خانه / 504 واژه / آموزش درس 18 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 18 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

 

Tragedy ˈtrædʒədi

A very sad or terrible happening; a sad play

رخدادی بسیار غم انگیز یا وحشتناک، نمایش غم انگیز

It was a tragedy that some pioneers were killed on their way west.

واقعه غم انگیزی بود که برخی از پیشگامان در مسیرشان به طرف غرب کشته شدند.

If you had your choice between seeing a comedy or a tragedy, which play would you choose ?

اگر بین دیدن یک نمایش طنز و یک نمایش غمناک حق انتخاب می داشتی، کدام را انتخاب می کردی؟

Harry’s enormous jealousy led to the tragedy in their family.

حسادت شدید «هری» منجر به اتفاق ناگواری در خانواده ی آن ها شد.

زبان رمزی: احتیاجی به زبان رمزی ندارد.

 

Pedestrian pəˈdestriən

Person who goes on foot; walker

شخصی که پیاده می رود، عابر پیاده

After driving a bus all day, Norris liked to be a pedestrian and take long, casual walks in the evening.

«نوریس» بعد از رانندگی با اتوبوس در تمام روز، دوست داشت پیاده شود و پیاده روی طولانی و راحتی را در وقت غروب انجام دهد.

The police say that it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk.

پلیس می گوید ضروری است که عابران پیاده در پیاده روها بمانند.

I don’t doubt that a pedestrian can get places faster that a car in downtown traffic.

شک ندارم که عابران پیاده می توانند در ترافیک مرکز شهر سریع تر از یک اتومبیل به مقصد برسند.

زبان رمزی: پدر استرسی شد و پیاده رفت.

 

Glance ˈɡlæns

To look at quickly; a quick look

به سرعت نگاه کردن، نگاه سریع

The observant driver glanced at the accident at the side of the road.

راننده ی هوشیار نگاه سریعی به حادثه کنار جاده انداخت.

I took one glance at the wretched animal and turned away.

نگاهی اجمالی به حیوان بیچاره انداختم و رد شدم.

Thompson identified the burglar after a glance at the photograph in the police station.

«تامپسون» بعد از نگاهی اجمالی به عکس در کلانتری، دزد را شناسایی کرد.

زبان رمزی: یک گیلاس بردار و بهش یک نگاه سریع کن و براندازش کن.

 

Budget ˈbədʒət

Estimate of the amount of money that can be spent for different purposes in a given time

تخمین مقدار پولی که می توان در زمان مشخصی برای اهداف مختلف خرج کرد

We had to decrease the budget the budget this year because our club is broke.

ما مجبور بودیم بودجه را کاهش دهیم زیرا امسال باشگاه ما کم پول است.

The prominent executive presented her budget to the Board of Directors

مدیر عامل سرشناس، بودجه را به هیئت مدیره ارائه داد.

When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food.

وقتی که مادرم بودجه یک هفته را ترسیم می کند، مبلغ قابل توجهی را برای غذاهای مغذی کنار می گذارد.

زبان رمزی: احتیاجی به زبان رمزی ندارد.

 

Nimble ˈnɪmbl̩

Active and sure-footed; quick moving; light and quick

فعال و با قدم های مطمئن، چالاک، سبک و سریع

Although Dusty was a miniature poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs.

اگرچه «داستی» سگ کوچکی بود ولی به قدر کافی زرنگ بود تا با سگ های بزرگتر بجنگد.

The nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief.

افسر پلیس چابک و زرنگ از روی حصار پرید تا دزد اتومبیل را تعقیب کند.

At his press conference, the commissioner was quite nimble in avoiding the difficult questions.

کمیسر عالی در کنفرانس مطبوعاتی به قدر کافی زرنگ بود تا از پاسخ به سوالات مشکل، طفره رود.

زبان رمزی: قدش به نیمه بیل نمیرسه اما زرنگ و چابکه.

 

Manipulate məˈnɪpjəˌlet

Handle or treat skillfully

ماهرانه برخورد یا رفتار کردن

Scientists must know how to manipulate their microscopes.

دانشمندان باید بدانند چطور میکروسکوپ های خود را بکار ببرند.

While Mr.Baird manipulated the puppets, Fran spoke to the audience.

در حالی که آقای «بایرد» عروسک های خیمه شب بازی را با مهارت تکان میداد، «فارن» برای تماشاچیان صحبت می کرد.

The wounded pilot manipulated the radio dial until he made contact.

خلبان مجروح، صفحه رادار را دستکاری کرد تا این که تماس گرفت.

زبان رمزی: مانی پیاله‌ها رو با مهارت کنترل و دستکاری کرد.

 

Reckless ˈrekləs

Careless; needless; wild

بی دقت، بی توجه، وحشی

We must not ignore reckless drivers; we must take them off the road.

نباید رانندگان بی پروا را نادیده بگیریم، ما باید آن ها را از جاده خارج کنیم.

After breaking his hand fighting recklessly, Arthur decided to be more cautious in the future.

بعد از اینکه دست «آرتور» بی احتیاطانه در دعوا شکست، تصمیم گرفت در آینده بیشتر مراقب باشد.

