خانه / 504 واژه / آموزش درس 17 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 17 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

 

 

Appeal əˈpiːl

Attraction; interest; to urge

جذابيت، علاقه، خواهش کردن

Anything Jorge could get at wholesale price had a great appeal for him.

هرچيزي که «جورج» مي توانست به قيمت عمده فروشي بخرد برايش جاذبه داشت.

My boss always appeals to his employees to work swiftly and neatly.

رئیسم همواره از کارمندانش درخواست میکند که به سرعت و دقیق کار کنند.

I found her clothing designs to be enormously appealing.

طراحي هاي لباس او را بسيار جذاب يافتم.

 

 

Addict əˈdɪkt

One who cant break away from a habit or practice

کسي که نمي تواند عادت يا عملي را ترک کند، معتاد

Because he was a heroin addict, it was essential for Carlos to get the drug each day.

چون «کارلوس» به هروئين معتاد بود لازم بود هر روز دارو مصرف کند.

Marcia became flabby because she was addicted to ice cream sodas.

«مارسيا» چاق شد چون به سودا بستني معتاد شده بود.

Those who take aspirins and other pain-killers regularly should realize that they may become drug addicts, too.

افرادي که به طور مرتب از آسپرين و ديگر قرص هاي مسکن استفاده ميکنند، بايد بدانند که آنها نيز ممکن است معتاد به دارو شوند.

 

 

Wary ˈweri

On ones guard against danger or trickery; cautious

مراقب در برابر خطر يا فريب، محتاط

Marilyns mother told her to be wary of strangers.

مادر «ماريلين» به او گفت مراقب غريبه ها باشد.

After Orlando had been the victim of a cheat, he was wary of those who said they wanted to help him..

بعد از اينکه «ارلاندو» قرباني يک تقلب شد، نسبت به هر کسي که به او پيشنهاد کمک مي داد، محتاط بود.

Living in a polluted city makes you wary of the air you breathe.

زندگي در يک شهر آلوده، شما را نسبت به هوايي که تنفس مي کنيد، محتاط مي سازد.

 

 

Aware əˈwer

Knowing; realizing

آگاه مطلع

Donna was aware of her tendency to exaggerate.

«دونا» از گرايش به اغراق کردن آگاه بود.

It was sometime before the police became aware of the brawl that was taking place on the street.

مدتي طول کشيد تا پليس از دعوايي که در خيابان رخ داده بود آگاه شد.

The only way to gain knowledge is to be aware of everything around you.

تنها راه کسب دانش اين است که از هر چيزي که در اطراف شما رخ مي دهد آگاه باشيد.

 

 

Misfortune ˌmɪsˈfɔːrt͡ʃən

Bad luck

بد شانسي

It was my misfortune that our car wasn’t thoroughly checked before the trip.

از بد شناسي من بود که قبل از سفر به صحرا اتومبيل ما کاملاً بررسي نشد.

Being bitten by the vicious dog was quite a misfortune for Tommy.

بد شانسي «تامي» اين بود که يک سگ وحشي او را گاز گرفت.

I had the misfortune of working for a greedy man.

بد شانسي من بود که براي يک آدم حريص کار ميکردم.

 

 

Avoid əˌvɔɪd

Keep away form; keep out of the way of

دوري کردن از، اجتناب کردن از

If you are fortunate you can avoid people who are trying to deceive you.

اگر خوش شانس باشيد، مي توانيد از افرادي که مي کوشند شما را فريب دهند دوري کنيد.

There was no way to avoid noticing her beautiful green eyes.

به هيچ وجه نتوانستيم از توجه به چشم هاي سبز زيباي او اجتناب کنيم.

Avoid getting into a brawl if you can.

اگر مي تواني، از وارد شدن به مشاجره دوري کن.

 

 

Wretched ˈret͡ʃəd

Very unsatisfactory; miserable

بسیار نامطلوب، اسفبار

I fell wretched after a night when I’ve scarcely slept.

بعد از اينکه يک شب به سختي توانستم بخوابم، احساس بسيار بدي داشتم.

There was unanimous agreement that we had seen a wretched movie.

همگي موافق بوديم که فيلم بسيار بدي تماشا کرده ايم.

