Unearth ə’nɜːrθ

Dig up; discover; find out

حفرکردن، کشف کردن

The digging of the scientists unearthed a buried city.

حفاري دانشمندان، شهر مدفون شده اي را از زير خاک بيرون کشيد.

A plot to defraud the investors was unearthed by the F.B.I.

توطئه ي کلاهبرداري از سرمايه گذاران توسط «اف بي آي» کشف شد

The museum exhibited the vase that had been unearthed in Greece.

موزه، گلداني را که در يونان از زير خاک بيرون آورده شده بود به نمايش گذاشت.

 

 

Depart də’pɑːrt

Go away; leave; turn away (from); change; die

حرکت کردن ، (جايي را) ترک کردن ، رفتن ، تغيير کردن ، مردن

We arrived in the village in the morning and departed that night

ما صبح به روستا رسيديم و همان شب حرکت کرديم.

Stan was vague about departing from his usual manner of choosing a partner.

استن نسبت به تغيير رفتار معمول خود در انتخاب شريک مردد بود.

Vera was reluctant to mention that her uncle had long since departed.

ورا تمايلي نداشت که بگويد عمويش مدت ها قبل مرده بود.

 

 

Coincide ,koʊɪn’saɪd

Occupy the same place in space; occupy the same time; correspond exactly; agree

منطبق شدن، همزمان بودن، يکي بودن، هماهنگ بودن

If these triangles were placed one on top of the other, they would coincide.

اگر اين مثلثها روي يکديگر قرار داده شوند، بر هم منطبق ميشوند.

Because Pete’s and Jim’s working hours coincide, and they live in the same vicinity, they depart from their homes at the same time.

چونکه ساعات کاري «پيت» و «جيم» همزمان است و در همسايگي هم زندگي ميکنند، هر دو همزمان خانههايشان را ترک ميکنند.

My verdict on the film coincides with Adele’s.

نظر من درباره ي فيلم با نظر «آدله» مطابقت دارد.

 

 

Cancel ‘kænsəl

Cross out; mark so that it cannot be used; wipe out; call off

خط زدن، علامتگذاري کردن براي اينکه نتوان از آن استفاده کرد، از بين بردن، لغو کردن

The stamp was only partially canceled.

تنها بخشي از تمبر باطل شده بود.

Because the first shipment contained defective parts, Mr. Zweben canceled the rest of the order.

چونکه محمولهي اول شامل قطعات معيوب بود، آقاي « زوبن » بقيهي سفارش را لفو کرد.

Having found just the right man for the job, Captain Mellides canceled all further interviews.

وقتيکه کاپيتان «مليدس» فرد مناسبي را براي شغل مورد نظر پيدا کرد، تمام مصاحبههاي ديگر را لغو کرد.

 

 

Debtor ˈdetər

Person who owes something to another

شخصي که به شخص ديگري بدهکار است

If I borrow a dollar from you, I am your debtor.

اگر يک دلار از شما قرض بگيرم بدهکار شما هستم.

As a debtor who had received many favors from the banker, Mr. Mertz was reluctant to testify against him.

آقاي «مِرتز» به عنوان بدهکاري که مساعدتهاي زيادي از جانب رئيس بانک دريافت کرده بود، مايل نبود عليه او شهادت دهد.

A gloomy debtor’s prison was once the fate of those who could not repay their loans.

زندان تاريک بدهکاران، زماني سرنوشت کساني بود که نميتوانستند وامهاي خود را باز پرداخت کنند.

 

 

Legible ˈleɡəbl̩

Able to be read; easy to read; plain and clear

قابل خواندن، راحت براي خواندن، ساده وآشکار

Julia’s handwriting is beautiful and legible.

دست خط «جوليا» زيبا و خوانا است.

Nancy hesitated in her reading because the words were scarcely legible.

«نانسي» در خواندن خود، درنگ ميکرد چون کلمات به سختي قابل خواندن بودند.

Our teacher penalizes us for compositions that are not legible.

معلم ما، ما را به خاطر انشاءهايي که خوانا نيستند تنبيه ميکند.

 

 

Placard ‘plækərd

A notice to be posted in a public place; poster

يک آگهي که بايد در مکان عمومي نصب شود، پوستر

Colorful placards announced an urgent meeting.

