لغات 1100 – هفته 22

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته بیست وسوم روز اول

1 heterogeneous /ˌhetərəˈdʒiːnɪəs/

ناجور، ناهمگن، غیر متجانس، متباین

Syn: dissimilar

هم آوا : هیتلر و ژنوس
زبان رمزی : همسایمون اسم بچه هاش رو گذاشته هیتلر و ژنوس خیلی ناجوره اصلا به نمیخورن.

Our algebra class is a heterogeneous one in which bright students are juxtaposed with slower ones.

کلاسِ جبرِ ما کلاس ناهمگن است و دانش آموزانِ باهوش در کنارِ دانش آموزانِ کند تر قرار گرفته اند.

2 gamut /ˈɡæmət/

هنگام، گام، حدود، حیطه، وسعت، رسایی

Syn: range

هم آوا : گامت
زبان رمزی : وسعت هر گامت چقدره؟ حدود چند سانتی متره؟

The age gamut of the children is between eight and twelve.

حدود/گستره ی سنِ بچه ها بین هشت تا دوازده است.

3 perspicacious /ˌpɜːspɪˈkeɪʃəs/

زیرک، بینا، تیزهوش

Syn: h acutely perceptive , shrewd

هم آوا : پرس پکتیو
زبان رمزی : اون خیلی خوب پرس پکتیو و نما های سه بعدی رو میکشه و بسیار آدم زیرک و تیز هوشیه.

The girl is very perspicacious like her mother.

دختر مانندِ مادرش بسیار باهوش بود.

4 analogous /əˈnæləɡəs/

قیاس‌ پذیر، قابل‌ قیاس، هم‌سنگ، قابل‌ سنجش، هم‌تراز، هم‌ ارز، شبیه، همانند، نظیر

Syn: similar

هم آوا : آنالوگ
زبان رمزی : کیفیت دیجیتال به هیچ وجه قابل مقایسه با کیفیت آنالوگ نیست.

Although the lawyer acknowledged that the two cases were hardly analogous, he still felt that he had a good precedent on his side.

اگر چه وکیل اعتراف کرد که دو پرونده به هم شبیه هستند اما هنوز احساس می کرد روشِ خوبی را به کار گرفته است.

5 maladjusted /ˌmæləˈdʒʌstɪd/

ناسازگار، بی توافق، دژسازگار، کژ سازگار،پریشان

Syn: disturbed

هم آوا : ملاج استاد
زبان رمزی : وقتی خورد تو ملاج استاد خیلی پریشان و نگران شد.

My car was maladjusted and I must take it to a garage.

ماشینم نامیزان بود و باید آن را به یک تعمیرگاه ببرم.


هفته بیست و سوم روز دوم

1 phenomenon /fɪˈnɒmɪnən/

پدیده، حادثه، عارضه، نمود، تجلی، اثر طبیعی

Syn: unusual occurrence

هم آوا : فنا منا
زبان رمزی : حادثه منا یادتونه خیلی ها به فنا رفتن.

There was no paucity of witnesses to describe the phenomenon of the flying saucer.

برای توصیفِ پدیده ی بشقاب پرنده،شواهد کم نبود.

2 mortality /mɔːˈtælɪti/

میرش، مرگ ومیر، متوفیات، بشریت

Syn: death

هم آوا : مراد علی طی
زبان رمزی : از زمانی که مرگ و میر زیاد شده مراد علی طی کشیدنش زیاد شده.

The mortality in this country is less than other countries.

مرگ و میر در این کشور کمتر از سایرِ کشورهاست.

3 decade /ˈdekeɪd/

ده، عدد ده، دوره ده ساله، ده، دهدهی

Syn: ten years

هم آوا : دهکده
زبان رمزی : سریال پزشک دهکده رو یادتونه ماله ده ساله پیشه.

The little boy is now a decade old.

پسرِ کوچولو اکنون ده ساله است.

4 susceptible /səˈseptəbl̩/

مستعد، فروگیر، حساس، مستعد پذیرش

Syn: easily affected

هم آوا : سی پیتی بل
زبان رمزی : سی پیتی بل رو شرکت پتی بُر واسه آدم های مستعد و حساس درست کرده.

Don’t say anything bad about her work.she’s very susceptible about it.

درباره ی کار او بد نگو.او در این مورد خیلی حساس است.

5 neurotic /njʊəˈrɒtɪk/

آدم عصبانی، دچار اختلال عصبی، عصبی، نژند

Syn: nervous

هم آوا : نور تیک
زبان رمزی : وقتی نور تیک داشته باشه آدم رو دچار اختلالات عصبی میکنه و همه زود عصبانی میشن.

My family are neurotic to meet you.

خانواده ی من از ملاقات با شما عصبی هستند.


