آموزش درس 35 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

دسته بندی ها : 504 واژه, اعضای الماسی 10 خرداد 1395 حمید صالحی 59 بازدید


Vague ˈveɪɡ

Not definite; not clear; not distinct

مبهم، گنگ، نامشخص، نامعلوم، نامعین

Joe’s position was vague because he wanted to remain neutral in the dispute.

موقعیت جو در مناقشه نامعلوم بود، چون می خواست بیطرف بماند.

When asked her opinion, Gladys was tactful enough to give a vague answer that did not hurt anyone.

وقتی از کلادی نظرش را پرسیدند او آنقدر زیرک بود که پاسخ مبهمی داد تا هیچکس لطمه نبیند.

The vague shape in the distance proved to be nothing more weird than a group of trees.

ثابت شد که آن شبح نامشخص در دوردست چیزی جز توده در هم درختان نبوده است.



Eelevat ˈelə,vet

Raise; lift up

بلند کردن، برداشتن، بالا بردن، ارتقا دادن

Private Carbo was elevated to higher rank for his valor.

سرباز کاربو بخاطر شجاعتش به یک درجه بالاتر ارتقا یافت.

Reading a variety of good books elevates the mind.

مطالعه کتاب های خوب گوناگون باعث ارتقا ذهن می شود.

The candidate spoke from an elevated platform.

کاندیدا از روی یک سکوی بلند، صحبت می کرد.



Lottery ˈlɑːtəri

A scheme for distributing prizes by lot or chance

قرعه کشی بخت آزمایی

The merit of a lottery is that everyone has an equal chance.

شایستگی قرعه کشی در این است که هر کس شانس برابری دارد.

We thought that a lottery was an absurd way of deciding who should be the team captain.

ما فکر کردیم که قرعه کشی راه نامعقولی برای تعیین کاپیتان است.

The rash young man claimed the lottery prize only to find he had misread his number.

آن جوان عجول که شماره اش را اشتباه خوانده بود ادعای دریافت جایزه بخت آزمایی را داشت.



Finance fə’næns

Money matters; to provide money for

مسائل مالی، فراهم کردن پول برای

The new employee boasted of his skill in finance.

کارمند جدید در ارتباط با مهارتش در مسائل مالی لاف زد.

Frank circulated the rumor that his uncle would finance his way through college.

«فرانک» این شایعه را پخش کرد که دایی اش هزینه ی دانشگاه او را می پردازد.

Mrs. Giles retained a lawyer to handle her finances.

خانم «گیلز» وکیلی را برای انجام امور مالی خود استخدام کرد.



Obtain əb’teɪn

Get; be in use

گرفتن، بدست آوردن، کسب کردن، وجود داشتن

An adolescent is finding it increasingly difficult to obtain a good job without a diploma.

یک نوجوان پیدا کردن کار خوب را بدون داشتن مدرک تحصیلی، مشکل در حال گسترشی می داند.

David obtained accurate information about college from his guidance counselor.

دیوید از طریق مشاور راهنمایش در مورد دانشکده اطلاعاتی دقیقی بدست آورد.

Because this is a coeducational school, different rules obtain here.

چون اینجا یک مدرسه مختلط است، قوانین متفاوتی در اینجا وجود دارد.



Cinema ˈsɪnəmə



Censors have developed a rating system for the cinema.

سانسور کننده ها یک سیستم درجه بندی برای سینما بوجود آورده اند.

Today’s cinema is full of homicides and violence.

امروز سینما پر از خشونت و آدم کشی است.

A best-seller is often the source of cinema stories.

اغلب منبع داستانهای سینمایی یک کتاب پر فروش است.



Event ɪˈvent

Happening; important happening; result or outcome; one item in a program of sports

حادثه واقعه،رخداد، نتیجه یا پیامد

The greatest event in Ellie’s life was winning the $1,000,000 lottery.

بزرگترین واقعه در زندگی الی برنده شدن 50هزار دلاری در بخت آزمایی بود.

We chose our seat carefully and then awaited the shot put event.

ما جایمان را بدقت انتخاب کردیم ومنتظرشروع مسابقه پرتاب وزنه شدیم.

There is merit in gaining wisdom even after the event.

کسب دانایی و درایت حتی پس از وقوع حادثه نیز شایسته است.



