لغات 1100 – هفته 19
هفته نوزدهم روز اول
1 megalomania /ˌmeɡələˈmeɪnɪə/
مرض بزرگ پنداری خویش، جنون انجام کارهای بزرگ
Syn: abnormal desire for wealth and power.
I think that you have megalomania.
فکر میکنم شما مرضِ خود بزرگ بینی دارید.
2 profligate /ˈprɒflɪɡət/
هرزه، بی بند وبار، فاسد الاخلاق، ولخرج
Syn: lavish , wasteful
With a singular disregard for his family, the profligate husband spent his salary on alcohol.
شوهرِ اسراف کار،با بی توجهیِ خاصی نسبت به خانواده اش،حقوقِ خود را صرفِ الکل کرد.
3 strife /straɪf/
ستیزه، نزاع، دعوا، سعی بلیغ، تقلا، کشاکش
Syn: discord
A strife happened between two drivers.
بینِ دو راننده زد و خوردی در گرفت.
4 legion /ˈliːdʒən/
لژیون، سپاه رومی، هنگ، گروه
Syn: a large number
There are a legion of ways you can bake an egg.
روش های بسیاری برای پختنِ یک تخم مرغ وجود دارد.
5 coup /kuː/
برهم زدن، ضربت، کودتا
Syn: revolution
Hundreds of people died in the coup.
صدها نفر در کودتا مُردند.
هفته نوزدهم روز دوم
1 amnesty /ˈæmnəsti/
عفو عمومی، گذشت، عفو عمومی کردن
Syn: a general pardon
The prisoners asked the king for amnesty.
زندانیان خواستارِ عفوِ عمومی از شاه بودند.
2 expatriate /eksˈpætrɪeɪt/
از کشور خود راندن، تبعید کردن، ترک کردن میهن، تبعیدی
Syn: Exile
Napoleon spent the last years of his life on expatriate.
ناپلئون آخرین سال های زندگیش را در تبعید به سر برد.
3 exonerate /ɪɡˈzɒnəreɪt/
تبرئه کردن، روسفید کردن، مبرا کردن،رفع اتهام
Syn: free from guilt
When the jury began to deliberate, they were prepared to exonerate culprit.
وقتی هیئت منصفه تعمق کردند،آماده بودند که متهم را تبرئه کنند.
4 fiat /ˈfaɪæt/
حکم، امر، اجازه، رخصت، حکمی، امری
Syn: decree
The judge issued the fiat.
قاضی حکم را صادر کرد.
5 mendacious /menˈdeɪʃəs/
دروغگو، کاذب
Syn: lying , untrue
The news which the television showed was mendacious.
اخباری که تلویزیون نشان داد دروغ بود.
هفته نوزدهم روز سوم
1 parsimonious /ˌpɑːsɪˈməʊnɪəs/
صرفه جو
Syn: miserly
The relative don’t go his home because he is very parsimonious.
بستگان به خانه ی او نمی روند زیرا بسیار خسیس است.
2 pecuniary /pɪˈkjuːnɪəri/
پولی، نقدی، مالی، جریمه دار
Syn: financial
He had many pecuniary problems.
او مشکلاتِ مالیِ بسیاری داشت.
3 dismantle /dɪsˈmæntl̩/
بی مصرف کردن، پیاده کردن(ماشین آلات)عاری از سلاح یااثاثه کردن
Syn: to strip of covering , take apart
I plan to dismantle the stereo set and clean all the components.
قصد دارم دستگاهِ استریو را جمع کنم و تمامِ اجزای آن را تمیز کنم.
4 sumptuous /ˈsʌmpt͡ʃʊəs/
مجلل، پرخرج، گران، وعالی
Syn: luxurious
Her parties are always sumptuous.
میهمانی های او همیشه مجلل هستند.
5 underwrite /ˌʌndəˈraɪt/
در زیر سندی نوشتن، امضاکردن، تعهد کردن
Syn: agree to finance , guarantee
The company doesn’t underwrite all the expenses.
شرکت تمامیِ هزینه ها را تقبل نمی کند.
هفته نوزدهم روز چهارم
1 restrictive /rɪˈstrɪktɪv/
داروی پیش گیر، جمله یا عبارت حصری یا محدودکننده، محدود سازنده
Syn: confining
Some of the laws are restrictive.
برخی از قوانین محدود کننده هستند.
2 balk /bɔːk/
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن،باز ایستادن
Syn: refuse
I asked Matthew to help, but he balked.
از “متیو” خواستم که کمک کند،اما او طفره رفت.
3 blunt /blʌnt/
کند، بی نوک، دارای لبه ضخیم، رک، بی پرده، کند کردن
Syn: plain spoken
To be blunt,I don’t really like that shirt You’re wearing.
رُک بوگوم،او پیرهنی رو که شما پوشیدی واقعا دوست نِدِروم.
4 nostalgia /nɒˈstældʒə/
دلتنگی برای میهن، احساس غربت
Syn: yearning for the past
Although the former farm girl pretended to be urbane, a feeling of nostalgia always came over her when she heardcountry music.
دخترِ سابقا روستایی اگرچه تظاهر می کرد که شهری و با نزاکت است،اما همیشه وقتی موسیقیِ روستایی را می شنید احساسِ حسرتِ گذشته بر او چیره می شد.
5 rife /ˈæmnəsti/
عفو عمومی، گذشت، عفو عمومی کردن،شایع
Syn: widespread
Smith is a rife name in England.
در انگلستان “اسمیت” نام شایعی/رایجی است.
روی تصویر زیر کلیک کنید 👇


دیدگاهتان را بنویسید