Evidence ˈevədəns

That which makes clear the truth or falsehood of something

آنچه درستی یا کذب چیزی را آشکار می سازد، شواهد، مدارک

Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star.

هر یک از اعضای هیئت منصفه ی دادگاه احساس کردند قبل از رأی به محکومیت ستاره ی قبلی فوتبال به مدارک بیشتری نیاز دارند.

Her many awards were evidence enough that Leona excelled in dancing.

جوایز زیاد « لئونا » گواه کافی بر این بود که او در ماشین نویسی برتری داشت.

Our teacher ignored the evidence that Simon had cheated on the test.

معلم ما به مدرکی که نشان می داد « سیمون » در امتحان تقلب کرده است، بی توجهی کرد.

 

 

Solitary ˈsɑːləˌteri

Alone; single; only

تنها، مجرد، انفرادی

Sid’s solitary manner kept him from making new friendships.

رفتار انزوا طلبانه ی «سید» او را از یافتن دوستان جدید باز داشت.

There was not a solitary piece of evidence that Manuel had eaten the cheesecake.

برای حتی یک مدرک هم وجود نداشت که «مانوئل» کیک پنیر را خورده است.

The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell.

هنگامی که مجرم دریک سلول انفرادی قرار داده شد، عصبانی شد.

 

 

Vision ˈvɪʒn̩

Power of seeing; sense of sight

قدرت دید، حس بینایی

With the aid of the binoculars, my vision improved enough to see the entire vicinity.

با کمک دوربین صحرایی، بینایی ام برای دیدن تمام مناطق اطراف به قدر کافی بهبود یافت.

Ted had perfect vision, and that helped to make him a good baseball player.

«تد ویلیامز» بینایی بسیار خوبی داشت و این امر به او کمک کرد تا در بیس بال بازیکن خوبی شود.

The glasses that Irma bought corrected her nearsighted vision.

عینکی را که «ایرما» خرید، نزدیک بینی او را اصلاح کرد.

 

 

Frequent ˈfriːkwənt

Happening often; occurring repeatedly

اغلب اتفاق می افتد، مرتب رخ می دهد، مکرر

We made frequent visits to the hospital to see our grandfather.

برای دیدن پدر بزرگمان مکرراً به بیمارستان مراجعه کردیم.

On frequent occasions Sam fell asleep in class.

درموارد مکرر«سام» در کلاس به خواب می رفت.

Dr. Bonner gave me some pills for my frequent headaches.

دکتر «بونر» برای سردردهای مکررم، چند قرص به من داد.

 

 

Glimpse ˈɡlɪmps

A short, quick view

نگاه کوتاه و سریع

This morning we caught our first glimpse of the beautiful shoreline.

امروز صبح، برای اولین بار خط ساحلی زیبا را دیدیم.

One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet.

یک نگاه اجمالی به آن چشم زیبا کافی بود تا به « رومئو » بگوید که عاشق« ژولیت » است.

The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house.

درختچه های بلند مانع می شد به افراد جدیدی که در خانه ساحلی ساکن بودند نگاهی بیندازیم.

 

 

Recent ˈriːsənt

Done, made, or occurring not long ago

اخیر، تازه

At a recent meeting, the Board of Education provided the evidence we had been asking for.

در یکی از جلسات اخیر، هیات مدیره آموزش و پرورش مدارکی را ارائه کرد که ما درخواست کرده بودیم.

Bessie liked the old silent movies better than the more recent ones.

«بسی» فیلم های صامت قدیمی را بیشتر از فیلم های جدید دوست داشت.

Recent studies have concluded that more people are working than ever before.

نتیجه ی مطالعات اخیر این بود که افراد نسبت به قبل بیشتر کار می کنند.

 

 

Decade deˈkeɪd

Ten years

ده سال، دهه

After a decade of granting salary increases, my boss ended the practice.

