لغات 1100 – هفته 40

.توجه 1: جهت شنیدن تلفظ های صوتی حتما از مرورگر گوگل کروم استفاده کنید

.توجه 2:دراین ویرایش جدید 1100 هر هفته شامل 4 روز می باشد که هر روز آن 5 لغت را پوشش می دهد

هفته چهلم روز اول

1 rhetoric /ˈretərɪk/

علم بدیع، علم معانی بیان، معانی بیان، فصاحت وبلاغت، لفاظی، خطابت، قدرت نطق و بیان، وابسته بعلم بدیع یا معانی بیان

Syn: oratory,power of speech,eloquence

هم آوا : ری تاریک
زبان رمزی : وقتی هوای ری تاریک بشه مردمش به فصاحت و بلاغت میرسن.

I was swayed by her rhetoric into donating all my savings to the charity.

با فصاحت و بلاغت او تحت تاثیر قرار گرفتم و تمای پس اندازم را به موسسه خیریه بخشیدم.

2 clique /kliːk/

دسته، گروه، محفل

Syn: circle,gang,band

هم آوا : کلیک کنی
زبان رمزی : وقتی تو این سایت رو باز میکنی باید روی یه دسته از آگهی ها کلیک کنی.

Our of club is run buy a very unfriendly clique of people.

باشگاه گلف ما توسط گروهی از افراد خشک اداره میشود.

3 extol /ɪkˈstəʊl/

بلندکردن، ارتقا دادن، اغراق گفتن، ستودن

Syn: applaud,acclaim,glorify

هم آوا : عکس توله
زبان رمزی : به اغراق میگفتن که این عکس توله است.

She is extolling the virtues of her children.

او از صفات خوب کودکانش تعریف می کند.

4 mentor /ˈmentɔː/

ناصح، مربی، مرشد

Syn: counselor,coach,tutor,advisor,teacher

هم آوا : مانیتور
زبان رمزی : من مربی خودم رو توی مانیتور دیدم.

The film star credited her mentor.

ستاره فیلم از استادش تقدیر کرد.

5 facile /ˈfæsaɪl/

آسان، به آسانی، به آسانی قابل اجرا، سهل الحصول

Syn: easy,simple,uncomplicated

هم آوا : فسیل
زبان رمزی : موجودات نرم تن به آسانی تبدیل به فسیل میشن.

We must avoid facile recriminations about who was to blame.

ما باید از اتهامات متقابل سهل الحصول راجع به اینکه چه کسی گناهکار بوده است، خودداری کنیم.


هفته چهلم روز دوم

1 cant /kænt/

اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته، زبان دزدها وکولی ها،طرزصحبت، زبان ویژه، مناجات، گوشه دار، وارونه کردن، باناله سخن گفتن، بالهجه مخصوصی صحبت کردن، خبرچینی کردن

Syn: phrase;hypocrisy,pretence

هم آوا : کنت
زبان رمزی : سیگار کنت رو وارونه کن و همه سیگار هاش رو بریز تو سطل آشغال.

His public speeches may contain many cant phrases.

در سخنرانی او در میان جمعیت ممکن است چندین اصطلاح وجود داشته باشد.

2 umbrage /ˈʌmbrɪdʒ/

سایه، تاری، تاریکی، سایه شاخ و برگ، سوظن، نگرانی، رنجش

Syn: resentment,offense,anger

هم آوا : آن برگ
زبان رمزی : سایه آن برگ توی تاریکی روی دیوار میافتد.

Don’t you think she’ll take umbrage if she isn’t invited to the wedding?

ا فکر نمی کنی اگر به عروسی دعوت نشود به او بر بخورد؟

3 magnanimous /mæɡˈnænɪməs/

بزرگ طبع،بزرگوار،عالی فطرت،آقا منش،نظر بلندانه

Syn: h benevolent,open-handed,generous

هم آوا : مقنعه ناموسه
زبان رمزی : اگر نجیب زاده و متشخصی به مقنعه ناموسه مردم چپ چپ نگاه نکن.

Arsenal’s manager was magnanimous in victory, and praised the losing team.

مدیر باشگاه آرسنال در پیروزی تیمش نظر بلند بود و تیم بازنده را تحسین کرد.

4 vilify /ˈvɪlɪfaɪ/

بدنام کردن، بدگویی کردن، بهتان زدن

Syn: defame,insult,revile,decry

هم آوا : وی لیفی(ما لیفی)
زبان رمزی : ما لیفی داریم که مخصوص آدم های بد نام و بد گو.

He was vilified by the press as a monster of perversity.

