خانه / 504 واژه / آموزش درس 26 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 26 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

 

Possible ˈpɑːsəbl̩

Able to be, be done, or happen; able to be true; able to be done or chosen properly Call me tomorrow evening if possible

ممکن، مقدور، میسر

Call me tomorrow evening if possible.

اگر مقدور است، فردا شب به من زنگ بزن.

It is now possible for man to walk on the moon.

اکنون راه رفتن روی کره ماه برای انسان ممکن است.

Considering Melissa’s weakness in writing, it is not possible for her to help you with your composition.

با توجه به ضعف «ملیسا» در نگارش، برایش ممکن نیست که در نوشتن انشاء به شما کمک کند.

 

 

Compel kəm’pel

Force; get by force

مجبور کردن، به زور وادار کردن

It is not possible to compel a person to love his fellow man.

نمی توان کسی را مجبور به دوست داشتن شخص دیگری کرد.

Heavy floods compelled us to stop.

سیلاب های شدید ما را مجبور به توقف کرد.

Mr. Gorlin is a teacher who does not have to compel me to behave.

آقای «گورلین» معلمی است که لازم نیست مرا مجبور کند تا درست رفتار کنم.

 

 

Awkward ɑːkwərd’

Clumsy; not well-suited to use; not easily managed; embarrassing

دست و پا چلفتی، ثقیل، نامناسب، شرم آور

Sally is very awkward in speaking to the class but quite relaxed with her own group of friends.

«سالی» هنگام صحبت با افراد کلاس بسیار دست و پا چلفتی است ولی در جمع دوستان خودش بسیار راحت است.

The handle of this bulky suitcase has an awkward shape.

دسته ی این چمدان بزرگ شکل نامناسبی دارد.

Slow down because this is an awkward corner to turn.

از سرعت خود بکاهید زیرا این گوشه برای پیچیدن ناجور است.

 

 

Venture ˈvent͡ʃər \

A daring undertaking; an attempt to make money by taking business risks; to dare; to expose to risk

جرأت کردن، در معرض خطر قرار دادن

Ulysses was a man who would not reject any venture, no matter how dangerous.

«اولیس» مردی بود که هیچ کار مخاطره آمیزی را، هر چند خطرناک، رد نمی کرد.

John Jacob Astor made his fortune by a lucky venture in animal furs.

«ژان ژاکوب آستر» ثروت خود را از طریق معامله ای خوش اقبال در کار پوست حیوانات بدست آورد.

Medics venture their lives to save wounded soldiers.

پزشکان جانشان را برای نجات سربازان مجروح به مخاطره می اندازند.

 

 

Awesome ˈɑːsəm

Causing or showing great fear, wonder, or respect

سهمگین، پرهیبت، باشکوه

The towering mountains, covered with snow, are an awesome sight.

کوهستان های سر به فلک کشیده ی پوشیده از برف، منظره ی حیرت انگیزی می باشند.

Connie had such an awesome amount of work to complete before graduation she doubted she would have everything ready in time.

کارهای ناتمام «کانی» پیش از جشن فارغ التحصیلی به قدری زیاد بود که شک داشت بتواند همه چیز را به موقع تمام کند.

The atom bomb is an awesome achievement for mankind.

بمب اتم برای بشریت دستاورد وحشتناکی است.

 

 

Guide ˈɡaɪd

A person who shows the way; to direct; to manage

کسی که راه را نشان می دهد، هدایت کردن، اداره کردن

Tourists often hire guides.

توریست ها اغلب راهنما استخدام می کنند.

The Indian guided the hunters through the forest.

سرخپوست، شکارچیان را در میان جنگل راهنمایی کرد.

Use the suggestions in the handbook as a study guide.

از توصیه های کتاب راهنما به عنوان راهنمای مطالعه استفاده کنید.

 

 

Quench ˈkwent͡ʃ

Put an end to; drown or put out

خاتمه دادن، خفه کردن، خاموش کردن

Foam will quench an oil fire.

کف، آتش سوزی ناشی از نفت را خاموش می کند.

Only iced tea will quench my thirst on such a hot day.

تنها پپسی کولا عطش من را در چنین روز داغی فروکش خواهد کرد.