The reckless smoker ignited the entire forest.

شخص سیگاری بی دقت، تمام جنگل را به آتش کشاند.

زبان رمزی: اینقد بی ملاحظه و بی‌پروا بود که به شیشه رفلکس خورد.

 

Horrid ˈhɔːrəd

Terrible; frightful

وحشتناک، ترسناک

Janey avoided staring at the horrid man’s face.

«جینی» از نگاه کردن به چهره ی مرد ترسناک اجتناب کرد.

It is simply horrid the way cars pollute the air we breath.

اتومبیل ها به شیوه وحشتناکی هوایی را که ما تنفس می کنیم، آلوده می کنند.

When Mary was good, she was very good, but when she was bad, she was horrid.

وقتی ماری خوب بود، بسیار خوب بود ولی وقتی بد بود وحشتناک بود.

زبان رمزی: حوری‌های بهشتی معمولا قشنگ هستند و وحشتناک نیستند.

 

Rave ˈreɪv

Talk wildly

وحشیانه حرف زدن

Shortly after taking the drug, the addict began to rave and foam at the mouth.

معتاد مدت کوتاهی پس از خوردن مواد، شروع به گفتن حرف های نامربوط نمود و دهانش کف کرد.

Speedy raved that his car had the capacity to reach 120 miles per hour.

«اسپیدی» چرند می گفت که اتومبیلش توانایی رسیدن به سرعت ١٢٠ مایل در ساعت را دارد.

Sadie was confident that Mr. Stebbe rave about her essay.

«سادی» مطمئن بود که آقای «استب» در مورد مقاله اش زبان به تحسین خواهد گشود.

زبان رمزی: روانی داد و قال می‌کرد و جنجال راه انداخته بود.

 

Economical ˌekəˈnɑːmɪkl̩

Not wasting money or time

پول یا وقت را هدر نمی دهد ، اقتصادی ، صرفه جو

I find it economical to shop in the large supermarkets.

من متوجه شدم که خرید از سوپرمارکت های بزرگ مقرون به صرفه است.

Marrisa was praised for her economical management of the budget.

«ماریسا» به خاطر مدیریت مقتصدانه ی بودجه ستایش شد.

The president made Congress aware of the need to be more economical.

«هازل»رئیس جمهور، کنگره را از نیاز به صرفه جویی بیشتر آگاه ساخت.

زبان رمزی: مکانیک‌ها اقتصادی و مقرون به صرفه کار می‌کنند.

 

Lubricate ˈluːbrɪˌket

Make (machinery) smooth and easy to work by putting on oil, grease, or a similar substance.

قرار دادن روغن، گریس و مواد مشابه، کار با ماشین آلات را راحت و هموار کردن، روغن کاری کردن مقدار

The bulky wheels of a railroad train must be lubricated each week.

چرخ های بزرگ قطار، باید هر هفته روغن کاری شوند. به حمل مقدار کمي پول با خودم بي توجهي نمي کنم.

A large quantity of grease is needed to lubricate an airplane engine.

برای روغن کاری موتور یک هواپیما مقدار زیادی گریس لازم است.

When a watch is lubricated, it keeps more accurate time.

وقتی که یک ساعت مچی روغن کاری شود، دقیق تر کار می کند.

زبان رمزی: لبه‌ روی کیک رو چرب کرد و روغن زد.

 

Ingenious ˌɪnˈdʒiːnjəs

Having great mental ability; clever

دارای توانایی ذهنی زیاد، زرنگ

Bernie devised an ingenious plan to cheat on his income tax.

«برنی» نقشه ی مبتکرانه ای را طراحی کرد تا در مالیات بر درآمدش تقلب کند.

Rube Goldberg was a journalist who won fame for his ingenious inventions.

«روبی گلدبرگ» روزنامه نگاری بود که بخاطر اختراع ابتکار آمیزش به شهرت رسید.

The master spy had an ingenious way of passing secrets to the agent.

جاسوس بزرگ روش مبتکرانه ای برای انتقال اسرار به مامور مخفی داشت.

زبان رمزی: این جنس هوشمندانه و ابتکاری اختراع شده است.

 


تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

etacirbul

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. Try not to be _________ when you drive a car, especially at night.

2. The brilliant investigator found an _________ answer to the problem

3. I find it more _________ to buy a monthly train ticket than to pay for each ride each day.

4. If you continue to _________ about the play, everyone will think you are a relative of the author.

5. It took one _________ and I knew it was Frank Sinatra.

6. Every week Mrs. Evans made a _________ covering the essential sums she would have to spend.

7. The coach knew how to _________ the players to do what he wanted.

8. Bobby’s job at the gas station was to _________ all the cars after they had been worked on.

9. When someone you love dies, it is a _________.

10. Journalists reported that the dropping of the bombs was a _________ act.

11. The car leaped up on the sidewalk, struck a _________, and then crashed into the bakery’s window.

12. Whirling across the stage, the _________ ballet dancer captured our hearts.

همچنین ببینید

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی . آیا می دانید 504 واژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link