او توسط روزنامه ها به عنوان هیولای شرارت و فساد بد نام شده بود.

5 elucidate /ɪˈluːsɪdeɪt/

روشن کردن، توضیح دادن، شفاف، روشن

Syn: h clarify,explain,illuminate,elaborate

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

S

ا


هفته چهلم روز سوم

1 vapid /ˈvæpɪd/

بیمزه، خنک، مرده، بیروح، بی حس، بی حرکت

Syn: uninteresting,lifeless,colorless,monotonous

هم آوا : ور پریده
زبان رمزی : ور پریده خیلی خنگ و بی حرکته.

Is was a vapid television program.

برنامه تلویزیونی ملالت بار بود.

2 unwieldy /ʌnˈwiːldi/

سنگین، گنده، بدهیکل، دیر جنب، صعب

Syn: cumbersome,awkward,clumsy

هم آوا : اونو ولش بابا
زبان رمزی : اونو ولش بابا خیلی سنگین و بد هیکله.

Mark was so disgruntled about having to move the unwieldy piano, he procrastinated for days.

مارک از اینکه مجبور بود آن پیانوی بد دست و سنگین را جا به جا کند خیلی دلخور بود و به همین دلیل این کار را چند روز پشت گوش انداخت.

3 proximity /prɒkˈsɪmɪti/

نزدیکی، مجاورت

Syn: closeness,nearness,adjacency

هم آوا : پراکسی
زبان رمزی : در نزدیکی ما مهندسی هست که میتونه از هر نوع پراکسی عبور کنه.

The best thing about the location of the house is its proximity to the town center.

بهترین نکته در مورد این خانه، نزدیکی آن به مرکز شهر است.

4 lassitude /ˈlæsɪtjuːd/

سستی، سستی تب، تب سبک، رخوت، خماری، بی میلی

Syn: tiredness,exhaustion,weariness,fatigue

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

He was overcome with lassitude.

خستگی بر او غلب کرده بود.

5 vitiate /ˈvɪʃɪeɪt/

فاسد کردن، تباه کردن، معیوب ساختن، خراب کردن،ناپاک ساختن، فاسد شدن، تباه شدن، بلااثر کردن

Syn: invalidate,void,nullify

هم آوا : ویش هی ایت یو
زبان رمزی : اون یه شیر دیده میگه کاش اون تورو میخورد که زندگیم رو اینجور تباه نمیکردی.

The irrelevant evidence vitiated the prosecutor’s case.

مدرک بی ربط،پرونده دادستان را از اعتبار انداخت.


هفته چهلم روز چهارم

1 augment /ˈɔːɡment/

افزودن، زیاد کردن، علاوه کردن، زیاد شدن، تقویت کردن

Syn: increase,boast,expand

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

Searching for a way to augment the family income, she began making dolls.

در جستجوی یافتن راهی برای افزودن درآمد خانواده، شروع به ساختن عروسک کرد.

2 fatuous /ˈfæt͡ʃʊəs/

احمق، بیشعور

Syn: closeness,nearness,adjacency

هم آوا : فت آس
زبان رمزی : فت آس یک فحشه مثل احمق و بیشعور.

The best thing about the location is its proximity to the town center.

بهترین نکته در مورد این خانه، نزدیکی آن به مرکز شهر است.

3 contort /kənˈtɔːt/

از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن

Syn: wrap,deform,wrench out of shape

هم آوا : کنتورت
زبان رمزی : کنتورت کج شده و از شکل افتاده.

His face contorted with rage.

از خشم چهره اش در هم کشیده شد.

4 repertoire /ˈrepətwɑː/

فهرست نمایش های آماده برای نمایش دادن،کارنامه

Syn: Works that an artist is ready to perform

هم آوا : رپر ها
زبان رمزی : رپر ها هم کارنامه میگیرن.

The royal Shakespeare company also have many modern plays in their repertoire.

شرکت رویال شکسپیر، همچنین نمایشنامه های مدرن زیادی در کلکسیون خود دارد.

5 imperceptible /ˌɪmpəˈseptəbl̩/

دیده نشدنی، غیر قابل مشاهده، جزئی، غیر محسوس،تدریجی، نفهمیدنی، درک نکردنی

Syn: unnoticeable,subtle,undetectable

هم آوا : ب
زبان رمزی : ب

She heard a faint, almost imperceptible cry.

او فریادی ضعیف و تقریبا غیر قابل درک را شنید.

همچنین ببینید

لغات 1100 – هفته 1

کتاب 1100 واژه که با نام تجاری 1100 واژه ای که شما نیاز دارید بدانید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link