لغات 1100 – هفته 15

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته پانزدهم روز اول

1 complicity /kəmˈplɪsɪti/

همدستی درجرم، شرکت در جرم

Syn: partnership in wrongdoing

 

The judge sentenced him to death for complicity in the crime.

قاضی او را به خاطر همدستی در جنایت به اعدام محکوم کرد.

2 liquidation /ˌlɪkwɪˈdeɪʃn̩/

تسویه، از بین رفتن، واریز حساب، نابودی

Syn: disposal of , killing

 

The police don’t know how the liquidation happened.

پلیس نمی داند که قتل چگونه اتفاق افتاد.

3 accomplice /əˈkʌmplɪs/

همدست، (حقوق) شریک یا معاون جرم

Syn: an associate in crime

 

His accomplice ran away.

شریک جرمش پا به فرار گذاشت.

4 recant /rɪˈkænt/

حرف خود را رسماً پس گرفتن، گفته خود را تکذیب کردن، به خطای خود اعتراف کردن

Syn: withdraw previous statements

 

They recanted breaking the window.

آن ها به شکستن پنجره اعتراف کردند.

5 culpable /ˈkʌlpəbl̩/

مقصر، مجرم، سزاوار سرزنش، قابل مجازات

Syn: deserving blame

 

Once the incontrovertible evidence was offerd, the servant was held culpable in the theft of the jewels.

زمانی که مدرک مسلم و بی چون و چرا ارائه شد،خدمتکار در سرقت جواهرات مجرم شناخته شد.


هفته پانزدهم روز دوم

 

1 abrogate /ˈæbrəɡeɪt/

منسوخ، از میان برده، ملغی، ازمیان بردن، باطل کردن، منسوخ کردن، لغو کردن

Syn: abolish , destroy , eliminate , expunge

 

The singer was ill, so the concert was abrogated.

خواننده بیمار بود،بنابراین کنسرتش لغو شد.

2 alleged /əˈledʒd/

به قول معروف، بنابگفته بعضی، منتسب به

Syn: reported

 

It is alleged that he had found a camera.

ادعا شده است که او یک دوربین پیدا کرده است.

3 access /ˈækses/

دسترس، دسترسی، راه، تقریب، اجازه دخول، افزایش، الحاق، (پزشکی) بروزمرض، حمله، اصابت، (حقوق) دسترسی یا مجال مقاربت، (در مسیحیت) تقرب به خدا

Syn: accessibility

 

Do you have access to a computer at home?

آیا در خانه به یک کامپیوتر دسترسی دارید؟

4 invalidate /ɪnˈvælɪdeɪt/

ناتوان کردن، علیل کردن، باطل کردن

Syn: nullify

 

The general was sure to invalidate the court-martial’s decision once he learned of the flagrant bias of the presiding officer.

زمانی که ژنرال از تعصب آشکار افسر مسئول آگاه شد مطمئن بود که باید حکم دادگاه نظامی را بی اعتبار کند/باطل کند.

5 preclude /preclude

مانع جلو راه ایجاد کردن، مسدود کردن

Syn: prevent , impede

 

The manager was distraught when he realized that the slugger’s sickness would preclude a World Series victory.

وقتی مدیر متوجه شد که بیماریِ ضربه زنِ بیسبال از پیروزی های جهانی جلوگیری خواهد کرد،آشفته شد.


هفته پانزدهم روز سوم

1 persevere /ˌpɜːsɪˈvɪə/

پشتکارداشتن، استقامت به خرج دادن، ثابت قدم ماندن

Syn: persist

 

If we persevere , we can overcome many of our inhibitions.

اگر پشتکار داشته باشیم می توانیم بر بسیاری از موانع مان فائق آییم.

2 landmark /ˈlændmɑːk/

نشان اختصاصی، نقطه تحول تاریخ، واقعه برجسته، راهنما

Syn: turning point of a period

 

The battle of Midway was a landmark victory in the U.S. campaign for ultimate victory over the Japanese in World War 2.

در مبارزه ی امریکا برای پیروزی نهایی بر ژاپنی ها در جنگ جهانی دوم،نبرد “میدوی” پیروزی بزرگ و برجسته ای بود.

3 extrinsic /ekˈstrɪnsɪk/

دارای مبدا خارجی، بیرونی، خارجی، فرعی، جزئی،ضمیمه، اتفاقی، تصادفی، عارضی

Syn: coming from outside

 

Extrinsic walls collapsed suddenly.

دیوارهای بیرونی ناگهان فرو ریخت.

4 declaim /dɪˈkleɪm/

سخنوری کردن، رجز خوانی کردن، با حرارت علیه کسی صحبت کردن، دکلمه کردن

Syn: speak loudly

 

The boss declaimed at the beginning of the meeting.

رئیس در شروع جلسه سخنرانی کرد.

5 fetter /ˈfetə/

بخو، پابند، زنجیر، (مجازا) قید، مانع، مقید کردن، درزیر غل وزنجیر آوردن

Syn: hamper

 

I couldn’t fetter my anger.

نتوانستم مانع خشمم شوم.


هفته پانزدهم روز چهارم

 

1 paragon /ˈpærəɡən/

معیار، مقیاس رفعت و خوبی، نمونه کامل، رقابت کردن،بعنوان نمونه بکار بردن، برتری یافتن

Syn: model of excellence , ideal

 

The town planners looked upon their utopia as a paragon for other communities.

برنامه ریزانِ شهر به مدینه ی فاضله ی خود به عنوان الگویی برای دیگر جوامع می نگریستند.

2 nomadic /nəʊˈmædɪk/

چادر نشین، وابسته به کوچ گری

Syn: wandering , travelling

 

In the desert, nomadic tribes wander back and forth, enduring much privation.

قبایل بادیه نشین در صحرا از این طرف به آن طرف سرگردان هستند و محرومیت زیادی را تحمل می کنند.

3 asperity /æˈsperəti/

خشونت (در صدا)، سختی، ترشی (در مزه)، تلخی و خشونت(دراخلاق)، نامطبوعی

Syn: harshness of temper

 

We were amazed at the display of asperity from our normally phlegmatic neighbor.

وقتی همسایه ی معمولا آرامِ ما از خود خشونت نشان داد شگفت زده شدیم.

4 epithet /ˈepɪθet/

صفت، لقب، عنوان، کنیه، اصطلاح

Syn: descriptive name

 

What is the epithet of this poem?

عنوانِ این شعر چیست؟

5 controversial /ˌkɒntrəˈvɜːʃl̩/

مباحثه ای، جدلی، جدال آمیز، هم ستیز، هم ستیزگر، همستیزگرانه

Syn: debatable

 

Some school principals attempt to repress the publication of controversial editorials.

بعضی از مدیرانِ مدرسه در تلاشند از چاپ سرمقاله ی بخث انگیز جلوگیری کنند.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link