هفته چهل و پنجم روز اول

 

1 wistful /ˈwɪstfəl/

مشتاق، متوجه، آرزومند، دقیق، منتظر، درانتظار

Syn: dreamy,yearning,wishful

 

I thought about those days in Spain and grew wistful.

درباره آن روز ها در اسپانیا فکر کردم و حسرت خوردم.

2 raiment /ˈreɪmənt/

جامه، پوشاک، ملبوس پوشاندن

Syn: dress,clothing

 

I want nothing but raiment and daily bread.

من چیزی به جز جامه و نان روزانه نمی خواهم.

3 brigand /ˈbrɪɡənd/

راهزن، یاغی

Syn: robber,outlaw,highwayman

 

They captured the brigand, and he was incarcerated for a mandatory period.

آنها راهزن را دستگیر کردند و او را برای مدتی اجباری به زندان فرستادند.

4 corpulent /ˈkɔːpjʊlənt/

فربه، تنومند، گوشتالو، جسیم

Syn: obese,stout,chubby

 

He was a corpulent gentleman.

او جنتلمنی چاق بود.

5 rail /reɪl/

سرزنش، توبیخ، سرکوفت، طعنه، ریل خط اهن، خط اهن،نرده، نرده کشیدن، توبیخ کردن

Syn: inveigh against,protest strongly,complain bitterly

 

He railed against the injustices of the company.

او از بی عدالتی های آن شرکت گله کرد.


هفته چهل و پنجم روز دوم

 

1 raconteur /ˌrækɒnˈtɜː/

داستانسرا، قصه گوی زبردست

Syn: narrator,teller of tales,story-teller

 

He was a brilliant raconteur.

او قصه گوی محشری بود.

2 sullen /ˈsʌlən/

عبوس، ترشرو، کج خلق، غیر معاشر، عبوسانه

Syn: cheerless,angry,frowing;gloomy

 

His daughters stared at him with an expression of sullen resentment.

دخترانش با حالتی از انزجار حزن انگیز به او خیره شده بودند.

3 rift /rɪft/

خراش، بریدگی، شکاف دهنده، چاک، دریدگی، چاک دادن،شکافتن، بریدن، برش دادن

Syn: gap,crack,hole;breach,fault

 

The stream had cut a deep rift in the rock.

جریان آب، شکاف عمیقی در صخره ایجاد کرده بود.

4 emissary /ˈemɪsəri/

مامور سری، فرستاده

Syn: ambassador,envoy,delegate,deputy

 

The Foreign Secretary has flown to china as the personal emissary of the prime minister.

وزیر امور خارجه به عنوان فرستاده شخصی مخصوص نخست وزیر به چین پرواز کرده است.

5 ruminate /ˈruːmɪneɪt/

نشخوار کردن، اندیشه کردن، دوباره جویدن

Syn: think,contemplate,ponder

 

S

ا


هفته چهل و پنجم روز سوم

 

1 taut /tɔːt/

سفت، شق، محکم کشیدن، کشیده، مات کردن، درهم پیچیدن، محکم بسته شده مثل طناب دور یک بسته

Syn: tensed,tight;on edge

 

He kept his eyes on the road ahead,his face taut with concentration.

چشمانش را به جاده پیش رو دوخته بود و چهره اش به خاطر تمرکز، منقبض شده بود.

2 livid /ˈlɪvɪd/

سربی رنگ، کبود، کبود شده، کوفته، خاکستری رنگ

Syn: furious,angry,wrathful

 

He was livid when he found out.

وقتی فهمید،خشمگین شد.

3 martinet /ˌmɑːtɪˈnet/

آدم با انضباط وسخت گیر، سخت گیری وانضباط خشک، منجنیق سنگ انداز

Syn: disciplinarian

 

When one enlists in the army, one expects to be under the aegis of a martinet.

وقتی فردی در ارتش ثبت نام میکند، انتظار می رود تا مافوق او یک آدم مقرراتی و سخت گیری باشد.

4 yen /jen/

واحد پول ژاپن، اصرار، تمایل، رغبت شدید

Syn: want,wish,fancy,craving

 

I have a yen for travelling.

من خیلی دوست دارم که به مسافرت بروم.

5 bagatelle /ˌbæɡəˈtel/

چیزجزئی واندک، (مجازا) چیز بیهوده، ناقابل

Syn: a trifle,trivial amount

 

A thousand pound is a mere bagatelle to him.

یک هزار پاوند، برای او مبلغ ناچیزی است.


هفته چهل و پنجم روز چهارم

 

1 callow /ˈkæləʊ/

جوجه ای که هنوز پر درنیآورده، شخص بی تجربه وناشی

Syn: naive,inexperienced,immature

 

Mark was just a callow youth of 16 when he arrived in paris.

مارک وقتی به پاریس رفت،جوان خام 16 ساله ای بود.

2 appalled /əˈpɒl/

ترساندن، وحشت زده شدن

Syn: shocked;horrified

 

Each long holiday weekend we are appalled at the carnage on our highways.

هر تعطیلی طولانی آخر هفته، از دیدن کشتار در بزرگراه ها،شوکه می شویم.

3 penchant /ˈpɑːnʃɑːn/

میل شدید، علاقه، ذوق، میل وافر، آمادگی

Syn: strong interest,fondness,inclination

 

Her penchant for disappearing for days at a time worries her family.

تمایل وافر او به ناپدید شدن ناگهانی به مدت چند روز، خانواده اش را نگران می کند.

4 decapitate /dɪˈkæpɪteɪt/

سراز تن جدا کردن، گردن زدن

Syn: behead

 

We do not decapitate criminals because of our aversion to such repugnant punishments.

ما تبهکاران را گردن نمی زنیم چون از چنین مجازات چندش آوری منزجریم.

5 termagant /ˈtɜːməɡənt/

پرجنجال، داد وبیداد کن، پتیاره، سلیطه

Syn: a scolding woman

 

Why do you remain docile while that termagant belittles you?

ا چرا وقتی آن زن سلیطه تو را تحقیر میکند، آرام نشسته ای؟

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link