال

مطالب زیر را حتما بخوانید:

برای اطلاع از پاسخ نظرات خود، ایمیل خود را صحیح وارد نمایید.

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    لینک کوتاه :

    دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

    [لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
    ارسال
    تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
    close-link
    0