خانه / 504 واژه / آموزش درس 30 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 30 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

Depict dəˈpɪkt

Represent by drawing or painting; describe

با ترسيم يا نقاشي نشان دادن، توصيف کردن

The artist and the author both tried to depict the sunsets beauty.

هنرمند و نويسنده هر دو سعي کردند زيبايي غروب را به تصوير بکشند.

Mr. Salinger depicted the juvenile character with great accuracy.

آقاي «سالينگر» شخصيت نوجوان را با دقت زياد به تصوير کشيد.

The extent of the disaster can scarcely be depicted in words.

به سختي مي توان ميزان فاجعه را با حرف مجسم کرد.

زبان رمزی: دیروز تصویر طرحش رو نمایش داد.

 

Mortal ˈmɔːrtl̩

Sure to die sometime; pertaining to man; deadly; pertaining to or causing death

قطعاً زماني از بين مي رود، مربوط به انسان، کشنده، مربوط به مرگ يا باعث مرگ مي شود

We must live with the knowledge that all living creatures are mortal.

بايد با اين آگاهي زندگي کنيم که همه ي موجودات زنده فاني هستند.

His rash venture brought him to a mortal illness.

ماجراجوئي نسنجيده اش او را در معرض بيماري مهلکي قرار داد.

The two monarchs were mortal enemies.

دو پادشاه دشمن خوني هم بودند.

زبان رمزی: مرتضی تلاش کرد کارهایی انجام بده که فانی و ازبین رونده نباشن.

 

Novel ˈnɑːvl̩

New; strange; a long story with characters and plot

تازه، عجيب، داستاني طولاني داراي شخصيت و طرح

The architect created a novel design that pleased everyone.

معمار طرح جديدي را خلق کرد که همه را خشنود ساخت.

The novel plan caused some unforeseen problems.

طرح جديد چند مشکل پيش بيني نشده را به وجود آورد.

Robert was commended by his teacher for the excellent report on the American novel, The Grapes of Wrath.

«رابرت» به خاطر گزارش عالي اش در مورد رمان آمريکايي «خوشه هاي خشم» توسط معلمش مورد ستايش قرار گرفت.

زبان رمزی: ناو لو رفته داستان جدیدی بود.

 

Occupant ˈɑːkjəpənt

Person in possession of a house, office, orposition

فرد مالک يک خانه، دفتر يا منصب

A feeble old woman was the only occupant of the shack.

يک پيرزن ناتوان، تنها ساکن آن کلبه بود.

The will disclosed that the occupant of the estate was penniless.

وصيت نامه نشان مي داد که ساکن آن ملک بي پول است.

The occupant of the car beckoned us to follow him.

سرنشين اتومبيل به ما علامت داد که به دنبالش برويم.

زبان رمزی: اکرم یورو پرداخت کرد و صاحب خانه‌ای شد که در آن مستاجر بود.

 

Appoint ə,pɔɪnt

Decide on; set a time or place; choose for a position; equip or furnish

انتخاب کردن، زمان يا مکاني را مشخص کردن، براي مقامي انتخاب کردن، مجهز يا مبلمان کردن

The library was appointed as the best place for the urgent meeting.

کتابخانه به عنوان بهترين مکان براي جلسه ي اضطراري تعيين شد.

Though Mr. Thompson was appointed to a high position, he did not neglect his old friends.

با اينکه آقاي «تامپسون» براي موقعيت مهمي منصوب شد، اما دوستان قديمي اش را ناديده نگرفت.

The occupant of the well-appointed guest room considered himself quite fortunate.

ساکن مهمانخانه مجهز، خودش را کاملاً خوشبخت قلمداد مي کرد.

زبان رمزی: یک پوینت اختصاص داده شد.

 

Quarter ˈkwɔːrtər

Region; section; (quarters) a place to live; to provide a place to live

منطقه، بخش، مکاني براي زندگي، مکاني براي زندگي فراهم آوردن

The large family was unaccustomed to such small quarters.

آن خانواده ي بزرگ به چنين محله ي کوچکي عادت نداشتند.

Ellen moved to the French Quarter of our city.

«اِلن» به محله فرانسوي نشين شهر ما نقل مکان کرد.

The city quartered the paupers in an old school.

اهل شهر، افراد بيچاره را در مدرسه اي قديمي اسکان دادند.

زبان رمزی: کور که باشی توی ناحیه و محله خاصی زندگی نمیکنی.

 

Site ˈsaɪt

Position or place (of anything)

مکان و محل يک چيز

The agent insisted that the house had one of the best sites in town.

مشاور املاک تاکيد کرد که اين خانه يکي از بهترين جاهاي شهر است.

We were informed by our guide that a monument would be built on the site of the historic battle.

ما توسط راهنما مطلع شديم که يک بناي يادبود قرار است در محل جنگ تاريخي ساخته شود.

For the site of the new school, the committee preferred an urban location.

هيئت بررسي، يک موقعيت شهري را به عنوان مکان مدرسه جديد ترجيح داد.

زبان رمزی: سایت گوگل موقعیت و محل هر چیزی رو نشون میده.

 

Quote kwoʊt

Repeat exactly the words of another or a passage from a book; that is, something that is repeated exactly; give the price of; a quotation

نقل قول کردن ، اعلام کردن

She often quotes her spouse to prove a point.

