هفته سی و هشتم روز اول
 

1 glib /ɡlɪb/

روان، سلیس، چرب زبان، زبان دار، لیز، لاقید

Syn: smooth-talking,sweet-talking

 

He’s a glib,self centred man.

او مرد زبان باز و خودخواهی است.

2 homogeneous /ˌhɒməˈdʒiːnɪəs/

مقاربت کننده باهم جنس خود، متوافق، هم جنس، یکجور، مشابه

Syn: identical,alike,analogous,unvaried

 

The population of the village has remained remarkably homogeneous.

جمعیت آن دهکده به طرز چشمگیری متجانس باقی مانده اند.

3 malleable /ˈmælɪəbl̩/

چکش خور، نرم وقابل انعطاف

Syn: h pliable,easily influenced,susceptible

 

Lead and tin are malleable metals.

سرب و قلع، فلز های چکش خواری هستند.

4 legerdemain /ˌledʒədəˈmeɪn/

تردستی، حقه بازی، حیله، شعبده

Syn: deceptive adroitness,trickery

 

It was just an economic legerdemain.

آن فقط حیله ای اقتصادی بود.

5 trend /trend/

آلودگی لوزه وحلق وگلو با سیل، گرایش، تمایل

Syn: h tendency,direction,inclination

 

There’s been a downward trend in sales in the last few years.

در چند سال اخیر در فروش، سیر نزولی وجود داشته است.


هفته سی و هشتم روز دوم

 

1 stagnant /ˈstæɡnənt/

بدون حرکت، راکد، ایستا، کساد

Syn: still,motionless,standing,inactive

 

He is seeking advice on how to revive the stagnant economy.

او در جستجوی راهکاری برای اینست که چگونه میتوان اقتصاد کساد رو احیا کرد.

2 fatal /ˈfeɪtl̩/

کشنده، مهلک

Syn: lethal,killing,terminal

 

This illness is fatal in almost all cases.

این بیماری تقریبا در تمامی موارد کشنده است.

3 passe /ˈpæseɪ/

از کار افتاده، پیرقدیمی، از مد افتاده، جماعت، دیروزینقدیمی، از مد افتاده، نارایج،گروه کثیر

Syn: out of date,dated,out of fashion,archaic

 

We wish for halcyon days when the warlike solutions will have become passe.

اما آرزوی روز های خوش را داریم که در آن دوران این راه حل های جنگی کهنه محسوب شود.

4 procrastinate /prəʊˈkræstɪneɪt/

بدفع الوقت گذراندن، معوق گذاردن

Syn: postpone,defer,delay

 

I know l’ve got to deal with the problem at some time-I’m just procrastinating.

می دانم که مجبورم روزی با آن مسئله روبه رو شوم- فقط دفع الوقت کنم.

5 facet /ˈfæsɪt/

صورت کوچک، سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی، تراش،شکل، منظر، بند، مفصل

Syn: aspect,side,dimension

 

Edna recalled various factes of her school days.

ادنا جنبه های گوناگونی از روز های مدرسه را به یاد آورد.


هفته سی و هشتم روز سوم

 

1 foist /foɪst/

جا زدن، چیزی را بجای دیگری جا زدن، جیب بری کردن، بقالب زدن چیز تقلبی

Syn: force upon,impose upon,palm off

 

They are dubios of such an artist and accuse him of trying to foist as a work of art a rudimentary exercise.

آنها به چنین هنرمندی مشکوک هستند و او را متهم میکنند به اینکه سعی دارد یک اثر پیش پا افتاده را به عنوان اثر هنری به دیگران قالب کند.

2 stigmatize /ˈstɪɡmətaɪz/

داغ ننگ زدن بر، نشان دار کردن، لکه دار کردن

Syn: defame,dishonorm,disgrace

 

People should not be stigmatized on the basis of race.

آبروی مردم را نباید بر اساس نژاد برد.

3 capitulate /kəˈpɪt͡ʃʊleɪt/

تسلیم شدن

Syn: submit, give in,surrender,yield

 

S Their forces capitulated five hours after the bombardment of the city began.

نیروی آنها پس از پنج ساعت از شروع بمباران شهر، تسلیم شدند.

4 audacity /ɔːˈdæsəti/

بی باکی، بی پروایی، جسارت، گستاخی

Syn: boldness

 

She showed great audacity when she went into the burning building to save the child.

او زمانی که برای نجات کودک، داخل آن ساختمان مشتعل رفت جسارت زیادی نشان داد.

5 tantalize /ˈtæntəlaɪz/

امیدوار، وسپس محروم کردن، کسی را دست انداختن،سردواندن، آزار دادن

Syn: torment

 

It is reprehensible to tantalize a young child with the promise of a reward for being good when you have no intention of giving it.

وقتی قصد نداریم به کودکی به خاطر خوب بودنش جایزه ای بدهیم،آزار دادن او با قول دادن به انجام این کار نکوهیده است.


هفته سی و هشتم روز چهارم
 

1 retort /rɪˈtɔːt/

برگرداندن، پس دادن، جواب متقابل دادن، جواب متقابل، تلافی

Syn: respond,reply,answer,rejoin

 

That doesn’t concern you!” he retored.

او با عصبانیت گفت:(( به تو ربطی ندارد!))

2 reticent /ˈretɪsnt/

محتاط در سخن، کم گو

Syn: restrained,uncommunicative;secretive

 

He is very reticent about his past.

او در مورد گذشته اش خیلی کم حرف است.

3 tacit /ˈtæsɪt/

ضمنی، ضمنا، مفهوم، مقدر، خاموش، بارامی وسکوت

Syn: implicit,unstated;indirect

 

It was tacit agreement.

آن قراردادی تلویحی بود.

4 chicanery /ʃɪˈkeɪnəri/

حیله بازی، ضد ونقیض گویی، مغالطه

Syn: fraud,deceitfulness,duplicity

 

The investigation revealed political chicanery and corruption.

تحقیقات، فریب کاری سیاسی و فساد را نشان داد.

5 docile /ˈdəʊsaɪl/

رام، سر براه، تعلیم بردار، مطیع

Syn: obedient,submissive

 

Even the most docile person may become fractious when he gets only a pittance for his hard work.

حتی سر به راه ترین آدم نیز وقتی بابت کار سخت فقط شندر غاز به او بدهند، خشمگین می شود.

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link