مغرور

لغات انگلیسی مغرور

1

arrogance

arrogance

تکبر (غرور)

arrogant

arrogant

مغرور (متکبر)

too big for one's boots

too big for one's boots

مغرور (متکبر، از خود راضی)

big-headed

big-headed

مغرور (پرمدعا، پر فیس و افاده)
2

boast

boast

به رخ کشیدن (پز دادن، لاف زدن)

boastful

boastful

خودستا (لاف‌زن، متظاهر، پزدهنده)

brag

brag

پز دادن (لاف زدن، قپی آمدن)

braggart

braggart

آدم لاف‌زن (آدم خودستا)
3

conceit

conceit

غرور (تکبر، نخوت)

conceited

conceited

متکبر (مغرور، از خود راضی)

a feather in one's cap

a feather in one's cap

عمل یا دستاورد افتخارآمیز

flaunt

flaunt

پز دادن (به رخ کشیدن، کلاس گذاشتن)
4

full of oneself

full of oneself

از خود راضی (متکبر)

hold one's head high

hold one's head high

با اعتماد به نفس بودن (به خود افتخار کردن (مثبت))

honor

honor

احساس غرور کردن (مفتخر بودن)

honored

honored

مفتخر
5

hubris

hubris

غرور (تکبر)

immodest

immodest

نامتواضع (جسور، گستاخ، بی‌شرم)

inverted snobbery

inverted snobbery

افاده معکوس (تنفر از قشر ثروتمند)

jealous

jealous

مواظب (مراقب، هوشیار)
6

modest

modest

فروتن (متواضع)

be all mouth

be all mouth

لاف‌زن

overweening

overweening

مغرور (متکبرانه، گستاخ)

preen

preen

به خود بالیدن (از خود راضی بودن، به خود افتخار کردن)
7

pride

pride

افتخار (سرافرازی)

privilege

privilege

افتخار (فرصت (انجام کاری افتخارآمیز))

privileged

privileged

مفتخر

proud

proud

مفتخر (خشنود)
8

puffed-up

puffed-up

متکبر (مغرور)

scorn

scorn

(با خشم یا تحقیر) رد کردن (نپذیرفتن)

self-assured

self-assured

از خود مطمئن (با اعتمادبه‌نفس)

self-confident

self-confident

با اعتماد به نفس
9

self-congratulation

self-congratulation

خودپسندی (رضایت از خویش، تجلیل نفس)

self-effacing

self-effacing

فروتن (متواضع، محجوب، خجالتی)

self-reliant

self-reliant

خودکفا (مستقل، متکی به خود)

self-respect

self-respect

عزت نفس (احترام به خود)
10

self-respecting

self-respecting

دارای عزت نفس

self-satisfied

self-satisfied

از خود راضی

self-worth

self-worth

عزت نفس

shoot one's mouth off

shoot one's mouth off

لاف زدن
11

show off

show off

پز دادن (فخر فروختن)

smug

smug

از خود راضی (خودپسند)

spurn

spurn

(با خشم یا تحقیر) رد کردن (نپذیرفتن)

stiff-necked

stiff-necked

مغرور و لجباز (کله‌شق)
12

strut

strut

شق‌ورق راه رفتن (با تکبر راه رفتن، خرامیدن)

swagger

swagger

خرامیدن (شق‌ورق راه رفتن، با تکبر راه رفتن)

swank

swank

خودنمایی کردن (پز دادن)

triumphalism

triumphalism

شور و شعف افراطی (در رابطه با پیروزی خویش) (شادمانی بی از حد)
13

trumpet

trumpet

با افتخار جار زدن (با صدای بلند اعلام کردن)

vain

vain

مغرور (متکبر)

vainglorious

vainglorious

غره (مغرور، متکبر، خودستا)

vanity

vanity

غرور (تکبر، خودشیفتگی)

همچنین ببینید

احمق

لغات انگلیسی احمق 1 airhead airhead آدم احمق (آدم کودن) asinine asinine احمقانه (ابله) birdbrain …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button