خانه / 504 واژه / آموزش درس 34 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 34 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

 

Candidate ˈkændədet

Person who is proposed for some office or honor

با شخصي که براي قصدي يا افتخاري پيشنهاد مي شود، نامزد

We can have a maximum of four candidates for the office of president.

مي توانيم حداکثر چهار نامزد براي تصدي رياست جمهوري داشته باشيم.

Each candidate for mayor seemed confident he would be victorious.

هر يک از نامزدهاي پست شهرداري مطمئن به نظر مي رسيدند که پيروز هستند.

The candidate took every precaution to avoid mentioning his opponent by name.

نامزد انتخاباتي خيلي احتياط کرد تا از ذکر نام رقيبش اجتناب کند.

 

 

Precede prəsiːd

Go before; come before; be higher in rank or importance

به کار رفتن پيش از، آمدن پيش از، از نظر اهميت يا رتبه بالاتر بودن

Lyndon Johnson preceded Richard Nixon as president.

«ليندون جانسون» در مقام رياست جمهوري قبل از «ريچارد نيکسون» قرار داشت.

In a gallant gesture, Ronnie allowed Amanda’s name to precede his in the program listing.

«روني» با حالت دليرانه اي که به خود گرفته بود، اجازه داد تا در فهرست برنامه، اسم «اماندا» قبل از اسم او قرارگيرد.

A prominent speaker preceded the ceremony of the granting of the diplomas.

سخنران برجسته اي پيش از مراسم اعطاء مدارک تحصيلي، نطقي ايراد کرد.

 

 

Adolescent ˌædə’lesənt

Growing up to manhood or womanhood; youthful; a person. from about 13 to 22 years of age

رشد کردن تا حد يک مرد يا زن، نوجوان، شخص از حدوداً 13 تا 22 سالگي

In his adolescent years, the candidate claimed, he had undergone many hardships.

نامزد ادعا مي کرد که در سال هاي نوجواني اش سختي هاي زيادي را طي کرده است.

There is a fiction abroad that every adolescent is opposed to tradition.

اين تصور فراگير وجود دارد که همه ي نوجوانان مخالف سنت هستند.

Our annual rock festival attracts thousands of adolescents.

جشنواره ي سالانه ي موسيقي راک، هزاران نوجوان را جذب مي کند.

 

 

Coeducational ˌkoʊɪdjəkeɪʃənəl

Having to do with educating both genders in the same school

مربوط به آموزش هر دو جنس در يک مدرسه، مختلط

There has been a massive shift to coeducational schools.

دگرگوني عظيمي در مدارس مختلط به وجود آمده است.

Coeducational institutions, once thought to have a disruptive effect, have been found to be beneficial.

موسسات آموزشي مختلط که زماني تصور مي شد تاثير مختل کننده اي دارند مشخص شده است که سودمند هستند.

In choosing a college, Ned leans toward schools that are coeducational.

«ند» براي انتخاب دانشگاه، به دانشکده هايي گرايش دارد که مختلط هستند.

 

 

Radical ˈrædəkl̩

Going to the root; fundamental; extreme; person with extreme opinion

تا به ريشه پيش رفتن، بنيادي، افراطي، شخصي با عقايد افراطي

The tendency to be vicious and cruel is a radical fault.

گرايش به تبهکاري و ظلم، نقيصه اي بنيادي است.

We observe that the interest in radical views is beginning to subside.

با مشاهده مي کنيم که علاقه به افکار بنيادي رو به افول است.

Because Richard was a radical, the Conservative Party would not accept him as a candidate.

چون «ريچارد» فردي تندرو بود، حزب محافظه کار او را به عنوان نامزد نپذيرفت.

 

 

Spontaneous span’teɪniəs

Of ones own free will; natural; on the spur of the moment; without rehearsal

با ميل شخصي خود، طبيعي، في البداهه، بدون تمرين

The vast crowd burst into spontaneous cheering at the skillful play.

جمعيت انبوه به خاطر نمايش ماهرانه، ناخودآگاه فرياد شادي سرداد.

Be cautious with these oily rags because they can break out in spontaneous flame.

مواظب کهنه هاي روغني باش چون خود به خود آتش مي گيرند.

Williams spontaneous resentment at the mention of his sister was noted by the observant teacher.

معلم هوشيار متوجه تنفر ذاتي «ويليام» از ذکر نام خواهرش شد.

 

 

Skim ˈskɪm

Remove from the top; move lightly (over); glide along; read hastily or carelessly

از بالا برداشتن، ملايم از روي چيزي گذشتن، سُر خوردن، شتاب زده يا با بي دقتي خواندن

This soup will be more nourishing if you skim off the fat.

اگر چربي سوپ را جدا کنيد مغذي تر مي شود.

I caught a glimpse of Mark and Marge skimming over the ice.

