دسته بندی ها
بزن بریم


Prompt ˈprɑːmpt

Quick; on time; done at once; to cause (someone) to do something; remind (someone) of the words or actions needed

سريع، به موقع، فوراً انجام ميشود، کسي را وادار به انجام کاري کردن، اعمال يا واژگان مورد نياز را به ياد کسي انداختن

Be prompt in assembling your baggage.

در جمع و جور کردن چمدان هايت سريع باش.

Terry’s caution prompted him to ask many questions before he consented.

احتياط «تري» باعث شد قبل از موافقت، سوالات زيادي بپرسد.

Larry was confident he knew his lines well enough not to need any prompting.

«لاري» مطمئن بود که نوشته هاي خود را آنقدر خوب مي داند که نيازي نداشته باشد آن ها را به او ياد آوري کنند.



Hasty ˈheɪsti

Quick; hurried; not well thought out

سريع، شتاب زده، خوب روي آن فکر نشده است

A hasty glance convinced him that he was being followed.

نگاهي شتابزده او را متقاعد کرد که تحت تعقيب است.

Rather than make a hasty decision, Mr. Torres rejected the offer.

آقاي «تورس» به جاي گرفتن تصميمي شتاب زده، پيشنهاد را رد کرد.

Myra apologized for the hasty visit.

«ميرا» به خاطر ملاقات سرزده معذرت خواهي کرد.



Scorch ˈskɔːrt͡ʃ

Burn slightly; dry up; criticize sharply

سوزاندن ملايم، خشکاندن، شديداً انتقاد کردن

The hot iron scorched the tablecloth.

اتوي داغ، روميزي را سوزاند.

Farmers reported that their wheat was being scorched by the fierce rays of the sun.

کشاورزان گزارش دادند که گندم هايشان بخاطر اشعه هاي شديد خورشيد خشک شده است.

Mr. Regan gave the class a scorching lecture on proper behavior in the cafeteria.

آقاي «ريگان» سخنراني انتقاد آميزي در مورد رفتار شايسته در کافه تريا ارائه داد.



Tempest ˈtempəst

Violent storm with much wind; a violent disturbance

طوفان خشن با باد زياد، اغتشاش و آشفتگي خشونت آميز

The tempest drove the ship on the rocks.

توفان، کشتي را به سمت صخره ها حرکت داد.

Following the weather report of the approaching tempest, we were prompted to seek immediate shelter.

به دنبال گزارش هواشناسي در مورد نزديک شدن توفان، برآن شديم پناهگاهي فوري پيدا کنيم.

When Mr. Couche saw that a tempest was brewing over the issue, he hastily called a meeting.

وقتي آقاي «کُچ» متوجه شد که بر سر موضوع، اغتشاشي در حال وقوع است، شتاب زده جلسه اي تشکيل داد.



Soothe ˈsuːð

Quiet; calm; comfort

آرام کردن، ساکت کردن، آرامش دادن

With an embrace, the mother soothed the hurt child.

مادر با در آغوش گرفتن کودک رنجيده، او را آرام کرد.

Heat soothes some aches; cold soothes others.

بعضي از دردها را گرما و بعضي ديگر را سرما تسکين مي دهد.

Rosalie’s nerves were soothed by the soft music.

اعصاب «روزالي» با يک موسيقي آرام تسکين يافت.



Sympathetic ˌsɪmpə’θetɪk

Having or showing kind feelings toward others; approving; enjoying the same things and getting along well together

نسبت به ديگران احساسات مهربانانه اي دارد يا نشان مي دهد، موافق

Judge Cruz was sympathetic to the lawyer’s plea for mercy.

قاضي «کروز» با در خواست وکيل براي عفو موافق بود.

Father was fortunately sympathetic to my request to use the car on weekends.

خوشبختانه پدر با درخواستم براي استفاده از اتومبيل در آخر هفته ها موافق بود.

We were all sympathetic to Suzanne over her recent misfortune.

همه ي ما با «سوزان» بخاطر بدشانسي اخيرش همدردي نموديم.