هفته بیست و سوم روز سوم

1 pedagogue /ˈpedəɡɒɡ/

آموزگار، معلم، آموزگار علم فروش

Syn: teacher

هم آوا : پدر گاج
زبان رمزی : پدر گاج همون گروه آموزشی معروف معلم بوده آموزگار بوده.

He’s my English pedagogue.

او معلمِ انگلیسی من است.

2 enunciate /ɪˈnʌnsɪeɪt/

مژده دادن، اعلام کردن، صریحا گفتن، تلفظ کردن

Syn: utter

هم آوا : آنونس
زبان رمزی : مژده بده میخوان آنونس فیلمت رو تو سینما نشون بدن.

Reporters were expecting the candidate to enunciate his policy on the escalation of the war.

گزارشگران از نامزد انتخاباتی انتظار داشتند تا سیاستش را در مورد گسترشِ جنگ اعلام کند.

3 inordinate /ɪˈnɔːdɪnət/

بی اندازه، بیش از حد، مفرط، غیر معتدل

Syn: excessive

هم آوا : این اردو نت
زبان رمزی : این اردو نت گردی با اینترنت رایگان بیش از حد باحاله.

The inordinate cold of the Antarctic is insupportable.

سرمای بیش از حدّ قطب جنوب طاقت فرساست.

4 irascible /ɪˈræsəbl̩/

زود خشم، اتشی مزاج، زود غضب، تند طبع، سودایی

Syn: irritable

هم آوا : ایرج سی بله
زبان رمزی : ایرج آدم آتشین مزاجیه وقتی یه سوالی ازش یه سوالی میپرسی مثل اون الاغ کلاه قرمزی سی بار میگه بله بله بله.

I am quite irascible about starting my new job.

در موردِ شروعِ کار جدیدم کاملا عصبانیم.

5 introspective /ˌɪntrəˈspektɪv/

معاینه کننده درون خود، خویشتن نگر، ناشی از خویشتن نگری یا معاینه نفس

Syn: looking into one’s own feelings

هم آوا : اینتر اکتیو
زبان رمزی : تیم اینتر که خیلی اکتیو چون همیشه توجه شون به درونه و به حریف خیلی توجه نمیکنند.

She seems to be a introspective.

به نظر می رسد که او دخترِ درون نگری می باشد.


هفته بیست و سوم روز چهارم

1 perpetuate /pəˈpet͡ʃʊeɪt/

همیشگی کردن، دائمی کردن، جاودانی ساختن

Syn: cause to continue

هم آوا : پرو پاچهتو
زبان رمزی : سعی کن این عادت رو همیشگی کنی که هروقت از سر کار میای پروپاچه ات رو بشوری.

Iman Pandi hoped that his son would perpetuate the family business, but Amir ali was too involved with chimerical schemes to want to run a restaurant.

ایمان پندی امیدوار بود پسرش حرفه ی خانوادگی را زنده نگه دارد اما امیر علی بیش از حد درگیرِ طرح های عجیب و غریبش برای اداره ی یک رستوران بود.

2 mandate /ˈmændeɪt/

وکالت نامه، قیمومت، حکم، فرمان، تعهد، اختیار

Syn: command

هم آوا : موندید
زبان رمزی : شما موندید حکم و وکالت نامه رو به کی بدید؟

The police have the mandate to stop cars.

پلیس دستور داد که ماشین ها را متوقف سازد.

3 compensatory /kəmˈpensətəri/

جبران کننده ، پاداش دهنده ، تاوانی

Syn: serving to pay back

هم آوا : کامیون پسته
زبان رمزی : وقتی کامیون پسته چپ کرد تمام عقده های آجیل عیدو رو سرش جبران کردیم و برای خوردن آجیل ها مسابقه میدادیم.

The students must go to the compensatory classes.

دانش آموزان باید به کلاس های جبرانی بروند.

4 neutralize /ˈnjuːtrəlaɪz/

خنثی کردن، بطور شیمیایی خنثی کردن

Syn: counteract , undo

هم آوا : نوترون
زبان رمزی : فرض کنید نوترون یه ماده ای که جهت خنثی کردن مواد شیمیایی ازش استفاده میشه.

The soldiers neutralized enemy’s attacks.

سربازان حملات دشمن را خنثی کردند.

5 catastrophic /ˌkætəˈstrɒfɪk/

اسف بار، مصیبت بار، بسیاربد، فاجعه آمیز

Syn: disastrous

هم آوا : که تصادف
زبان رمزی : عاقبت داستان این بود که تصادف و مرگ امر خداست و پراید یک وسیله ست برای رسیدن به خدا.

The heavy rain brought catastrophic floods.

بارانِ سنگین سیل های فاجعه آمیزی را به بار آورد.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link