پلاکاردهاي رنگين، نشستي فوري را اعلام ميکردند.

Placards were placed throughout the neighborhood by rival groups.

گروه هاي رقيب، پلاکاردها را در سراسر محله نصب کردند.

Numerous placards appeared around the city calling for volunteers.

براي فراخواندن داوطلبان اعلاميه هاي متعددي در سراسر شهر پديدار شد.

 

 

Contagious kən’teɪdʒəs

Spreading by contact, easily spreading from one to another

از طريق تماس منتشر ميشود، به راحتي از فردي به فردي سرايت ميکند، مسري تب مخملک واگير دار است

Scarlet fever is contagious.

تب مخملک واگير دار است.

I find that yawning is often contagious.

پي برده ام که خميازه کشيدن اغلب مسري است.

Interest in the project was contagious, and soon all opposition to it collapsed.

علاقه به اين پروژه همه گير شد، و بزودي تمام مخالفتها از بين رفت.

 

 

Clergy ˈklɜ:rdʒi

Persons prepared for religious work; clergymen as a group

افرادي که براي کار مذهبي آماده ميشوند، مجموعه روحانيون

We try never to hinder the clergy as they perform their sacred tasks.

هنگامي که روحانيون در حال انجام وظايف مقدسشان هستند، تلاش ميکنيم هرگز مانع آنها نشويم.

Friar Tuck was a member of the clergy who loved a jolly jest.

«فريرتاک» يکي از روحانيوني بود که عاشق لطيفه هاي شاد بود.

The majority of the clergy felt the new morality was a menace to society.

اکثر روحانيون کليسا احساس ميکردند که اخلاقيات جديد، تهديدي براي جامعه است.

 

 

Customary ˈkəstə,meri

Usual

معمول، مرسوم

It was customary for wealthy Romans to recline while they were dining.

دراز کشيدن در حين غذا خوردن براي روميان ثروتمند مرسوم بود.

The Robin Williams movie received the customary rave reviews from the critics.

فيلم «رابين ويليامز» با نقدهاي جنجال برانگيز معمول از سوي منتقدان مواجه شد.

The traitor rejected the customary blindfold for the execution.

خائن، رسم بستن چشم در هنگام اعدام را رد کرد.

 

 

Transparent træn’sperənt

Easily seen through; clear

به راحتي ميتوان از داخل آن ديد، روشن، شفاف

Window glass is transparent.

شيشه ي پنجره شفاف است.

Colonel Thomas is a man of transparent honesty and loyalty.

سرهنگ «توماس» نمونهاي از صداقت و وفاداري آشکار است.

The homicide was a transparent case of jealousy that got out of hand.

آدم کشي نمونهي واضحي از حسادت غير قابل کنترل بود.

 

 

Scald ˈskɒld

Pour boiling liquid over; burn with hot liquid or steam; heat almost to the boiling point

مايع داغ روي چيزي ريختن، با بخار يا مايع داغ سوزاندن، تقريباً تا نقطه جوش حرارت دادن

Do not neglect to scald the dishes before drying them.

فراموش نکن قبل از خشک کردن ظروف، آنها را خوب با آب جوش بشويي.

The scalding lava pouring from the mountain placed everyone in peril.

گدازههاي جوشاني که از کوه بيرون ميريخت، همه را به خطر انداخت.

By being hasty, Stella scalded her.

«استلا» بهخاطر شتابزدگي، دستش را با آب جوش سوزاند.

 

 


تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

traped

 

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. After several hours, Raoul abandoned his search to _________ for home.

2. The police department _________ all leaves until the dangerous lunatic was captured.

3. The _________ helped to advertise the circus.

4. Since the disease is so _________, it is essential to identify the carrier.

5. It was fortunate that the journalist had _________ the sinister plan to assassinate the president.

6. It was _________ for the victorious general to ride at the head of a parade.

7. When she slipped in the shower, Myra was _________ by the hot water.

8. Through the _________ curtain, the entire scene was visible.

9. Only a portion of the scrolls found in the cave were _________, but their value should not be underestimated.

10. The duties of the _________ are not confined to religious matters.

11. The _________ was brought to court for having deceived the bank with a false statement of his finances.

12. Since their interests do not _________ there is still a lingering doubt in my mind if they should enter into matrimony.

 

 

Call Now Button

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link