Redeem rə’diːm

Buy back; pay off; carry out; set free; make up for

پس فروختن، باز پرداخت کردن، انجام دادن، آزاد کردن، جبران کردن

The property on which money has been lent is redeemed when the loan is paid back.

ملکي که روي آن پول قرض داده شده است زماني فک رهن مي شود که وام باز پرداخت شود.

My family was relieved to hear that the mortgage had been redeemed.

خانواده ام وقتي شنيد وثيقه از گرو آزاد شده است، آسوده خاطر شد.

Mr. Franklin promptly redeemed his promise to help us in time of need.

آقاي «فرانکلين» خيلي سريع به قولش براي کمک به ما در موقع نياز وفا کرد.



Resume rə’zuːm

Begin again; go on; take again

دوباره شروع کردن، ادامه دادن، از سر گرفتن

Resume reading where we left off.

خواندن را از جايي که توقف کرديم ادامه دهيد.

Those standing may resume their seats.

آن هايي که ايستاده اند، دوباره مي توانند در صندلي هاي خود بنشينند.

The violinist resumed playing after the intermission.

نوازنده ويولن، نواختن را بعد از يک وقفه کوتاه از سر گرفت.



Harmony ˈhɑːrməni

Situation of getting on well together or going well together; sweet or musical sound

هماهنگي، صداي موزون و شيرين

We hoped the incident would not disrupt the harmony that existed between the brothers.

اميدوار بوديم که اين واقعه هماهنگي را که بين دو برادر وجود داشت از بين نبرد.

I am sympathetic to Warren because his plans are in harmony with mine.

من با «وارن» موافقم زيرا طرح هايش با طرح هاي من هماهنگي دارند.

We responded to the harmony of the song by humming along.

ما زير لبي با آهنگ ترانه همراهي مي کرديم.



Refrain rə’freɪn

Hold back

خودداري کردن، اجتناب کردن

Refrain from making hasty promises.

از دادن قول هاي شتاب زده خودداري کن.

Milo could not refrain from laughing at the jest.

«ميلو» نتوانست از خنديدن به لطيفه خودداري کند.

If you want to be heard, you must refrain from mumbling.

اگر مي خواهي شنيده شوي بايد از زير لب سخن گفتن اجتناب کني.



Illegal ˌɪˈliːɡl̩

Not lawful; against the law

غيرقانوني، خلاف قانون


It is illegal to reveal the names of juvenile delinquents.

افشاء کردن اسامي بزهکاران نوجوان غيرقانوني است.

Bigamy is illegal in the United States.

دو همسري در آمريکا غيرقانوني است.

Mr. Worthingtons illegal stock manipulates led to his jail sentence.

دستبردهاي غير قانوني آقاي «ورسينگتون» منجر به حکم زنداني او شد.



Narcotic nar’kɑːtɪk

Drug that produces drowsiness, sleep, dullness, or an insensible condition, and lessens pain by dulling the nerves

ماده اي که خماري، خواب، بي حالي يا حالت بي حسي ايجاد مي کند و با تسکين اعصاب درد را کاهش مي دهد

Opium is a powerful narcotic.

ترياک يک ماده مخدر قوي است.

We do not have adequate knowledge of the narcotic properties of these substances.

ما از خواص خواب آور اين داروها آگاهي کافي نداريم.

The doctor prescribed a narcotic medicine to soothe the patient’s suffering.

پزشک براي تسکين درد بيمار يک داروي مخدر تجويز کرد.



تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟

Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?




تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.

Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. I insist on a _________ answer to my question.

2. Harriet’s anger was subsequently _________ by the apology.

3. The minister said those who are not _________ from sin will perish.

4. Joseph could not _________ from embracing his long-lost brother.

5. My cat and dog, though traditionally enemies, have lived in perfect _________ for years.

6. Because he liked to be prompt, Sal ate only a _________ meal.

7. The farmers were grateful that the _________ had not destroyed their harvest.

8. Jenny picked up the hot iron just as it was about to _________ my shirt.

9. The couple seemed so _________ that the breakup baffled us.

10. Chris Pollaro _________ his former position with the company.

11. It is _________ to own firearms without a license.

12. It is impossible to estimate the harm caused by the illegal use of _________.