بعد از یک دهه اعطای اضافه حقوق، رئیسم به این عمل خاتمه داد.

Many people moved out of this city in the last decade.

در طول ده سال گذشته، مردم زیادی از این شهر خارج شدند.

I have a vision that this decade will be better than the last one.

تصور می کنم که این دهه بهتر از دهه گذشته خواهد بود.

 

 

Hesitate ˈhezəˌtet

Fail to act quickly; be undecided

سریع عمل نکردن، مردد بودن، تعلل کردن

Nora hesitated to accept the challenge.

«نورا» در پذیرش مبارزه مردد بود.

When he got the robbers’ vicinity, he hesitated before going on.

وقتی به نزدیکی سارقین رسید، قبل از پیش رفتن درنگ کرد.

The proverb tells us that who hesitates is lost.

ضرب المثل به ما می گوید که هر کسی تردید کند، بازنده است.

 

 

Absurd əbˈsɜːrd

Plainly not true or sensible; foolish

به وضوح درست یا عاقلانه نیست، احمقانه، مسخره

It was absurd to believe fisherman’s tall tale.

باورکردن داستان طولانی مرد ماهی گیر مسخره بود.

The flabby boy realized that the suggestion to diet was not absurd.

پسر شل و ول فهمید که پیشنهاد رژیم غذایی احمقانه نبود.

Underestimating the importance of reading is absurd.

دست کم گرفتن اهمیت خواندن احمقانه است.

 

 

Conflict ˈkɑːnflɪkt

Direct opposition; disagreement

مخالفت مستقیم، عدم توافق، تضاد

Our opinions about the company’s success in the last decade are in conflict with what the records show.

نظرات ما در مورد موفقیت شرکت در دهه ی گذشته، با آنچه که مدارک نشان می دهند، در تضاد است.

There was a noisy conflict over who was the better tennis player.

بر سر اینکه چه کسی تنیسور بهتری است کشمکش پرسرو صدایی وجود داشت.

The class mediation team was invited to settle the conflict.

از گروه میانجیگری کلاس برای فرونشاندن درگیری دعوت شد.

 

 

Minority maɪˈnɔːrəti

Smaller number or part; less than helf

تعداد یا بخش کوچکتر، کمتر از نصف، اقلیت

Only a small minority of the neighborhood didn’t want a new park.

تنها تعداد کمی از همسایگان پارک جدید نمی خواستند.

A minority of our athletes who competed in the Olympics were victorious.

تعداد کمی از ورزشکاران ما که در مسابقات المپیک رقابت کردند، پیروز شدند.

Blacks are a minority group in the United States.

در ایالات متحده سیاهان گروه اقلیت هستند.

 

 

Fiction ˈfɪkʃn̩

That which is imagined or made up

آنچه که تصور یا ساخته می شود، داستان، خیالبافی

The story that the president had died was a fiction.

این داستان که رئیس جمهور مرده بود ساختگی بود.

We hardly ever believed Vinny because what he said was usually fiction.

ما بندرت حرفهای «وینی» را باور می کردیم، چون آنچه می گفت معمولاً بی اساس بود.

Marge enjoys reading works of fiction rather that true stories.

«مارج» از خواندن آثار تخیلی بیشتر از داستان های واقعی لذت می برد.

 

 

تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟

Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

noisiv

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. The old man had lived for seven _________.

2. He had the _________ that some day there would be peace on earth.

3. Only a _________ of the senators were against the welfare.

4. No one has ever had even a _________ of the future.

5. People used to think it was an _________ idea that human beings could ever fly.

6. We make _________ visits to Florida in the winter.

7. If you have any questions don’t _________ to ask.

8. The was only a _________ man on the beach.

9. The _________ was over the high cost of bread.

10. _________ studies have shown that the cost of living had gone up rapidly.

11. The gun alone was _________ enough to convict the killer.

12. The stories Henry told people about his adventures turned out to be merely _________.

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link