نگاهم به «مارک» و «مارج» افتاد که روي يخ سر مي خوردند.

Detective Corby, assigned to the homicide, was skimming through the victims book of addresses.

کارآگاه «کوربي» که مامور بررسي قتل بود نگاهي گذرا به دفترچه تلفن مقتول انداخت.

 

 

Vaccinate ˈvæksənet

Inoculate with vaccine as a protection against smallpox and other diseases

مصون ساختن با واکسن به عنوان حفاظت در برابر آبله و بيماري هاي ديگر، واکسينه کردن

There has been a radical decline in polio since doctors began to vaccinate children with the Salk vaccine.

از زماني که پزشکان مايه کوبي کودکان را با واکسن «سالک» شروع کرده اند، در ابتلا به فلج اطفال کاهش اساسي صورت گرفته است.

The general population has accepted the need to vaccinate children against the once-dreaded disease.

عامه ي مردم نياز به واکسينه کردن کودکان در برابر بيماري هاي سابقاً خطرناک را پذيرفته اند.

Numerous examples persist of people who have neglected to have their infants vaccinated.

زيادي از افرادي وجود دارند که در واکسينه کردن اطفال خود غفلت کرده اند.

 

 

Untidy ən’taɪdi

Not neat; not in order

آشفته، نامرتب

The bachelors quarters were most untidy.

محل زندگي مرد مجرد، بسيار نامرتب بود.

We must start a cleanup campaign to keep the campus from being so untidy.

بايد يک جنبش پاکسازي ايجاد کنيم تا از نامرتب بودن محوطه ي دانشگاه جلوگيري کنيم.

Finding the house in such an untidy condition baffled us.

ديدن خانه در چنين وضعيت نامرتبي ما را مبهوت کرد.

 

 

Utensil juː’tensəl

Container or tool used for practical purposes

ظرف يا ابزاري که براي اهداف کاربردي استفاده مي شود

Several utensils were untidily tossed about the kitchen.

چند تا از وسايل خانه به گونه اي نامنظم دور تا دور آشپزخانه پرتاب شده بود.

Edwards baggage contained all the utensils he would need on the camping trip.

چمدان «ادوارد» حاوي تمام وسايلي بود که در طول اردو به آن نياز داشت.

Some people are so old-fashioned that they reject the use of any modern utensil.

بعضي از افراد آنقدر قديمي هستند که استفاده از هر وسيله مدرن را رد مي کنند.

 

 

 

Sensitive ˈsensətɪv

Receiving impressions readily; easily affected or influenced; easily hurt or offended

به راحتي برداشت ها را دريافت مي کند، به راحتي تحت تأثير قرار مي گيرد، به راحتي آسيب مي بيند يا ناراحت مي شود، حساس

The eye is sensitive to light.

چشم به نور حساس است.

From the experiment we may conclude that mercury in a thermometer is sensitive to changes in temperature.

از آزمايش نتيجه مي گيريم که جيوه ي داخل دماسنج، نسبت به تغييرات دمايي حساس است.

James is sensitive about his wretched handwriting.

«جيمز» نسبت به دست خط بد خود حساس است.

 

 

Temperate ˈtemprət

Not very hot and not very cold; moderate

نه زياد داغ و نه زياد سرد، معتدل، ملايم

The United States is mostly in the North Temperate Zone

اکثر ايالات متحده ي آمريکا در منطقه ي معتدل شمالي قرار دارد.

All students received the appeal to be temperate and not to jump to conclusions in judging the new grading system.

از دانش آموزان خواسته شد که آرام باشند و در مورد سيستم نمره دهي جديد زود به نتيجه نرسند.

Mrs. Rollins commended her class for their temperate attitude when she announced the extra assignment.

خانم «رالينز» شاگردان کلاسش را به خاطر برخورد ملايمش هنگام اعلام تکاليف اضافي تحسين کرد.

 

 


تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

etaniccav

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1.It is to Mitchell’s credit that he gained a harvest of friends in his _________ years.

2. The _________ who gets the job must have an adequate knowledge of journalism.

3. Detective Wayne threatened to take _________ action if the outlaws did not surrender.

4. You can scarcely call Jay’s hour-long acceptance speech a _________ response to his victory.

5. If you consent to have yourself _________ against the Asiatic flu, you will be relieved of further tension or worry.

6. Brad identified the _________ as a miniature radiation gauge.

7. Kim is _________ about her poor grades, yet she rejects offers of help.

8. The warden tried to soothe the violent men by speaking to them in a _________ manner.

9. From the piles of rubbish it is obvious that the occupant of this room was an _________ person.

10. The data show that _________ classes tend to encourage greater competition in learning.

11. A rise in the wholesale prices _________ the sharp increase on the retail level.

12. In the hazy sunlight, we watched the swallows _________ over the water.

همچنین ببینید

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی . آیا می دانید 504 واژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link