لغات 1100 – هفته 4
هفته چهارم روز اول
1 alacrity /əˈlækrəti/
چابکي، نشاط
Syn: briskness , lively action
The waiter moved with alacrity because he perceived they were big tippers.
پیشخدمت با چالاکی حرکت می کرد چون فکر می کرد میهمانان انعام دهندگان بزرگی هستند.
2 disdain /dɪsˈdeɪn/
اهانت، استغنا، عار (داني)، تحقير، خوار شمردن
Syn: contempt
He spoke me with disdain.
او با تحقیر/اهانت با من صحبت کرد.
3 belligerent /bəˈlɪdʒrənt/
متحارب، متخاصم، جنگجو، داخل درجنگ
Syn: warlike , combative
He often gets belligerent after drinking alcohol.
او اغلب بعد از نوشیدن الکل پرخاشگر میشود.
4 intimidate /ɪnˈtɪmɪdeɪt/
ترساندن، مرعوب کردن، تشر زدن به، نهيب زدن به
Syn: overawe
Y2K concerns of the problems with computers failed to intimidate our company.
نگرانیهای “وای تو کی” در مورد مشکلات رایانهها نتوانست شرکت ما را مرعوب سازد.
5 feint /feɪnt/
وانمود، نمايش دروغي، تظاهر، خدعه، فريب، (نظامي)حمله خدعه آميز، وانمود کردن
Syn: hungry , ravenous
She’s so voracious. She’s eaten all the chocolates!
او خیلی پرخور است و تمام شکلات ها را خورده است!
هفته چهارم روز دوم
1 pugnacious /pʌɡˈneɪʃəs/
جنگجو، ستيزه گر
Syn: contentious
Imi is very pugnacious.
ایمی بسیار پرخاشجوست.
2 promulgate /ˈprɒməlɡeɪt/
اعلام کردن، انتشار دادن، ترويج کردن
Syn: advertise
She promulgated that she was going to have a baby.
او اعلام کرد که وضع حمل خواهد کرد.
3 brash /bræʃ/
عجول و بي پروا، مته ور، گستاخ، بي حيا، بي شرم
Syn: impudent
My mother liked the salesman’s brash personality, but he irritated most people.
مادرم از شخصیت بیپروای فروشنده خوشش میآمد اما او بیشتر افراد را عصبانی میکرد.
4 scoff /skɒf/
تمسخر، طنز، طعنه، ريشخند، استهزا ، اهانت وارد آوردن، تمسخر کردن
Syn: hungry , ravenous
She’s so voracious. She’s eaten all the chocolates!
او خیلی پرخور است و تمام شکلات ها را خورده است!
5 belittle /bɪˈlɪtl̩/
کسي را کوچک کردن، تحقير نمودن، کم ارزش کردن
Syn: disparage
We must not belittle our abilities.
نباید تواناییهای خود را دست کم بگیریم.
هفته چهارم روز سوم
1 tangible /ˈtændʒəbl̩/
قابل لمس، محسوس، پرماس پذير، لمس کردني
Syn: actual
Agha Pandi belittled our request for tangible proof of his loyalty.
آقا پندی درخواست ما برای شواهد عینی برای وفاداری اش را دست کم گرفت.
2 laceration /ˌlæsəˈreɪʃn̩/
دريدگي، پارگي
Syn: jagged wound , tear
He had serious head lacerations.
او جراحات جدی در ناحیه ی سرش داشت.
3 castigate /ˈkæstɪɡeɪt/
تنبيه کردن، شديداً انتقاد کردن
Syn: scold
The children were castigated for telling lies.
بچهها بخاطر دروغ گویی تنبیه شدند.
4 sordid /ˈsɔːdɪd/
پست، خسيس، چرک، کثيف، دون، شلخته، هرزه
Syn: shabby
Stories of their sordid youth poured forth from the unhappy felons.
جنایتکاران بدبخت،داستان هایی را در مورد دوران جوانی نکبت بارشان تعریف کردند.
5 octogenarian /ˌɒktədʒɪˈneərɪən/
هشتاد ساله، وابسته به آدم ?? ساله
Syn: person in his or her eighties
I don’t believe that he is an octogenarian.
باورم نمیشه که او یک آدم هشتاد ساله است.
هفته چهارم روز چهارم
1 solace /ˈsɒlɪs/
تسليت خاطر، مايه تسلي، ارامش، تسکين، آرام کردن،تسلي دادن، تسليت گفتن
Syn: comfort
They have enough money to live in solace.
آنها پول کافی دارند تا در آرامش زندگی کنند.
2 aspirant /ˈæspərənt/
جويا، طالب، داوطلب کار يا مقام، آرزومند، حروف حلقي
Syn: aspire
When the director leaves, there will be a lot of aspirants for her job.
وقتی مدیر از کارش کنار برود، تعداد زیادی خواهان کار او خواهند بود.
3 dregs /dreɡz/
باقي مانده، چيز پست وبي ارزش
Syn: trash
I discarded the dregs of food.
من باقیماندهی غذا را دور ریختم.
4 frenzy /ˈfrenzi/
ديوانه کردن، شوريده کردن، آشفتن، ديوانگي آني، شوريدگي، هيجان
Syn: wild fit
In a frenzy , the teenager overturned every drawer while searching for the car keys.
در یک حالت جنون ، نوجوان در حین اینکه دنبال کلیدهای اتومبیلش میگشت تمام کشوها را زیر و رو کرد.
5 scurrilous /ˈskʌrɪləs/
فحاش، بد دهن، ناسزا گو
Syn: insulting
Vigilant censors protect the public from listening to scurrilous language on television.
سانسورچیهای هوشیار از گوش دادن عوام به کلام رکیک در تلویزیون حفاظت میکنند.
روی تصویر زیر کلیک کنید 👇


دیدگاهتان را بنویسید