Toby had wretched luck at the gambling tabled.

«توبي» در سر ميز قمار بد شانس بود.

 

 

Keg ˈkeɡ

Small barrel, usually holding less than ten gallons

بشکه اي کوچک که معمولا کمتر از ده گالن مي گيرد

The corner saloon uses numerous kegs of beer on Saturday night.

سالن کناري، بشکه هاي آبجو زيادي را شنبه شب ها مصرف مي کند.

“Get a keg of nails”, the carpenter shouted at me.

نجار سرم فرياد زد: “يک جعبه ميخ بيار”.

It is obvious to me that the situation is filled with peril, a real powder keg if I ever saw one.

براي من روشن است که در شرايط خطرناکي هستم، به مانند يک بشکه باروت واقعي که تا به حال نظيرش را نديده ام.

 

 

Nourish ˈnɜːrɪʃ

Make or keep alive and well, with food; feed; develop an attitude

با غذا سالم و سرحال نگه داشتن، تغذيه کردن

A diet of nourishing food is served to every hospital patient.

در بيمارستان، به هر بيمار يک رژيم غذايي مغذي داده مي شود.

It was easy to detect that the skinny boy was not well nourished.

تشخيص اين که آن پسر لاغر خوب تغذيه نشده بود، آسان بود.

After the operation, our doctor plans to nourish my mother with vitamins and good food.

بعد از عمل جراحي، پزشک قصد دارد با ويتامين و غذاهاي خوب مادرم را تقويت کند.

 

 

Harsh ˈhɑːrʃ

Rough to the touch, taste, eye, or ear; sharp

زمخت براي حس لامسه، چشايي، بينايي، يا شنوايي، تند

The law is harsh on people who go around menacing others.

قانون در مورد افرادي که پرسه مي زنند و ديگران را تهديد مي کنند، بسيار خشن است.

Looking at his cigarette, Phil realized it was absurd to inhale such harsh smoke.

«فيل» در حالي که به سيگارش نگاه مي کرد احساس کرد که استنشاق چنين دود تندي واقعاً احمقانه است.

Hazel altered her tone of voice from a harsh one to a soft one.

«هازل» لحن صدايش را از لحني زمخت به لحني نرم تغيير داد.

 

 

Quantity ˈkwɑːntəti

Amount

مقدار

I never neglect to carry a small quantity of money with me.

هرگز به حمل مقدار کمي پول با خودم بي توجهي نمي کنم.

Who believes that quantity is better than quality ?

چه کسي باور دارد که کميت بهتر از کيفيت است.

A large quantity of meat is always stored in our.

هميشه مقدار زيادي گوشت در فريزر ما ذخيره مي شود.

 

 

Opt ˈɑːpt

Choose or favor; select

آنچه انتخاب کردن يا پسنديدن، برگزيدن

If you give me an ice cream choice, I’ll opt for chocolate.

اگر انتخاب بستني را به من بدهي، نوع شکلاتي را انتخاب مي کنم.

Our cheerleaders plan to opt for new sweaters.

سرگروه هاي ما قصد دارند پلوورهاي جديد انتخاب کنند.

On Friday, three of my buddies will opt to go into the navy.

سه تا از دوستان ما قصد دارند روز جمعه به نيروي دريايي ملحق شوند.

 

 


تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

yraw

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. Sometimes it is best to _________ being too nice to strangers.

2. I wasn’t _________ that there were concerts in the park on Tuesdays.

3. We bought a large _________ of potatoe chips for the party.

4. Rock ‘n roll music just doesn’t _________ to me.

5. My aunt was in _________ health and had to have nurses on twenty-four hour duty.

6. The _________ smoke from the fireplace burned my eyes.

7. It was quite a _________ that Beverly’s husband died in an automobile accident.

8. If I had to _________ for a new career, it would be medicine.

9. It is smart to be _________ of foods whose contents are not listed on the package.

10. It is smart to be _________ of foods whose contents are not listed on the package.

11. A candy bar will not _________ you the way a piece of meat will.

12. Baxter took pep pills regularly and became a drug _________ without realizing it.

 

همچنین ببینید

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی . آیا می دانید 504 واژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link