لغات 1100 – هفته 2

.توجه 1: جهت شنيدن تلفظ هاي صوتي حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنيد

.توجه 2:دراين ويرايش جديد 1100 هر هفته شامل 4 روز مي باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش مي دهد

هفته دوم روز اول

 

1 laconic /ləˈkɒnɪk/

کم حرف، مختصر گو، کوتاه، موجز

Syn: pithy , succinct

 

His speech was usually rambling, but this time I found it brief and laconic.

سخنرانی او معمولا پراکنده بود،اما این بار مختصر و مفید بود.

 

2 throng /θrɒŋ/

گروه، جمعيت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن

Syn: crowd , group , mass

 

There was a large throng at the football match.

جمعیت زیادی در مسابقه ی فوتبال وجود داشت.

3 intrepid /ɪnˈtrepɪd/

با جرات، دلير، شجاع، بي باک، بي ترس، مته ور

Syn: brave , heroic , daring

 

it was intrepid of her to go into the burning building.

رفتن او به آن ساختمان در حال سوختن شجاع بودنش را نشان می داد.

4 accost /əˈkɒst/

مخاطب ساختن، مواجه شدن با، نزديک شدن بهر منظوري،مشتري جلب کردن زنان بدکار در خيابان، نزديک کشيدن، در امت داد چيزي حرکت کردن مثل کشتي

Syn: approach

 

If a surly panhandler should accost you, keep on walking.

اگر یک گدای گستاخ به شما نزدیک شد/سر راهتان سبز شد ، به راهتان ادامه دهید.

5 reticent /ˈretɪsnt/

محتاط در سخن، کم گو

Syn: silent , secretive

 

Everyone was asleep, and the house was reticent.

همه خوابیده بودند و خانه ساکت شد.


هفته دوم روز دوم

 

1 furtive /ˈfɜːtɪv/

دزدکي، زير جلي، پنهان، نهاني، مخفي، رمزي

Syn: secret , underhand

 

In a furtive manner she removed her shoes and tiptoed up to her room.

او پنهانی کفش هایش را درآورد و با نوک پنجه به اتاقش رفت.

2 felon /ˈfelən/

بزهکار، گناهکار، جاني، جنايت کار

Syn: convict , law breaker

 

The felon was stealing a precious stone.

فرد تبهکار/شریر/جانی مشغول دزدیدن یک سنگ قیمتی بود.

3 plethora /ˈpleθərə/

ازدياد خون در يک نقطه، افراط، ازدياد

Syn: excess , overflow , surplus

 

The doctor prescribed a plethora of medicines for the disease.

دکتر داروهای زیادی برای بیماری او تجویز کرد.

4 hapless /ˈhæplɪs/

بيچاره

Syn: unhappy , poor

 

The hapless contest winner was unable to locate the lucky ticket.

برنده‌ی بیچاره‌ی مسابقه نتوانست بلیت بخت شانس را پیدا کند.

5 irate /aɪˈreɪt/

خشمگين، خشمناک

Syn: angry , mad

 

My father was irate with me when I got home late.

وقتی دیر به خانه رسیدم پدرم از دستم عصبانی شد.


هفته دوم روز سوم

 

1 pretext /ˈpriːtekst/

بهانه، عذر، دستاويز، مستمسک، بهانه آوردن

Syn: excuse , cover , mask

 

You’re late! What’s your pretext this time?

دیر کردی! این دفعه بهانت چیه؟

2 fabricate /ˈfæbrɪkeɪt/

ساختن، بافتن و از کار در آوردن، تقليد و جعل کردن

Syn: lie , creat , construct

 

Most fisherman can fabricate a story about the size of the one that got away.

بسیاری از ماهیگیران می‌توانند درباره‌ی اندازه ماهی ای که از دستشان فرار کرده است یک داستان سر هم کنند.

3 adroit /əˈdrɔɪt/

زرنگ، زبر دست، زيرک، ماهر، چابک، چالاک، تردست، چيره دست

Syn: skillful , expert

 

She was regarded an adroit student.

او دانش‌آموز باهوشی محسوب می‌شود.

4 gesticulate /dʒeˈstɪkjʊleɪt/

با سر و دست اشاره کردن، ضمن صحبت اشارات سر و دستبکار بردن، باژست فهماندن

Syn: signal

 

Imi used to gesticulate in the parties.

ایمی عادت داشت در میهمانی‌ها با اشارات و جنبش سر و دست حرف بزند.

5 vigilant /ˈvɪdʒɪlənt/

مراقب، هوشيار، گوش بزنگ، بيدار، حساس

Syn: careful , cautious

 

a good driver is always vigilant.

یک راننده‌ی خوب همیشه مراقب/هوشیار است.


هفته دوم روز چهارم

 

1 avid /ˈævɪd/

حريص، آزمند، مشتاق، آرزومند، متمايل

Syn: eager , intense

 

She’s avid to help with the party.

او مشتاق است که در مهمانی کمک کند.

2 cajole /kəˈdʒəʊl/

ريشخندکردن، گول زدن، چاپلوسي، گول

Syn: coax , sweet-talk

 

I felt cajoled when she asked for my advice.

وقتی او نظرم را پرسید، احساس کردم مرا گول می‌زند.

3 rudimentary /ˌruːdɪˈmentri/

ناقص، اوليه، بدوي، ابتدايي

Syn: elementary , primitive

 

What is the rudimentary cause of the illness?

علت اولیه‌ی بیماری چیست؟

4 enhance /ɪnˈhɑːns/

بالابردن، افزودن، زيادکردن، بلندکردن

Syn: elevate , intensify , highten

 

It will enhance your enjoyment of a vocab.coding if you know what the plot is about in advance.

اگر شما از پیش بدانید که طرح وکب کدینگ درباره ی چیست،لذت شما را افزایش خواهد داد.

5 nuance /ˈnjuːɑːns/

فرق جزئي، اختلاف مختصر، نکات دقيق وظريف

Syn: subtlety

 

The score of John in the match had a nuance with his brother’s.

امتیاز جان در مسابقه با امتیاز برادرش یک تفاوت مختصر داشت.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link