هفته چهل و ششم روز اول

1 ascertain /ˌæsəˈteɪn/

معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن

Syn: learn,determine,get to know,discover

 

The police have so far been unable to ascertain the cause of the explosion.

پلیس تا به حال قادر به پی بردن به علت انفجار نبوده است.

2 dormant /ˈdɔːmənt/

خوابیده، ساکت، درحال کمون

Syn: sleeping,inert,inactive,passive

 

The long-dormant volcano has recently shown signs of erupting.

آتشفشانی که مدت های طولانی غیر فعال بود، اخیرا نشانه هایی از فوران نشان داده است.

3 burgeon /ˈbɜːdʒən/

شکوفا، شکفته، رونق گرفته،جوانه زدن،شروع به رشد کردن

Syn: developed,flourished

 

While some moribund economies atrophied after world war ll,others burgeoned under the salubrious effects of loans from the us.

اگر چه برخی از نظام های اقتصادی ضعیف بعد از جنگ جهانی دوم ضعیف تر شدند،ولی برخی دیگر به خاطر نتایج مثبت وام گرفتن از امریکا رونق گرفتند.

4 potentate /ˈpəʊtnteɪt/

پادشاه، سلطان، شخص توانا، فرمانروای مقتدر

Syn: monarck,king,emperor,sovereign

 

The potentate ruled with absolute power.

آن حاکم با قدرت مطلق حکمرانی کرد.

5 disseminate /dɪˈsemɪneɪt/

تخم کاشتن، منتشرکردن

Syn: distribute,circulate,disperse,spread

 

One of the organization’s aims is to disseminate information about the disease.

یکی از اهداف آن سازمان،منتشر کردن اطلاعاتی درباره آن بیماری است.


هفته چهل و ششم روز دوم

 

1 derived /dɪˈraɪvɪd/

سرچشمه گرفته از، (فایده، سود) به دست آوردن، نتیجه گرفتن،ناشی شدن از، کسب کردن، بردن، (نام، خصوصیات) گرفتن، اخذ کردن

Syn: descended from

 

A philosopher derived the theory that we have noses inn order to hold up our eyeglasses.

فیلسوفی به این نظریه دست یافت که دلیل داشتن بینی، همانا برای اینست که عینک ما را نگه دارد.

2 prerogative /prɪˈrɒɡətɪv/

حق ویژه، امتیاز مخصوص، حق ارثی، امتیاز

Syn: right,privilege,authority,licence

 

Alex makes all the big decisions-that’s his prerogative as company director.

الکس تمامی تصمیم های مهم را میگیرد-این اختیار ویژه او به عنوان مدیر شرکت است.

3 nepotism /ˈnepətɪzəm/

خویش و قوم پرستی، انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده و اقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری

Syn: patronage,partiality

 

He was guilty of nepotism and corruption.

او متهم به پارتی بازی و فساد بود.

4 dearth /dɜːθ/

کمیابی و گرانی، قحط و غلا، کمبود

Syn: scareness,shortage,insufficiency

 

There was a dearth of new homes in the region.

در آن منطقه کمبود خانه های جدید وجود داشت.

5 internecine /ˌɪntəˈniːsaɪn/

کشتار یکدیگر، کشتار متقابل، قاتل

Syn: devastating,disastrous,calamitous

 

We witnessed an internecine war in 19th century.

ما در قرن نوزدهم شاهد جنگی خانمان سوز بودیم.


هفته چهل و ششم روز سوم

 

1 tyro /ˈtaɪərəʊ/

نوچه، نوآموز، تازه کار، مبتدی، کارآموز

Syn: trainee,novice,apprentice

 

I looked forward to seeing this young tyro’s next ballet.

منتظر دیدنِ باله بعدی این جوان تازه کار بودم.

2 sophistry /ˈsɒfɪstri/

سفسطه، مغالطه، زبان بازی، برهان تراشی، فریب

Syn: fallacy,casuistry,fallaciousness

 

Her sophistry made use of every glib artifice.

ا او در سفسطه بازی اش از هر نوع خدعه نیرنگ قانع کننده ای بهره می جست.

3 factitious /fækˈtɪʃəs/

ساختگی، مصنوعی، صوری، غیرطبیعی،دروغی، وانمود کننده، بهانه کننده

Syn: fabricated,unreal,fake,counterfiet

 

He has invented a wholly factitious story about his past.

او داستانی کاملا ساختگی درباره گذشته اش ساخته بود.

4 encomium /ɪnˈkəʊmɪəm/

ثنا، ستایش

Syn: applause,acclaim,laudation

 

The modest prodigy treated the fervid encomium that followed his performance as though they were a mere bagatelle.

نابغه متواضع با تجلیل پرشوری که بعد از اجرای او از وی به عمل آمد طوری برخورد کرد که انگار اتفاق مهمی نیفتاده است.

5 obloquy /ˈɒbləkwi

mبدگویی، ناسزاگویی، سرزنش، افترا

Syn: discredit,scandal,infamy,disgrace

 

John wilkes booth’s egregious act remains an infamous obloquy.

عمل فاحش و آشکار جان ویلکز بوت به عنوان یک رسوایی شرم آور باقی خواهد ماند.


هفته چهل و ششم روز چهارم

 

1 hyperbole /haɪˈpɜːbəli/

ادبیات) مبالغه، اغراق، گزاف گویی)

Syn: exaggeration

 

The rhetoric soared into flagrant hyperbole.

خطابه اوج گرفت و تبدیل به مبالغه ای فاحش شد.

2 munificent /mjuːˈnɪfɪsnt/

بخشنده، کریم

Syn: bountiful,open-handed;ample,plentiful

 

A former student has donated a munificent sum of money to the college.

دانشجوی سابق، پول سخاوتمندانه(=زیادی) به کالج هبه کرده است.

3 prevarication /prɪˌværɪˈkeɪʃn̩/

دوپهلوگویی، طفره روی

Syn: evasion,double-facedness,lying

 

Her constant prevarication made her a pariah to her friends.

دو پهلو گویی همیشگی او باعث شد که دوستانش او را طرد کنند.

4 charisma /kəˈrɪzmə/

عطیه الهی، جذبه روحانی، گیرایی، گیرش، فره

Syn: quality of leadership inspiring enthusiasm

 

How did a man of so little personal charisma get to be a manager?

چطور مردی با چنین جذبه شخصی اندکی توانست مدیر بشود؟

5 genocide /ˈdʒenəsaɪd/

کشتار دسته جمعی، قتل عام

Syn: planned destruction of an entire people

 

They were the victims of genocide.

آنها قربانیان کشتار جمعی بودند.

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link