خانه / 504 واژه / آموزش درس 16 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 16 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

Slender sˈlendər

Long and thin; limited; slight

کشیده و باریک، محدود، اندک

Carlotta’s slender figure made her look somewhat taller than she was.

قیافه ی لاغر «کارلوتا» او را تا حدی بلندتر از آن چیزی که بود، نشان می داد.

There was only a slender chance that you could conceal the truth.

شانس کمی وجود داشت که بتوانی حقیقت را پنهان کنی.

The slender thief was able to enter the apartment through the narrow window.

دزد لاغر توانست از طریق پنجره باریک وارد آپارتمان شود.

زبان رمزی: اسکندر بلند و باریک و ضعیف است.

Surpass sərˈpæs

Do better than; be greater than; excel

بهتر بودن از، بیشتربودن از، برتری داشتن

The machines of the twentieth century surely surpass those of earlier times.

ماشین های قرن بیستم قطعاً از دوره های قبلی بهتر هستند.

Most farmers believe that rural life far surpass urban living.

بیشتر کشاورزان معتقدند که زندگی روستایی بسیار بهتر از زندگی شهری است.

It is undeniable that a cold lemonade in July can’t be surpassed.

این که در ماه جولای هیچ چیز نمی تواند بهتر از یک شربت آبلیمو باشد، انکار ناپذیر است.

زبان رمزی: تو فوتبال اگر سیر پاس دادن رو بفهمی بهتر میشی و سبقت می‌گیری.

Vast ˈvæst

Very great; enormous

بسیار زیاد، عظیم

Daniel Boone explored vast areas that he had never been settled.

«دانیل بون» مناطق وسیعی را کشف کرد که هرگز در آن سکونت نشده بود.

Our campus always seems vast to new students.

محوطه ی دانشگاه ما همیشه در نظر دانشجویان جدید الورود وسیع است.

Vast differences between the two sides were made clear in the debate.

اختلافات عمیق بین دو طرف، در مناظره آشکار شد.

زبان رمزی: وسط یک جای وسیع و پهناور رو در نظر بگیر. حالا میدونی وسط یک جای وسیع و پهناور کجاست؟

Doubt ˈdaʊt

Not believe; not be sure of; feel uncertain about; lack of certainty

باور نکردن، مطمئن نبودن از، احساس اطمینان نکردن، عدم اطمینان، تردید کردن

Scientists doubt that a total cure for cancer will be found soon.

دانشمندان تردید دارند که بزودی درمانی کامل برای سرطان یافت خواهد شد.

The question of whether he could survive the winter was left in doubt.

این مسئله که آیا او می توانست از زمستان جان سالم به در ببرد، مورد تردید بود.

We don’t doubt that the tradition of marriage will continue.

شک نداریم که سنت ازدواج ادامه پیدا خواهد کرد.

زبان رمزی: با شک و شبهه دعوت شد.

Capacity kəˈpæsəti

Amount of room or space inside; largest amount that can be held by a container

مقدار جا یا فضای داخل، بیشترین مقداری که یک طرف می تواند بگیرد، ظرفیت

A sign in the elevator stated that its capacity was 1100 pounds.

علامت موجود در آسانسور بیان می کرد که ظرفیت آن ١١٠٠ پوند است.

The gasoline capsule had a capacity of 500 gallons.

ظرفیت کپسول بنزین ۵٠٠ گالن بود.

So well-liked was the prominent speaker that the auditorium was filled to capacity when he began his lecture.

سخنران برجسته بقدری پرطرفدار بود که وقتی سخنرانی اش را شروع کرد ظرفیت تالار پرشد.

زبان رمزی: که پس ظرفیت بالایی داره.

Penetrate ˈpenəˌtret

Get into or through

داخل یا وارد شدن

We had to penetrate the massive wall in order to hang the mirror.

برای آویزان کردن آئینه مجبور بودیم دیوار عظیم را سوراخ کنیم.

Although Kenny tried to pound the nail into the rock with a hammer, he couldn’t penetrate the hard surface.

گرچه «کنی» تلاش کرد میخ را با چکش در سنگ فرو کند، اما نتوانست وارد سطح سخت شود.

The thieves penetrated the bank’s security and stole the money.

دزدها به سیستم امنیتی بانک نفوذ کردند و پول ها را دزدیدند.

زبان رمزی: پنتاگون رو سوراخ کردن و داخل شدن.

Pierce

Go into; go through; penetrate

وارد شدن، داخل شدن، نفوذ کردن

My sister is debating whether or not to get her ears pierced.

خواهرم در مورد سوراخ کردن یا نکردن گوش خود بحث می کند.

