هفته سی و نهم روز اول
 

1 saga /ˈsɑːɡə/

حماسه، حماسه اسکاندویناوی

Syn: epic,legend,history,chronicle

 

It was another episode in an ongoing saga of marriage problems.

آن اپیزود دیگری در قصه دراز مشکلات ازدواج بود.

2 belated /bɪˈleɪtɪd/

دیرشده، دیرتر از موقع، از موقع گذشته

Syn: overdue,unpunctual,late

 

They made a belated attempt to reduce the noise.

آنها تلاش بی موقع را برای کاهش سرو صدا انجام دادند.

3 decrepit /dɪˈkrepɪt/

سالخورده و فرتوت، ضعیف و ناتوان، خیلی پیر

Syn: wron out;feeble,disabled,enfeebled

 

Most of the buildings were old and decrepit.

اکثر ساختمان ها قدیمی و کلنگی بودند.

4 imperturbable /ˌɪmpəˈtɜːbəbl̩/

تزلزل ناپذیر، آرام، خونسرد، ساکت

Syn: clam,cool,tranquil

 

The speaker remained imperturbable while his audience shouted caustic comments about his mendacious activities.

زمانی که حضار با فریاد نظرات تندی در مورد فعالیت های نادرست سخنران ابراز میکردند او خونسرد بود.

5 vacillate /ˈvæsɪleɪt/

دودل بودن، دل دل کردن، تردید داشتن، مردد بودن،نوسان کردن، جنبیدن، تلوتلو خوردن

Syn: fluctuate,waver,be in decisive

 

her mood vacillated between hope and despair.

خلق او بین امید و ترس در نوسان بود.


هفته سی و نهم روز دوم

 

1 staunch /stɔːntʃ/

ریزش خون یا اشک و غیره را بند آوردن، جلو تراوش یا آب دادن چیزی را گرفتن، ناتراوا کردن، بستن، از تحلیل،وفادار، رفتن منابع یا ذخایر مالی و غیره جلوگیری کردن

Syn: stable,unhesitating,strong;loyal

 

He gained a reputation as being a staunch supporter of civil rights.

او به عناون حامی پر و پا قرص حقوق مدنی،اشتهار یافت.

2 opprobrium /əˈprəʊbrɪəm/

رسوایی، ننگ، خفت، زشتی، ناسزایی

Syn: abuse,disgrace,discredit,insult

 

The coach heaped opprobrium upon the fledging player.

مربی، بازیکن بی تجربه را مورد تحقیر زیاد قرار داد.

3 machiavellian /ˌmækɪəˈvelɪən/

وابسته به عقاید سیاسی ‘ ماکیاولی’

Syn: cunning,opportunistic,treacherous

 

A Machiavellian plot was suspected.

احتمال توطئه ای محیلانه می رفت.

4 unconscionable /ʌnˈkɒnʃənəbl̩/

غیر معقول، گزاف، خلاف وجدان، بی وجدان

Syn: unethical,amoral,immoral;overabundance

 

It was unconscionable to him to apologize.

معذرت خواهی برای او شرم آور بود.

5 pandemonium /ˌpændɪˈməʊnɪəm/

مرکز دوزخ، کاخ شیطان، دوزخ، غوغا

Syn: tumult,turmoil,chaos,disorder

 

There was pandemonium as the presidential nominee entered the hall.

وقتی نامزد مقام ریاست جمهوری وارد سالن شد، آشوب در گرفت.


هفته سی و نهم روز سوم

 

1 flay /fleɪ/

پوست کندن از، سخت انتقاد کردن

Syn: peel,criticize,scold

 

The critics really flayed his new book.

منتقدان کتاب جدید او را به شدت به باد انتقاد گرفتند.

2 demeanor /ˌdɪˈmiːnə/

رفتار، سلوک، وضع، حرکت

Syn: behavior,appearance,conduct

 

There was nothing in his demeanor that suggested he was anxious.

هیچ چیزی در رفتارش نبود که حاکی از نگرانی او باشد.

3 delineation /dɪˌlɪnɪˈeɪʃn̩/

طرح، تصویر، تشریح، بازنمایی، توصیف

Syn: outlining,definition,portraying

 

Ed’s delineation of edna remains as the image we have of her.

توصیف اِد از اِدنا، تنها تصویری است که از او داریم.

4 vindicate /ˈvɪndɪkeɪt/

حمایت کردن از، پشتیبانی کردن از، دفاع کردن از،محقق کردن، اثبات بیگناهی کردن، توجیه کردن

Syn: justify,exonerate;account for

 

The investigation vindicated her complaint about the newspaper.

آن تحقیقات، شکایت او درباره آن روزنامه را موجه دانست.

5 heinous /ˈheɪnəs/

زشت، شنیع، شریر، ظالم، فجیح، تاثر آور

Syn: evil,atrocious,abominable,abhorrent

 

It was a heinous crime.

جنایتی فجیع بود.


هفته سی و نهم روز چهارم

 

1 turpitude /ˈtɜːpɪtjuːd/

فساد، پستی، دلواپسی، دنائت ذاتی

Syn: sinfulness,vice,immorality

 

from any facet of his life, the acme of turpitude was reached by Adolph Hitler.

آدلف هیتلر در تمام جنبه های زندگی اش به اوج فساد رسید.

2 infraction /ɪnˈfrækʃn̩/

نقش، تخلف، شکستن

Syn: breach,intrusion,encroachment

 

Any attempt to influence the judges will be seen as an infraction of the rules.

هر کوششی در راستای تحت نفوذ گرفتن قضات، نقض قوانین محسوب خواهد شد.

3 callous /ˈkæləs/

سفت، پینه خورده، بیحس، بی عاطفه، سنگ دل، بی حس کردن، پینه زدن، پنبه ای

Syn: insensitive,hard-hearted,cruel

 

It might sound callous,but I don’t care if he’s homeless.

ممکن است سنگدلانه به نظر برسد ولی من اهمیت نمی دهم اگر او بی خانمان باشد.

4 redress /rɪˈdres/

جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریادرسی

Syn: rectify,remedy,compensate for

 

There seems to be no way to rederss a grievance against at omnipotent ruler.

ظاهرا هیچ راهی برای جبران ظلم یک حاکم قدر قدرت وجود ندارد.

5 vituperation /vɪˌtjuːpəˈreɪʃn̩/

ناسزا گویی، توهین، بدگویی، سرزنش، توبیخ

Syn: blame,reprimand,castigation

 

How easy it is to heap vituperation upon someone at the nadir of his career.

مذمت کردن کسی که در حضیض سطح شغلی اش قرار دارد بسیار آسان است.

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link