He reads and reads and reads to quench his thirst for knowledge.

او مطالعه می کند، مطالعه می کند، مطالعه می کند، تا عطش خود را برای دانش فرو نشاند.

 

 

Betray bə’treɪ

Give away to the enemy; be unfaithful; mislead; show

لو دادن، بی وفا بودن، گمراه کردن، نشان دادن

Nick’s awkward motions betrayed his nervousness.

حرکات دست و پاچلفتی «نیک» آشفتگی اش را نشان می داد.

Without realizing what he was doing, the talkative soldier betrayed his unit’s plans.

سرباز پرحرف بدون اینکه بفهمد چه می کند، نقشه های یگانش را لو داد.

The child’s eyes betrayed his fear of the fierce dog.

چشمان کودک، ترس او را از سگ وحشی نشان داد.

 

 

Utter ˈətər

Speak; make known; express

گفتن، آشکار کردن، بیان کردن

When Violet accidentally stepped on the nail, she uttered a sharp cry of pain.

وقتی «ویولت» تصادفاً پا روی میخ گذاشت، از درد فریاد شدیدی کشید.

Seth was surprised when he was told that he had uttered Joan’s name in his sleep.

وقتی به «ست» گفته شد نام «جوان» را در خواب بر زبان آورده است، تعجب کرد.

When Mr. Fuller saw that his house had not been damaged in the fire, he uttered a sigh of relief.

وقتی آقای «فولر» فهمید خانه اش در آتش سوزی آسیب ندیده است، نفس راحتی کشید.

 

 

Pacify ˈpæsə,faɪ

Make calm; quiet down; bring peace to

آرام کردن، ساکت کردن

This toy should pacify that screaming baby.

این اسباب بازی، آن کودک پر سر و صدا را آرام خواهد کرد.

We tried to pacify the woman who was angry at having to wait so long in line.

سعی کردیم زنی را که از اجبار به ماندن زیاد در صف عصبانی بود، آرام کنیم.

Soldiers were sent to pacify the countryside.

سربازان برای آرام کردن اوضاع، به مناطق روستایی اعزام شدند.

 

 

Respond rə’spɑːnd

Answer; react

پاسخ دادن، واکنش نشان دادن

Greg responded quickly to the question.

«گورگ» به سرعت به سوال پاسخ داد.

My dog responds to every command I give him.

سگ من به هر فرمانی که به او می دهم، واکنش نشان می دهد.

Mrs. Cole responded to the medicine so well that she was better in two days.

خانم «کول» آنقدر خوب در برابر داروها واکنش نشان داد که طی دو روز حالش بهتر شد.

 

 

Beckon ˈbekən

Signal by a motion of the hand or head; attract

با حرکت دست یا سر علامت دادن، جذب کردن

Jack beckoned to me to follow him.

«جک» اشاره کرد که دنبالش بروم.

The delicious smell of fresh bread beckoned the hungry boy.

بوی مطبوع نان تازه، پسر گرسنه را به سوی خود جلب کرد.

The sea beckons us to adventure.

دریا ما را برای ماجراجویی به سوی خود می کشاند.

 

 


تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

hcneuq

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. History has shown us that tyranny cannot _________ the human desire for freedom.

2. The sailors used the North Star to _________ them to their destination.

3. Our eyes _________ to sudden light by blinking.

4. The coach _________ to the pitcher to watch for a bunt.

5. Little Benjy was foolish enough to _________ out on the thin ice.

6. If we are _________ to vote without hearing all sides of the issue, we could make a serious mistake.

7. Power in the hands of the ignorant is an _________ responsibility.

8. Benedict Arnold _________ his country.

9. The only _________ excuse for Barry’s failure is his lack of effort.

10. It was not possible to _________ the excited woman after she was fined for jaywalking.

11. The last words _________ by the dying soldier were, “We must hold the fort.”

12. Ralph found himself in an _________ situation when his blind date turned out to be a foot taller than he.

همچنین ببینید

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی . آیا می دانید 504 واژه …

یک دیدگاه

  1. متتن درس ها رو لطفا بزارید
    word in use 504

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link