لغات 1100 – هفته 32

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته سی و دوم روز اول

 

1 profound /prəˈfaʊnd/

عمیق، ژرف

Syn: deep , wise

هم آوا : بُروفِن
زبان رمزی : وقتی درد عمیقی داری میتونی یه قرص بروفن بخوری تا آروم تر بشی

It is easy to construe a superficial remark to be a profound one.

به سادگی می توان گفته ای سطحی را به عنوان اظهار نظری ژرف تعبیر کرد.

2 alleviate /əˈliːvieɪt/

سبک کردن، آرام کردن، کم کردن

Syn: make easier , lighten

هم آوا : اولویه ت
زبان رمزی : خوردن اولویه ت باعث میشه که احساس سبکی کنم و وزنم رو به راحتی کم کنم.

If we cannot alleviate the harmful effects entirely, at least we can attenuate them.

ما در صورتی که نتوانیم اثرات زیان بار را به طور کامل سبک کنیم، دست کم می توانیم از شدت آن ها بکاهیم(آن ها را ضعیف کنیم).

3 prodigious /prəˈdɪdʒəs/

حیرت آور، شگفت، غیر عادی، شگرف

Syn: extraordinary , amazing

هم آوا : پُر دیجیِس
زبان رمزی : اصفانیه میگه اینجا پُر دیجیس ولی این دیجی خیلی حیرت آور و شگفتِس.

I had a prodigious dream last night, I dreamed that I could fly.

دیشب خواب حیرت آوری دیدم،خواب دیدم که می توانم پرواز کنم.

4 expedite /ˈekspɪdaɪt/

تسریع کردن در، پیش بردن، شتابان

Syn: carry out promptly

هم آوا : عکس بدید
زبان رمزی : برای تسریع کردن در روند کار شما لازمه که عکسی از شما داشته باشیم پس لطفا عکس بدید.

We hoped that the arbiter would expedite the sulution to the fracas that had been so elusive for a long time.

امیدوار بودیم قاضی به راه حلی برای بلوایی که مدت ها اینقدر دست نیافتنی بود سرعت بخشد.

5 celerity /sɪˈlerɪti/

جلدی، چابکی، سرعت

Syn: speed , rapidity

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

He accepted the lucrative position with celerity.

او با سرعت موقعیت شغلی سودمند را پذیرفت.


هفته سی و دوم روز دوم

1 usurp /juːˈzɜːp/

غصب کردن، بزور گرفتن، ربودن

Syn: grab

هم آوا : یوسف
زبان رمزی : برادر های یوسف قصد داشتن جای اون رو به زور غصب کنند.

It is during a period of ferment that a dictator can usurp power.

یک دیکتاتور در خلال دوره ای از آشوب ها است که می تواند قدرت را تصاحب کند.

2 paltry /ˈpɔːltri/

آشغال، چیز آشغال و نا چیز، جزئی

Syn: petty , worthless

هم آوا : پول زوری
زبان رمزی : پول زوری گرفتن از دیگران آدم و آشغال و بی ارزش میکنه.

A cheque is paltry if you don’t sign it.

اگر چک را امضا نکنید بی ارزش است.

3 condone /kənˈdəʊn/

چشم پوشی کردن از، اغماض کردن، بخشیدن

Syn: pardon

هم آوا : کندنه
زبان رمزی : مسئولین از کندنه زمین چشم پوشی کردند.

Do you expect me to condone that reprehensible act with such celerity?

آیا از من انتظار داری از آن عمل نکوهیده اینقدر سریع چشم پوشی کنم؟

4 trivial /ˈtrɪvɪəl/

جزیی، ناچیز، ناقابل، کم مایه، مبتذل، بدیهی

Syn: unimportant

هم آوا : تِراول
زبان رمزی : اینقدر گرونی ها زیاد شده که یک تراول هم عدد جزئی و ناچیزی به حساب میاد.

Don’t worry, it’s only a trivial problem.

نگران نباش،این فقط یک مسئله ی ناچیز و بی ارزشه.

5 bizarre /bɪˈzɑː/

غریب وعجیب، غیر مانوس، ناشی از هوس، خیالی، وهمی

Syn: Grotesque

هم آوا : بیزارم
زبان رمزی : من از خیالات عجیب و غریب و وهمی بیزارم.

It would be rather bizarre for a young man to come to school wearing a dress.

نسبتا عجیب و غریب است که یک مرد جوان با لباس زنانه به مدرسه بیاید.
(تازه نسبتا عجیبه؟تو روحت با این مثالات ۱۱۰۰?همون خودم مثال بگم بهتره فکر کنم??)