I tried to ignore his bad violin playing, but the sound was piercing.

تلاش کردم بد نواختن «ویولن» او را نادیده بگیرم، اما صدایش کر کننده بود.

Halloran violently pierced the skin of his rival, causing massive bleeding.

«هالوران» با خشونت پوست حریفش را پاره کرد و باعث خونریزی گسترده ای گردید.

زبان رمزی: پتروس شکاف و سوراخ سد رو بست.

Accurate ˈækjərət

Exactly right as the result of care or pains

دقیق، صحیح، درست

Ushers took an accurate count of the people assembled in the theater.

راهنماها دقیقاً افرادی را که در تماشاخانه جمع شده بودند شمارش کردند.

Emma’s vision was so accurate that she didn’t need glasses.

بینایی «اما» به قدری دقیق بود که نیازی به عینک نداشت.

In writing on the topic, Vergil used accurate information.

«ورژیل» برای نوشتن پیرامون آن موضوع، از اطلاعات دقیق استفاده نمود.

زبان رمزی: اوکی رایت درست و صحیح بود.

Microscope ˈmaɪkrəskoʊp

Instrument with a lens for making objects larger so that one can see things more clearly

ابزاری دارای یک لنز برای بزرگتر کردن اشیا که فرد بتواند آن ها را واضح تر بیند، میکروسکوپ

The students used a microscope to see the miniature insect.

دانش آموزان برای دیدن حشره ریز از میکروسکوپ استفاده کردند.

When young Oprah’s birthday came around, her uncle gave her a microscope.

وقتی که جشن تولد « اپرای » جوان رسید عمویش به او یک میکروسکوپ داد.

Using a microscope, the scientist was able to probe into the habits of germs.

دانشمند با استفاده از میکروسکوپ، توانست درباره ی رفتار میکروب ها تحقیق کند.

زبان رمزی: احتیاج به زبان رمزی ندارد.

Grateful ˈɡreɪtfəl

Feeling gratitude; thankful

احساس قدردانی کردن، ممنون

The majority of pupils felt grateful for Mr.Ash’s help.

اکثر دانش آموزان از کمک آقای «آش» سپاسگزار بودند.

We were grateful that the gloomy weather cleared up on Sunday.

خوشحال بودیم که هوای گرفته، روز شنبه آفتابی شد.

In his letter, Waldo told how grateful he was for the loan.

«والدو» در نامه اش نوشت که بسیار برای وام ممنون است.

زبان رمزی: موقع خوردن گریفوروت شکر و سپاسگذاری فراموش نشه.

Cautious ˈkɒʃəs

Very careful; never taking chances

بسیار دقیق، هرگز بر اساس احتمال عمل نمی کند

Be cautious when you choose your opponent.

وقتی که حریفت را انتخاب می کنی، مراقب باش.

Good authors are cautious not to exaggerate when they write.

نویسندگان خوب مراقبند در هنگام نوشتن اغراق ننمایند.

If the rain is failing in torrents, it is best to drive cautiously.

اگر باران سیل آسایی ببارد، بهتر است با احتیاط رانندگی کنی.

زبان رمزی: وقتی رفتی کاشان خیلی احتیاط کن و هوشیار باش.

Confident ˈkɑːnfədənt

Firmly believing; certain; sure

معتقد سفت و سخت، مطمئن

Judge Emery was confident he could solve the conflict.

قاضی «امری» مطمئن بود که می تواند اختلاف را حل کند.

When he lifted the burden, Scotty was confident he could carry it.

وقتی «اسکاتی» بار را بلند کرد، مطمئن بود که می تواند آن را حمل کند.

Annette was confident she would do well as nurse.

«آنت» مطمئن بود که می تواند کارش را به خوبی یک پرستار انجام دهد.

زبان رمزی: کافی نت رفتم تا از قبول شدنم مطمئن شم.

 

تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

etartenep or ecreip


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. Little Paul was _________ that he got the Christmas present he asked for.

2. I _________ that you can break Michael’s scoring record.

3. My mother used to say that I was as _________ as a toothpick.

4. Be _________ about swimming right after eating a meal.

5. The map he drew of our neighborhood was not very _________.

6. In Superman comics, the only thing Superman couldn’t _________ was lead.

7. When my family went to look for a new house, we had a _________ choice.

8. Modern highways far _________ the old dirt roads of yesterday.

9. The jar was filled to _________.

10. We were all very _________ that Duane would pass his exams.

11. The _________ used by my biology teacher is very expensive.

12. The music was so loud that i thought that it would _________ my eardrums.

همچنین ببینید

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی . آیا می دانید 504 واژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link