Journalist ˈdʒɜːrnələst

One who writes for, edits, manages, or produces a newspaper or magazine

کسی که برای روزنامه یا مجله مطلب می نویسد، ویرایش می کند و روزنامه یا مجله ای را تولید یا اداره می کند، روزنامه نگار

There were four journalists covering the murder story.

چهار روزنامه نگار بودند که داستان قتل را پوشش می دادند

Barbara’s experience working at the book store wasn’t adequate preparation for becoming a journalist.

تجربه ی کاری «باربارا» درکتاب فروشی، آمادگی کافی برای شغل روزنامه نگاری را در اختیارش قرار نداد.

journalists must have a comprehensive knowledge of the city where they work.

یک روزنامه نگار باید درباره ی شهری که در آن کار می کند اطلاعات جامعی داشته باشند.

 

 

Famine ˈfæmən

Starvation; great shortage

گرسنگی، کمبود زیاد

Famine in India caused the death of one tenth of the population.

قحطی در هند باعث مرگ یک دهم جمعیت شد.

There had been a famine of good writing in the last decade.

در دهه ی گذشته کمبود شدید آثار نوشتاری خوب وجود داشته است.

The rumor of a famine in Europe was purely fiction.

شایعه ی قحطی در اروپا کاملاً ساختگی بود.

 

 

Revive rɪ’vaɪv

Bring back or come back to life or consciousness

زنده کردن یا به هوش آوردن

There is a movement to revive old plays of modern audiences.

جنبشی برای احیاء نمایشنامه های قدیمی برای مخاطبین امروزی وجود دارد.

The nurses tried to revive the heart attack victim.

پرستاران تلاش کردند تا بیمار سکته قلبی را به زندگی برگردانند.

Committees are trying to revive interest in population control.

کمیته هایی در تلاشند تا توجه به کنترل جمعیت را احیاء کنند.

 

 

Commence kə’mens

Begin; start

آغاز کردن، آغاز شدن

Graduation will commence at ten o’clock.

جشن فارغ التحصیلی ساعت ده آغاز خواهد شد.

Bella hesitated before commencing her speech.

«بلا» پیش از شروع سخنرانی اش دچار تردید شد.

The discussion commenced with report of urban affairs.

بحث با گزارشی درباره ی امور شهری شروع شد.

 

 

Observant əb’zɜːrvənt

Quick to notice; watchful

نگاه کوتاه و سریع

We were observant of the conflict between the husband and his wife.

ناظر درگیری بین زن و شوهر بودیم.

Because Cato was observant. he was able to reveal the thief’s name.

چون «کاتو» مراقب بود ، توانست نام سارق را فاش کند.

Milt used his excellent vision to be observant of everything in his vicinity.

«میلت» برای نظارت بر همه چیز در نزدیکی اش از بینش عالی استفاده کرد.

 

 

Identify ɪd’entə,faɪ

Recognize as being, or show to be, a certain person or thing; prove to be the same

شناسایی کردن، تشخیص دادن

Numerous witnesses identified the butcher as the thief.

شاهدان زیادی قصاب را به عنوان دزد تشخیص دادند.

Mrs.Shaw was able to identify the painting as being hers.

خانم «شاو» توانست تشخیص دهد که نقاشی متعلق به اوست.

With only a quick glimpse, Reggie was able to identify his wife in the crowd.

«رجی» با یک نگاه اجمالی توانست همسرش را در جمعیت تشخیص دهد.

 

 

Migrate maɪ,ɡret

Move from one place to another

از جایی به جایی نقل مکان کردن، مهاجرت کردن

The fruit pickers migrated to wherever they could find work.

میوه چین ها به هرجایی که می توانستند کار پیدا کنند، مهاجرت می کردند.

Much of our population is constantly migrating to other areas of the country.

بخش اعظم جمعیت ما دائماً درحال مهاجرت به دیگر مناطق کشورند.

My grandfather migrated to New York from Italy in 1919.

پدربزرگم، درسال ١٩١٩ از ایتالیا به نیویورک مهاجرت کرد.