هفته سی و دوم روز سوم

1 menial /ˈmiːnɪəl/

پست، نوکر مابانه، چاکر، نوکر، آدم پست

Syn: degrading

هم آوا : مال و مِنال
زبان رمزی : وقتی مال و منالش رو دید گفت چاکرم ، نوکرم.

Although she did not find it congenial, we cajoled our daughter into doing some of the menial tsks around the house.

اگر چه دختر ما انجام بعضی از کارهای پست در خانه را خوشایند نمی دانست اما او را گول زدیم که آن ها را انجام دهد.

2 venerable /ˈvenərəbl̩/

محترم، معزز، قابل احترام، ارجمند، مقدس

Syn: respected

هم آوا : نر زبل
زبان رمزی : اون نر زبل که آدم محترم و مقدس و ارجمندی بود از دست تمام ماده های زبل فرار میکرد.

Their teacher is a venerable person.

با لغت vulnerable به معنای حساس و آسیب پذیر اشتباه نگیریداااا!
کدش هم بود : وال نر حیوان آسیب پذیری است!

3 extraneous /ɪkˈstreɪnɪəs/

خارجی، خارج از قلمرو چیزی، غیراصلی، تصادفی، فرعی

Syn: not belonging

هم آوا : اکس تهرانی اس
زبان رمزی : یه اصفانی رو در نظر بگیرید که میگه به صورت تصادفی فهمیدم قرص اکس اصالتا تهرانیس.

The astute voter is not susceptible to the many extraneous shibboleths that saturate a politician’s speech.

رای دهنده ی زیرک نسبت به بسیاری از شعارهای بی ربطی که سخنرانی سیاستمدار را اشباع می کند حساس نیست.

4 ambiguous /ambiguous/

مبهم، (کلام) دوپهلو، چندپهلو، دارای دو یا چند معنی، گنگ

Syn: vague , undefined

هم آوا : آم بیگو
زبان رمزی : وقتی میبینید یکی میگه آم بیگو ،بیگو ببنیم میخواد دو پهلو و مبهم صحبت کنه.

To those who could understand every nuance of the cryptic message,there was nothing ambiguous about it.

برای کسانی که می توانستند تمام ریزه کاری های پیام مرموز را بفهمند،هیچ چیز مبهمی درباره ی آن وجود نداشت.

5 succinct /səkˈsɪŋkt/

موجز، کوتاه، مختصر، مجمل، فشرده، چکیده

Syn: brief

هم آوا : سکه سِنت
زبان رمزی : یک سکه یه سِنتی به من بده تا خیلی کوتاه و مختصر و فشرده حقایق رو بهت بگم.

He had a succinct telephone call.

او یک مکالمه ی تلفنی مختصر داشت.


هفته سی و دوم روز چهارم

1 archaic /ɑːˈkeɪɪk/

کهنه، قدیمی، غیر مصطلح

Syn: out of date

هم آوا : اراک یک
زبان رمزی : شهر اراک یک خیلی کهنه تر و باستانی تر و قدیمی تر از شهر اراک دو یه.

My father likes archaic buildings.

پدرم ساختمان های باستانی را دوست دارد.

2 emulate /ˈemjʊleɪt/

هم چشمی کردن با، رقابت کردن با، برابری جستن با، پهلو زدن

Syn: rival

هم آوا : املت
زبان رمزی : املت شما با املت مادر من نمیتونه رقابت کنه.

Teams from many countries emulate in the world cup.

تیم هایی از چندین کشور در جام جهانی رقابت می کنند.

3 facetious /fəˈsiːʃəs/

شوخ، لوس، اهل شوخی بیجا

Syn: humorous , witty

هم آوا : فیس شیث
زبان رمزی : ب

I heard a facetious story from the radio and laughed.

داستان مضحکی از رادیو شنیدم و خندیدم.

4 rabid /ˈræbɪd/

بد اخلاق، متعصب، خشمگین، هار، وابسته به هاری

Syn: furious , mad

هم آوا : رابین
زبان رمزی : رابین هود آدم بد اخلاق و متعصبی نبود و دشمن آدم های خشمگین و هار بود.

My parents were rabid with me when I came home late again.

وقتی دوباره دیر به خانه آمدم،پدر و مادرم خشمگین بودند.

5 salubrious /səˈluːbrɪəs/

سازگار، گوارا، سالم، صحت بخش، سودمند

Syn: healthful

هم آوا : سال بی روس
زبان رمزی : اون سالی که تو روسیه هیچ بچه ای به دنیا نیاد بهش میگن ساله بی روس و سالی سالم و صحت بخش برای تمام دنیا خواهد بود.

Some maintain that the ascetic leads a salubrious life.

عده ای معتقدند که فرد مرتاض زندگی سالمی دارد.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link