Discard ˌdɪs’kɑːrd

Throw aside

دور انداختن، بیرون انداحتن

Anna casually discarded one boyfriend after another.

آنا بطور اتفاقی دوست پسرهایش را یکی پس از دیگری کنار گذاشت.

Confident that he held a winning hand, Slim refused to discard anything.

اسلیم با اطمینان به اینکه دست برنده را دارد، از انداختن کارت خودداری کرد.

Asked why he had discarded his family traditions, Mr. Menzel remained mute.

وقتی از آقای مِنزل پرسیده شد که چرا سنتهای خانواده گیش را کنار گذاشته او ساکت ماند.



Soar ˈsɔːr

Fly upward or at a great height; aspire

اوج گرفتن، صعود کردن، بلند پروازی کردن

We watched the soaring eagle skim over the mountain peak.

ما به عقابی که بر فرازکوه می لغزید و در حال اوج گرفتن بود، نگاه کردیم.

An ordinary man can not comprehend such a soaring ambition.

یک مرد عادی نمی تواند چنان آرزوهای بلند پروازانه ای را درک کند.

The senator’s hopes for victory soared after his television appearance.

امید های سناتور برای پیروزی پس از حضورش در تلویزیون افزاریش یافت.



Subsequent ˈsəbsəkwənt

Later; following; coming after

بعدی، پیرو، پسامد

Subsequent events proved that Sloan was right.

وقایع بعدی ثابت کرد سلوان راست می گفت.

Further explanations will be presented in subsequent lectures.

توضیحات بیشتر در سخنرانی بعدی ارائه خواهد شد.

Though the enemy forces resisted at first, they subsequently learned that their efforts were in vain.

اگر چه نیروهای دشمن ابتدا مقاومت کردند ولی بلاخره فهمیدند که تلاشهایشان بیهوده است.



Relate rə’leɪt

Tell; give an account of; connect in thought or meaning

گفتن، نقل کردن، نسبت دادن

The traveler related his adventures with some exaggeration.

مسافر ماجراهایش را با قدری اغراق نقل کرد.

After viewing the cinema’s latest show, the observant student was able to relate every detail.

پس از دیدن آخرین نمایش آن فیلم در سینما دانشجو تیز بین قادر بود تمام جزئیات آن را شرح دهد.

Would you say that misfortune is related to carelessness?

تو می گویی بد شانسی به بی احتیاطی مربوط می شود؟



Stationary ˈsteɪʃə,neri

Having a fixed station or place; standing still; not moving; not changing in size, number or activity

ثابت، بی حرکت، تغییر ناپذیر

A factory engine is stationary.

موتور کارخانه خاموش است.

The population of our town has been stationary for a decade.

جمعیت شهر ما به مدت یک دهه ثابت بوده است.

Caught in the middle of traffic, the frightened pedestrian remained stationary in the busy street.

رهگذر ترسیده که در ترافیک گیر افتاده بود، در خیابان شلوغ بی حرکت ماند.



تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟

Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?



تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.

Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. Our club consented to hold a _________ as a means of raising money.

2. If you want to _________ data on employment opportunities, a good source is the Bulletin of the Department of Labor.

3. Some call it a _________ but I call it a movie.

4. Our team excelled in the last _________ of the track meet.

5. As I watched the huge jet _________ into the sky, I wished that I were on board.

6. Since Margaret has become his neighbor, Bud’s progress in school has been practically _________.

7. _________ to his phone call, I received a confirmation in the mail.

8. We are compelled to _________ this outdated theory.

9. How does that evidence _________ to the case?

10. Tim’s argument may be logical but it is too _________ to be convincing.

11. With no one to _________ the project, the entire scheme collapsed.

12. This feeble speech will do little to _________ the spirits of the audience.

به این محتوا چه امتیازی می دهید؟ 0 نظر

1 0
آموزش درس 35 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی
حمید صالحی

راه آسان‌تری برای ارتباط با کاربران‌مان پیدا کرده‌ایم :) عضویت در کانال

مطالب زیر را حتما بخوانید:

برای اطلاع از پاسخ نظرات خود، ایمیل خود را صحیح وارد نمایید.

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    لینک کوتاه :

    دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

    [لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
    تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.