او اغلب براي اثبات يک نکته از همسرش نقل قول مي کند.

The stockbroker quoted gold at a dollar off yesterday’s closing price.

دلال سهام قيمت سهام طلا را يک دلار پايين تر از آخرين مبلغ ديروز اعلام کرد.

Biblical quotes offer a unique opportunity for study.

نقل قول هاي انجيل، فرصت بي نظيري را براي مطالعه ارائه مي کند.

زبان رمزی: کت شما قیمتش چقدر است تا به دیگران نقل قول کنم.

 

Verse ˈvɜːrs

A short division of a chapter in the Bible; a single line or a group of lines of poetry

بخش کوتاهي از فصلي در انجيل، يک سطر يا چند سطر شعر

The verse from the Bible that my father quoted most frequently was, ‘Love thy neighbor as thyself.’

آيه اي که اغلب پدرم از کتاب مقدس نقل مي کرد اين بود “همسايه ات را مثل خودت دوست بدار”

Several verses of a religious nature were contained in the document.

چند بيت شعر با ماهيت مذهبي در آن سند وجود داشت.

Though it is not always easy to comprehend, Shakespeare’s verse has merit that is worth the toil.

با اينکه فهم اشعار شکسپير هميشه ساده نيست، ولي اين خوبي را دارد که به زحمتش مي ارزد.

زبان رمزی: ور ور سپیده باعث شد اشعار سروده نشود.

 

Morality mə’ræləti

The right or wrong of an action; virtue; a set of rules or principles of conduct

درستي يا نادرستي يک عمل، فضيلت، مجموعه اي از قوانين يا اصول اخلاقي

The editor spoke on the morality of -bugging- the quarters of a political opponent.

این اسباب بازی، آن کودک پر سر و صدا را آرام خواهد کرد.

We rarely consider the morality of our daily actions, though that should occupy a high position in our thinking.

ما به ندرت به اخلاقي بودن اعمال روزمره خود مي انديشيم، گرچه اين امر بايد در تفکر ما جايگاه بالايي داشته باشد.

Kenny’s unruly behavior has nothing to do with his lack of morality.

رفتار سرکشانه «کِني» هيچ ربطي به غير اخلاقي بودن او ندارد.

زبان رمزی: مراد لیلا اخلاق و پایبندی اخلاقی است.

 

Roam roʊm

Wander; go about with no special plan or aim

سرگردان بودن، بي هيچ هدف يا برنامه خاصي به هر سو رفتن

In the days of the Wild West, outlaws roamed the country.

ياغيان در روزگار غرب وحشي در کشور پرسه مي زدند.

A variety of animals once roamed our land.

زماني حيوانات گوناگوني در زمين ما پرسه مي زدند.

The bachelor promised his girlfriend that he would roam no more.

مرد مجرد به دوست دخترش قول داد که ديگر ولگردي نکند.

زبان رمزی: رویای من تکاپو برای پرسه زدن و گشتن در سواحل ترکیه است.

 

Attract ə’trækt

Draw to oneself; win the attention and liking of

به طرف خود کشيدن، توجه و علاقه کسي را به دست آوردن

The magnet attracted the iron particles.

آهن ربا ذرات آهن را جذب کرد.

Adventure was the thrill that attracted the famous mountain climber to the jagged peak.

ماجراجويي هيجاني بود که کوهنورد مشهور را به قله ي ناهموار کشانيد.

A glimpse into the brightly colored room attracted the children’s attention.

نگاهي به داخل اتاق رنگارگ توجه بچه ها را جلب کرد.

زبان رمزی: شیشه عطر ترک خورد و بوی او همه رو جذب کرد.

 


تمرین اول | تصویر زیر بیانگر کدامیک از لغات این درس می باشد؟


Picture it

Which of the words studied in this lesson are suggested by the picture ?

levon

 


تمرین دوم | جاهای خالی را با هر یک از لغات آموخته شده در این درس پر نمایید.


Fill in the Blanks

Place one of the new words in each of the blanks below.

1. The judge _________ to this case must be a person of justice and honesty

2. I knew that the culprit was in _________ terror of being caught.

3. The _________ of the collapsed building were dazed by the tragedy.

4. How can you _________ in a favorable light a person who betrayed his country?

5. Let us explore another _________ for the hospital where the population is not so dense.

6. A good line of _________ is thrifty with words and bursting with feeling.

7. Troops were _________ in the city in a vain attempt to keep order.

8. The price he _________ for the car was essentially the same as that of his competitor.

9. Seeing the movie based on the _________ does not exempt you from reading the book.

10. The death of the millionaire _________ a bewildering number of hopeful beneficiaries.

11. The new _________ has not won unanimous acceptance; there are those who prefer the traditional ways.

12. When I _________ abroad, I come across many historic sites and structures.

همچنین ببینید

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی

آموزش درس 1 کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی . آیا می دانید 504 واژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود کتاب 504 واژه کاملا ضروری در پنج ساعت به شیوه wordclip

[لینک دانلود بلافاصله به ایمیل شما ارسال خواهد شد.]
ارسال
تنها چند ثانیه تا دانلود این کتاب ارزشمند فاصله دارید.
close-link