لغات 1100 – هفته 18
هفته هجدهم روز اول
1 abortive /əˈbɔːtɪv/
مسقط، رشد نکرده، عقیم، بی ثمر، بی نتیجه
Syn: fruitless , failing
The divers made an abortive attempt to rescue the dog from the murky waters.
غواصان برای نجاتِ سگ از آب های تیره تلاشی بی ثمر به خرج دادند.
2 modify /ˈmɒdɪfaɪ/
تغییر دادن، اصلاح کردن، تعدیل کردن
Syn: change
The government wants to modify the education system in this country.
دولت می خواهد سیستم آموزش را در این کشور اصلاح کند/تغییر دهد.
3 accommodate /əˈkɒmədeɪt/
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن
Syn: make fit
That animal can accommodate itself with every environment.
آن جانور می تواند خود را با هر محیطی تطبیق دهد.
4 spontaneous /spɒnˈteɪnɪəs/
خود بخود، خود انگیز، بی اختیار، فوری
Syn: unplanned , voluntary
The child’s crying was spontaneous.
گریه ی کودک بی اختیار بود.
5 innate /ɪˈneɪt/
درون زاد، ذاتی، فطری، جبلی، مادرزاد، طبیعی، لاینفک، اصلی، داخلی، درونی، چسبنده، غریزی
Syn: intrinsic
His innate cunning allowed him to see through the spy’s subterfuge.
زیرکیِ ذاتی اش باعث شد که متوجه ی حیله ی جاسوس شود.
هفته هجدهم روز دوم
1 veneer /vəˈnɪə/
روکش، چوب مخصوص روکش مبل و غیره، لایه نازک چوب،جلا ، روکش زدن به
Syn: Thin covering , mask
A tomato has a shiny red veneer.
گوجه فرنگی سرپوشِ قرمزِ براقی دارد.
2 myriad /ˈmɪrɪəd/
ده هزار، هزارها، بیشمار
Syn: countless number
That rich man saved myriad of dollars.
آن مردِ ثروتمند هزارها دلار پس انداز کرده است.
3 urbane /ɜːˈbeɪn/
مودب، خلیق، مقرون به ادب، مودبانه
Syn: courteous
Iman jan was urbane , witty and honest.
ایمان جان مودب،شوخ و صادق بود.
4 crave /kreɪv/
آرزو کردن، طلبیدن، اشتیاق داشتن
Syn: desire
Everyone in that country craves for peace.
همه در آن کشور خواهانِ صلح هستند/صلح طلب می کنند.
5 irrelevant /ɪˈreləvənt/
نا مربوط، بی ربط
Syn: incoherent , not related to the subject
These two problems are irrelevant to each other.
این دو مسئله به یکدیگر نامربوطند.
هفته هجدهم روز سوم
1 deem /diːm/
پنداشتن، فرض کردن، خیال کردن
Syn: think
Whom do you deem to be the bulwark of the Republican party?
شما چه کسی را محافظ و حامیِ حزبِ جمهوری خواه در نظر میگیرید؟
2 inherent /ɪnˈhɪərənt/
ذاتی، اصلی، چسبنده
Syn: inborn , innate
Animals have an inherent fear of fire.
جانوران ترسِ غریزی از آتش دارند.
3 buff /bʌf/
چرم گاومیش، چرم زرد خوابدار، ضربت، گاو وحشی،زرد نخودی، محکم، از چرم گاومیش، براق کردن، جلا، پوست انسان
Syn: fan , follower
John is the buff of truthfulness.
جان طرفدارِ صداقت است.
4 romp /rɒmp/
با جیغ وداد بازی کردن، سر وصدا
Syn: to move in a lively manner , to play in a noisy way
The children were romping in the street.
بچه ها در خیابان با جیغ و داد بازی می کردند.
5 latent /ˈleɪtnt/
پنهان، ناپیدا، پوشیده، درحال کمون، مکنون، راکد، نهفته
Syn: hidden , invisible
We have many latent abilities.
ما توانایی های نهفته ای داریم.
هفته هجدهم روز چهارم
1 tortuous /ˈtɔːt͡ʃʊəs/
درشکن، پیچا پیچ، غیر مستقیم، پیچ وخم دار، فریبکار
Syn: winding , labyrinth
The road was tortuous and seemed long.
جاده پر پیچ و خم بود و طولانی به نظر می رسید.
2 itinerant /aɪˈtɪnərənt/
سیار، دوره گرد
Syn: wandering
An itinerant man was shouting in our street at noon.
یک مردِ دوره گرد سرِ ظهر در خیابانِ ما فریاد می زد.
3 peregrination /ˌperɪɡrɪˈneɪʃn̩/
مسافرت دور، جهانگردی، دربدری
Syn: travel
Regardless of how disparate their crimes were,all the prisoners were freed by the general amnesty.
همه ی زندانیان صرفنظر از تفاوتِ جرم هایشان،با عفو عمومی آزاد شدند.
4 conjugal /ˈkɒndʒʊɡəl/
نکاحی، ازدواجی
Syn: hrelating to marriage
Arguments over money have often led to conjugal havoc.
بحث های راجع به پول اغلب منجر به از هم پاشیدگیِ روابطِ زناشویی شده اند.
5 barometer /bəˈrɒmɪtə/
هواسنج، میزان الهوا ، فشار سنج
Syn: instrument for measuring change
The relative don’t go his home because he is very parsimonious.
بستگان به خانه ی او نمی روند زیرا بسیار خسیس است.
روی تصویر زیر کلیک کنید 👇


دیدگاهتان را بنویسید