 

 

Vessel ˈvesəl

A ship; a hollow container; tube containing body fluid

کشتی، ظرف توخالی، لوله ای که حاوی خون است، رگ

The Girl Scouts were permitted a glimpse of the vessel being built when the toured the Navy Yard.

دختران پیشاهنگ اجازه یافتند هنگام بازدید از منطقه ی نیروی دریایی به کشتی درحال ساخت نگاهی بیاندازند.

My father burst a blood vessel when he got the bill from the garage.

وقتی پدرم صورت حساب را از تعمیرگاه گرفت، عصبانی شد.

Congress voted to decrease the amount of money being spent on space vessels.

کنگره به کاهش میزان پول اختصاص یافته به کشتی های فضایی، رأی داد.

 

 

Persist pər’sɪst

Continue firmly; refuse to stop or be changed

قاطعانه ادامه دادن، از توقف یا تغییر امتناع ورزیدن

The humid weather persisted all summer.

آب و هوای مرطوب درتمام طول تابستان ادامه داشت.

Would Lorraine’s weird behavior persist, we all wondered?

همه از خود پرسیدیم، آیا رفتار عجیب و غریب «لورین» همچنان ادامه پیدا می کند.

Loyd persisted in exaggerating everything he said.

«لوید» همچنان در هرچه که می گفت غلو می کرد.

 

 

Hazy ˈheɪzi

Misty; smoky; unclear

مه آلود، پردود، مبهم، نامشخص

The vicinity of London is known to be hazy.

حوالی شهر لندن به هوای مه آلود معروف است

Factories that pollute the air create hazy weather conditions.

کارخانه هایی که هوا را آلوده می کنند شرایط آب و هوایی مه آلودی را ایجاد می کنند.

Although Cora had a great memory, she was unusually hazy about the details of our meeting on January 16th.

با اینکه «کورا» حافظه خیلی خوبی داشت، اما از جزئیات نشست ما در تاریخ 16 ژانویه ذهنیت مبهمی داشت.

 

 

Gleam ˈɡliːm

A flash or beam of light

درخشش، جرقه ای از نور

A gleam of light shone through the prison window.

باریکه ای از نور از پنجره ی زندان می تابید.

The only source of light in the cellar came in the form of a gleam through a hole in the wall.

تنها منبع روشنایی زیر زمین، بصورت شعاعی از سوراخ دیوار می آمد.

My grandmother gets a gleam in her eyes when she sees the twins.

وقتی مادربزرگم دو قلوها را می بیند، چشمانش از شادی برق می زند.

 

 

Editor ˈedətər

Person who prepares a publication; one who corrects a manuscript and helps to improve it

شخصی که نشریه ای را آماده می سازد، کسی که نسخه ای دست نویس را تصحیح می کند و به بهبود آن کمک می کند، ویراستار

The student was proud to be the editor of the school newspaper.

دانش آموز افتخار می کرد که ویراستار روزنامه ی مدرسه است.

Meredith’s journalistic knowledge came in handy when she was unexpectedly given the job of editor of the Bulletin.

هنگامی که بطور غیر منتظره کار ویراستاری بولتین به «مردیت» داده شد، دانش روزنامه نگاری اش مفید واقع شد.

It is undeniable that the magazine has gotten better since Ellis became editor.

مشخص است که از زمانی که «الیس» ویراستار شده است، مجله بهبود یافته است.

 

 

تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

tsilanruoj

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. The wedding will _________ at eight o’clock.

2. When Abe lost his job, he had to _________ to place where he could find work.

3. We could tell Ira was happy by the bright _________ in her eyes.

4. Because of the _________, people were dying in the streets.

5. Many people claim to have seen a ghostly _________ sailing through the fog.

6. Can you _________ the flags of all the states in the United States ?

7. He was _________ of all the rules of his religion.

8. The _________ sent five reporters to cover the big story.

9. They were trying to _________ interest in old movies.

10. The travelers were stupid to _________ in eating the food after they were told it was spoiled.

11. _________ weather kept the pilot from seeing the airfield clearly.

12. The young _________ applied for his first job at a small news papaer.

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link